![]() |
![]() |
|
| هر چی میخوای هست اگر هم نبود بگو بزارم داستان کوتاه sms jok جک اس ام اس |
|
عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است.
عقاب می تواند تا 70 سال زندگی کند. ولی برای اینکه به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد. زمانی که عقاب به 40 سالگی می رسد: چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته را نگاه دارند. نوک بلند و تیزش خمیده و کند می شود شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسببند و پرواز برای عقاب دشوار می گردد. در این هنگام عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد. یاباید بمیرد و یا آن که فرایند دردناکی را که 150 روز به درازا می کشد پذیرا گردد. برای گذرانیدن این فرایند عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند. در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ می کوبد تا نوکش از جای کنده شود. پس از کنده شدن نوکش ٬ عقاب باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کند ٬ سپس باید چنگال 4 پیش را از جای برکند. زمانی که به جای چنگال های کنده شده ٬ چنگال های تازه ای در آیند ٬ آن وقت عقابل شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می کند. سرانجام ٬ پس از 5 ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد آغاز کرده. و 30 سال دیگر زندگی می کند. چرا این دگرگونی ضروری است؟بیشتر وقت ها برای بقا ٬ ما باید فرایند دگرگونی را آغاز کنیم. گاهی وقت ها باید از خاطرات قدیمی ٬ عادتهای کهنه و سنتهای گذشته رها شویم. تنها زمانی که از سنگینی بارهای گذشته آزاد شویم می توانیم از فرستهای زمان حال بهره مند گردیم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم دی 1388ساعت 9:58 توسط محمد |
|
|
خدايا کفر نميگويم،
پريشانم، چه ميخواهي تو از جانم؟! مرا بي آنکه خود خواهم اسير زندگي کردي. خداوندا! اگر روزي ز عرش خود به زير آيي لباس فقر پوشي غرورت را براي تکه ناني به زير پاي نامردان بياندازي و شب آهسته و خسته تهي دست و زبان بسته به سوي خانه باز آيي زمين و آسمان را کفر ميگويي نميگويي؟! خداوندا! خداوندا! چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 10:23 توسط محمد |
|
|
کوئیز زیر از چهار سؤال تشکیل شده که به شما خواهد گفت آیا برای این که یک مدیر حرفهای باشید، شایستگی لازم را دارید یا نه؟
سؤالها مشکل نیستند. در مورد هر سؤال اول سعی کنید خودتان پاسخ بدهید و بعد پاسخ را بخوانید تا ببینید درست جواب دادهاید یا خیر. 1- از شما خواسته شده یک زرافه را در یخچال قرار دهید. چطور این کار را انجام میدهید؟ . . . . ادامشو می خوایی؟...برو ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 9:44 توسط محمد |
|
|
یه روز چاوز راه افتاد هلک و هلک رفت آمریکا. وضعیت اونجا رو که دید، توی دلش، جوری که بقیه متوجه نشن اون از آمریکا خوشش اومده، گفت: عجب پیشرفتی! عجب کشوری، چه رفاهی، چه نظمی، چه سیستم اداری منظمی، چه تشکیلاتی... بعد رفت پیش اوباما و ازش پرسید: بابا دمتون گرم! شما چکار کردین که اینقدر پیشرفت کردین؟ ادامشو می خوایی؟...برو ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 9:36 توسط محمد |
|
|
سخنان جالب و آموزنده از گابریل گارسیا ماکز نویسنده معروف کلمبیایی و برنده جایزه نوبل در ادبیات در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم .................. ادامشو می خوایی؟...برو ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 8:1 توسط محمد |
|
|
صبحگاه: فرمانده: پس این سربازه ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟ معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند... سلام سارا جان سلام نازنین، صبحت بخیر عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر سلام نرگس سلام معصومه جان ماندانا جون، وای................... ادامشو می خوایی؟...برو ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 9:39 توسط محمد |
|
|
موسی مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار كوتاه و قوزی بد شكل بر پشت داشت. موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد كه دختری بسیار دوست داشتنی به نام فرومتژه داشت. موسی در كمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیكل از شكل افتاده او منزجر بود. زمانی كه قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده كند. دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساری پرسید:
- آیا می دانید كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟ دختر در حالی كه هنوز به كف اتاق نگاه می كرد گفت: - بله، شما چه عقیده ای دارید؟ من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامی كه من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان دادند، ولی خداوند به من گفت: همسر تو گوژپشت خواهد بود.» درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم: اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا كن فرومتژه سرش را بلند كرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید. او سالهای سال همسر فداكار موسی مندلسون بود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 20:29 توسط محمد |
|
|
مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ سالهاش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.
به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد: پدر نگاه کن درختها حرکت میکنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را میشنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار میکرد، متعجب شده بودند. ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت میکنند. زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه میکردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران میبارد، آب روی من چکید. زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمیکنید؟ مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر میگردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی میتواند ببیند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 16:27 توسط محمد |
|
|
دنیا مانند پژواك اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: ”سهم منو بده...“ دنیا مانند پژواكی كه از كوه برمی گردد، به تو خواهد گفت: ”سهم منو بده....“ و تو در كشمكش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی. اما اگر به دنیا بگویی: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟...“ دنیا هم بتو خواهد گفت: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟...“!! به هر كاری كه دست زدید، نیاز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشید، زیرا این شیوه ی زندگی معجزه آفرینان است. برای آغاز هر تحول در خود، ابتدا منبع تولید ترس و نفرت را در وجود خود شناسایی و ریشه كن كنید. اگر مختارید كه بین حق به جانب بودن و مهربانی یكی را انتخاب كنید، مهربانی را انتخاب كنید. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 16:30 توسط محمد |
|
|
آخرین کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن...
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟ آخرین کلمات یک بندباز : نمیدونم ..............
ادامشو می خوای ؟ برو ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 15:16 توسط محمد |
|
|
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان كم رفت و آمدی می گذشت. ناگهان از بین دو اتومبیل پارك شده در كنار خیابان یك پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب كرد.
پاره آجر به اتومبیل او برخورد كرد . مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید كه اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختی تنبیه كند. پسرك گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی كه برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب كند. پسرك گفت:"اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت كسی از آن عبور می كند. هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان كمك خواستم كسی توجه نكرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور كافی برای بلند كردنش ندارم. "برای اینكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده كنم ". مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت.... برادر پسرك را روی صندلی اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد .... در زندگی چنان با سرعت حركت نكنید كه دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند! خدا در روح ما زمزمه می كند و با قلب ما حرف می زند. اما بعضی اوقات زمانی كه ما وقت نداریم گوش كنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب كند. این انتخاب خودمان است كه گوش كنیم یا نه! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 9:23 توسط محمد |
|
|
نام : کمال ادامشو می خوای ؟ برو ادامه مطلب
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 9:31 توسط محمد |
|
|
یک خانم معلم ریاضی به یک پسر هفت ساله ریاضی یاد میداد. یک روز ازش پرسید: اگر من بهت یک سیب و یک سیب و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟ پسر بعد از چند ثانیه با اطمینان گفت: 4 تا! معلم نگران شده انتظار یک جواب....
ادامشو می خوای ؟ برو ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 8:53 توسط محمد |
|
|
هنوز هم بعد از این همه سال، چهرهی ویلان را از یاد نمیبرم. در واقع، در طول سی سال گذشته، همیشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگی را دریافت میکنم، به یاد ویلان میافتم ...
ویلان پتی اف، کارمند دبیرخانهی اداره بود. از مال دنیا، جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی دیگری نداشت. ویلان، اول ماه که حقوق میگرفت و جیبش ......
ادامشو می خوای ؟ برو ادامه مطلب
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 5:25 توسط محمد |
|
|
سلام دوستان بعد از یه غیبت چند روزه با این مطلب اومدم امیدوارم خوشتون بیاد نظر یادتون نره
اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید... اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید.... اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید...
اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید...
اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید...
اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬
مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید.
(لئو بو سکا لیا) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 10:33 توسط محمد |
|
|
تا دیدی مامان دوربین فیلم برداری رو آورده تا از کار قشنگی که داری میکنی فیلم بگیره، دیگه اون کارو نکن . بعد که مامان دوربین رو گذاشت سرجاش ، دوباره همون کار قشنگه رو بکن!
با هر اسباب بازی فقط ...... ادامشو می خوای ؟ برو ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 10:49 توسط محمد |
|
|
گویند: وقتی كه برادران یوسف علیه السلام، او را در چاه آویزان كردند تا او را به آن بیفكنند، طبیعی است كه یوسف خردسال در این حال محزون و غمگین بود، اما در این میان غم و اندوه، دیدند لبخندی زد، خنده ای كه همه برادران را شگفت زده كرد، از هم می پرسیدند، یعنی چه؟ اینجا جای خنده نیست؟ گفتند بهتر است از خودش بپرسیم.
یكی از برادران كه یهودا نام داشت، با شگفتی پرسید: برادرم یوسف! مگر عقل خود را باخته ای، كه در میان غم و اندوه، می خندی؟ خنده ات برای چیست؟ یوسف با جمال، كه به همان اندازه و بیشتر با كمال نیز بود، دهانش چون غنچه بشكفید و گفت: روزی به قامت شما برادران نیرومندم نگریستم، با خود گفتم: ده برادر نیرومند دارم، دیگر چه غم دارم! آنها در فراز و نشیب زندگی مرا حمایت خواهند كرد و اگر دشمنی به من سوء قصد داشته باشد، با بودن چنین برادران شجاع و برومندی، چنین قصدی نخواهد كرد، و اگر سوء قصدی كند، آنها مرا حفظ خواهند كرد. اما چرا خدا را فراموش كردم، و به برادرانم بالیدم، اكنون می بینم همان برادرانم كه به آنها بالیدم، پیراهنم را از بدنم بیرون كشیدند و مرا به چاه می افكنند. این راز را دریافتم كه باید به غیر خدا تكیه نكنم، خنده ام خنده عبرت بود، نه خنده خوشحالی. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 10:56 توسط محمد |
|
|
/ سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی دست های نویسندگان، اگر بدانی ، خود می توانی نوشت.(مجموعه آثار ۷)
۲/ جهان را ما ، نه آنچنانکه واقعا هست می........ ادامشو می خوای ؟ برو ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 23:9 توسط محمد |
|
|
الو ... الو ... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟ مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟ پس چرا کسی جواب نمیده ؟ یهو یه صدای مهربون بگوش كودك نواخته شد! مثل صدای یه فرشته ... - بله با کی کار داری کوچولو ؟ خدا هست ؟...... ادامشو می خوای ؟ برو ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 23:32 توسط محمد |
|
|
مرد ثروتمند و باتقوایی که در حال مرگ بود از خدا خواست تا ثروت و گنجینه خود را به بهشت بیاورد. خدا هم چون مرد ........
ادامشو می خوای ؟ برو ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم شهریور 1388ساعت 0:13 توسط محمد |
|
|
شهر هرت جایی است كه توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه...
شهر هرت جایی است كه همه با هم خواهر برادرن اما این برادرا خواهرا رو كه نگاه می كنن یاد تختخواب می افتن شهر هرت جایی است ..... ادامشو می خوای ؟ برو ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 3:1 توسط محمد |
|
|
@ یك كارمند اداره می گوید:
خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهی اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به آن دنیا ارسال شود، الهی
@ یك درشكه چی : تف برویت، كپی اوغلی..................... ادامشو می خوای ؟ برو ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 13:41 توسط محمد |
|
|
سلام آقای جومونگ.
امیدوارم حالتان خوب باشد و ملالی در وجود شریف نباشد. اگر از احوال اینجانب و سایر هموطنان بپرسید بنده ............... ادامشو می خوای ؟ برو ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 0:37 توسط محمد |
|
|
بزار برات بگم گلم بدون تو مرده دلم ادامشو تو ادامه مطلب ببینید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 16:31 توسط محمد |
|
|
داستان زیر را آرت بو خوالد طنز نویس پر آوازه آمریکایی در تایید اینکه نباید اخبار ناگوار را به یکباره به شنونده گفت تعریف می کند:
مرد ثروتمندی مباشر خود را برای........ ادامشو می خوای ؟ برو ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 15:25 توسط محمد |
|
|
باد می وزد … میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی تصمیم با تو است . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * دوست داشتن بهترین شکل مالکیت و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * خوب گوش کردن را یاد بگیریم… گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * وقتی از شادی به هوا میپری ، مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فراموش نکن قطاری که...... بقیش در ادامه مطلب ببینید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 11:19 توسط محمد |
|
|
خر کیف یعنی سر کلاس کاردانی نشسته باشی، دونفر از جلوی در کلاس رد بشن و بگن :" نه اینجا نیست... اینا بچه های کارشناسی ارشدن "• بقیش در ادامه مطلب ببینید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 9:45 توسط محمد |
|
|
نسخه جدید آموزش رد شدن ازخیابان به کودکان اول به سمت چپ که محل عبور ماشینهاست بعد به سمت راست که محل عبور موتورهاست بعد به سمت بالا نگاه میکنیم که محل سقوط هواپیماست سپس با روحی سرشار و قلبی مطمئن پا به خیابان می گذاریم * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ویز
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * هش چیست ؟ جد بزرگ ترمز ای بی اس بدون انداختن خط ترمز * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * برای برداشتن قدمهای بزرگ در زندگی . . . . حتما از شلوار کردی استفاده نمایید .. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اگه زندگیت سخته . . . اگه مشکلاتت زیاده . . . اگه بیکاری . . . اگه نیاز به سرمایه داری . . . . نگران نباش .. ما برات دعا می کنیم ... * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * پروانه اگر سوخت به درک، دور شمع چه غلطی میکرد !!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * . . . . . چیه؟!!؟توقع داری تو این بازار کــساد اس ام اس که یا قطعه یا تحریم من اس ام اس جدید داشته باشم؟ ایششششش مردم چه توقع هایی دارن از آدم !!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اولین دعوای زناشویی از آنجایی شروع شد که حوا با شورت آدم که از برگ انگور بود دلمه درست کرد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * یارو از تاكسی پیاده میشه درو محكم می بنده می گه Pedar Sag خودتی. راننده می گه من كه چیزی نگفتم. یارو می گه بعدا كه می گی * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * بهترین لحظه لحظه ای که فکر کنی فراموشت کردم بعد یه sms از طرف من بیاد که توش نوشتم میمیرم برات * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * به غضنفر میگن متاهلی یا مجرد ؟ میگه : به نام خدا ، کشاورزم!!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 20:9 توسط محمد |
|
|
دانشجویی که سال آخر دانشکده خود را میگذراند به خاطر پروژهای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت.او در پروژه خود از 50 نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت یا حذف ماده شیمیایی «دی هیدورژن مونوکسید» توسط دولت را امضا کنند و برای این درخواست خود، دلایل زیر را عنوان کرده بود:
1-مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ میشود. 2-یک عنصر اصلی باران اسیدی است. 3-وقتی به حالت گاز در میآید بسیار سوزاننده است. 4- استنشاق تصادفی آن باعث مرگ فرد میشود. 5-باعث فرسایش اجسام میشود. 6-حتی روی ترمز اتومبیلها اثر منفی میگذارد. 7-حتی در تومورهای سرطانی یافت شده است. از پنجاه نفر فوق، 43 نفر دادخواست را امضا کردند. 6 نفر به طور کلی علاقهای نشان ندادند و اما فقط یک نفر میدانست که ماده شیمیایی «دی هیدروژن مونوکسید» در واقع همان آب است! عنوان پروژه دانشجوی فوق «ما چقدر زود باور هستیم» بود! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 9:5 توسط محمد |
|
|
روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد.
وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد. عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش. خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید: " کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری" !!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 18:50 توسط محمد |
|
|
1- مردها نمیتونن فکر کسی رو بخونن.
1- دیدن مسابقه فوتبال مثل تماشای ماه شب چهارده توی آسمون جذاب و قشنگه. اجازه بدید همینطور بمونه. 1- خرید کردن، مسابقه فوتبال نیست. و امکان نداره که ما به خرید به این شکل نگاه کنیم. 1- گریه کردن یک جور تهدید به حساب میاد. 1- لطفا چیزی رو که می خواهید، واضح بگید. اجازه بدید کمی روشن تر بگم، اشارات زیرکانه، اشارات قوی و اشارات مبرهن ولی غیر مستقیم به یک موضوع اصلا به کار نمی آد. لطفا اصل درخواستتون رو واضح بگید. 1- “بله” یا “خیر” بهترین جواب ممکن به خیلی از سوالات هستند. 1- لطفا در صورت نیاز به حل یک مشکل، پیش ما بیایید و درد دل کنید، این کاریه که ما مردا انجام میدیم. همدردی کردن وظیفه دوستان مونث شماست نه ما مردها. 1- سردردی که هفده ماهه داره شمارو آزار میده یک مشکل واقعیه لطفا یک پزشک رو ببینید. 1- هر مطلبی که شیش ماه پیش از طرف ما مردها گفته شده الان به عنوان استدلال غیر قابل قبوله. در واقع تمام نظرات ما فقط برای هفت روز معتبرند نه بیشتر. 1- اگر فکر می کنید چاقید، خوب احتمالا هستید. لطفا از ما نپرسید. 1- اگر مطلبی که ما گفتیم رو میشه دو جور ازش برداشت کرد و یکی از این برداشتها شما رو عصبانی و ناراحت میکنه منظور ما اوون یکی برداشت بوده. 1- شما میتونید یا از ما بخواهید که کاری رو انجام بدیم یا بهمون بگید که چطوری انجامش بدیم. نه هر دوش. اگر شما از قبل میدونید که چطوری میشه اوون کارو بهتر انجام داد خوب خودتون دست بکار شید. 1- کریستوف کلمب احتیاجی نداشت که مسیر رو بهش یاد بدن. ما هم همینطور 1- تمام مردها فقط در 16 رنگ اشیا رو میبینند. دقیقا مثل ویندوز default . برای ما هلو یک میوه است نه رنگ. پرتقال هم یک جور میوه است نه رنگ. ما واقعا نمی فهمیم رنگ پوست پیازی یعنی چی. 1- اگر ما از شما بپرسیم چی شده و شما بگید “هیچی” ما هم طوری رفتار میکنیم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. ما میدونیم که شما دروغ میگید اما فقط ارزششو نداره که آدم سرشو بخاطرش درد بیاره 1- وقتی ما دوتایی قراره بریم جایی، چیزی که شما پوشیدید کاملا مناسب و قشنگه … اینو واقعا میگم 1- شما به اندازه ی کافی لباس دارید 1- شما کفش، زیادی هم دارید 1- من کاملا خوش فرمم. گرد هم یک جور فرمه خوب 1- ممنونم که اینو خوندید. آره میدونم امشب باید تو آشپزخونه بخوابم. ولی اینو میدونستید برای ما مردا اصلا مهم نیست. فکر میکنیم رفتیم کمپینگ
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 19:14 توسط محمد |
|
|
سلام دوستان من فعلا در گیر امتحاناتم نمیتونم زیاد بیام نت ولی بعد از امتحانت قول میدم تمام سعیمو برای اپ کردن بکنم از ................... عذر خواهی میکنم امروز نظرشو دیدم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 9:43 توسط محمد |
|
|
شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: "نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟" واتسون گفت:"میلیون ها ستاره می بینم".هلمز گفت: "چه نتیجه ای می گیری؟". واتسون گفت: "از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد ". شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: "واتسون! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 11:12 توسط محمد |
|
|
پریشانم چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی خداوندا! ادامشو تو ادامه مطلب ببین ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم خرداد 1388ساعت 17:50 توسط محمد |
|
|
داستان داستان داستان داستان داستان داستان داستان داستان
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم خرداد 1388ساعت 12:20 توسط محمد |
|
|
"خداونداما نمی توانیـم به درگاه تـو دعا کـنیم تا جنگ را پایان بخشی،زیرامی دانیـم دنیا را به ایـن شکـل آفـریده ای و انسان خود قادر است جادۀ صلح را هموار کند." "خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم قحطی و گرسنگی را از بیـن ببـری،زیرا مـنابعی به ما عـطا کرده ای که در صـورت استفادۀ عاقلانه از آن می تواند تمام دنیا را تغذیه کند." "خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم تبعیض نژادی را ریشه کن کنی، زیرا به ما دیدۀ بصیرت داده ای تا بتوانیم خوبی ها ی تمام انسانها را ببینیم." "خداوندا ما نمی توانیم به درگاهت دعا کنیم به ناامیدی هایمان پایان بخشی،زیراتوانایی از بین بردن نابسامانی ها را به ما عطاکرده ای." "خداوندا ما نمی توانیم دعاکنیم بیماری را ریشه کن کنی،زیرابه ماقدرت تفکر داده ای تابه وسیلۀ آن راه علاج بیماریها راکشف کنیم." بنابراین به درگاهـت دعا خواهـیم کرد،به ما شـهامـت،قـدرت،اراده،آگاهی ،عـزمی راسـخ،صبـر،ایـمان وتاب تحمـل سخـتی ها را عطا کنی تا دیگـرلازم نباشـد بگوییـم،خدایا ما را به آرزوهایمان بـرسـان ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 16:1 توسط محمد |
|
|
من پدرم زندس و سایه اش بالاسرمونه ((خدایا شکرت )) این متنو پیدا کردم خیلی گریه داره
تو بابای منی . وقتی كوچیك بودم از من مراقبت كردی . هر وقت سرفه كردم زدی پشتم و هر وقت یه تیكه نون خوردم یه چیكه آب بهم دادی . مراقبم بودی زمین نخورم و اگر خوردم دستمو گرفتی و بلندم كردی و شلوارمو تكوندی و نازم كردی . اسممو تو مدرسه نوشتی تا بتونم بخونم و بنویسم تا یه ذره از حیوون بیشتر باشم برام كیف و دفتر و روپوش خریدی منو سلمونی بردی بابای من بخاطر نمره بیستام بوسم كردی و بخاطر شیطونیهام یه كمی اخم كردی تو منو كتك نزدی اگرم زدی میگم نزدی كیه كه ثابت كنه زدی ؟ برام كتاب كنكور خریدی كه تست بزنم و از اول صبح تا ظهر منتظرم موندی تا بیام بیرون و بگم پزشكی قبولم یا نه تو بزرگ شدن منو دیدی من سفید شدن موهات رو ندیدم تو موفقیتها و خوشی منو دیدی من غصه ها و خستگیهای تو رو ندیدم تو بابای منی و اما من فردا نمیتونم بهت تبریك بگم مثل اینكه فردا تولد بابای آدم خوباس و مثل اینكه روز پدر هم هست اما تو آروم اون پائین خوابیدی و من دستم بهت نمیرسه برای همه لطفائی كه بهم كردی لااقل یه بار دیگه صورتت رو با همون ته ریشهای سفید ببوسم بچه ها بازم به دنیا میان و زمین میخورن و مدرسه میرن و پزشكی قبول میشن و خستگی و موهای سفید بابا رو نمیبینن اما من تو همه روزهائی كه از عمرم مونده یعنی همه روزهائی كه تو نیستی وقت دارم به آلبوم نگاه كنم پیر شدنت رو ببینم خنده هات رو كوتاهتر شدن قد تو یا بلندتر شدن قد خودم و اخر آلبوم عكس یه تیكه سنگ كه حماقت كردم و گفتم عكست رو روش بكشن و زیرش نوشته متوفی به تاریخ ..... بابای من روزت مبارك |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 17:21 توسط محمد |
|
|
۱ -خانم های فمینیست
این دست از خانم ها تصور می کنند که تمام ناخوشی های زندگی از مردها نشئت می گیرد و تنها کاری که که یک مرد می تواند انجام دهد این است که آلت تناسلی خود را قطع کرده و یک جفت تخمدان به خود پیوند بزند. آنها تصور می کنند که وجود خانم ها، فرشته وار است و می توانندتمام دنیا را عوض کنند، البته فقط در صورتیکه معضل ”مردسالاری” از جلوی پای آنها برداشته شود. رفتار این مدل خانم ها با آقایون اصلا مناسب و قابل قبول نمی باشد. شما می توانید آنها را به راحتی از شعار معروفشان تشخیص بدهید، چرا که همیشه زیر لب زمزمه می کنند : ”تمام مردها با آلت خود فکر می کنند.” بهتر است در هر شرایطی از آنها دوری کنید. ۲- خانم های پولکی خیلی ساده و راحت: او تنها به خاطر پول با شما رابطه برقرار می کند. او خیلی زود با شما صمیمی می شود. آنها از آقایون انتظار دارند که تمام هزینه های
ادامشو میخوای پس برو به ادامه مطلب راستی نظر یادتون نره ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10:18 توسط محمد |
|
|
اگر خودتان به ورزشگاه های انگلستان ( مثلا در بازی منچستر – آرسنال ) توجه کرده باشید تفاوت های زیادی رو با ورزشگاه های داباخلی می بینید که من فقط 10 مورد رو بیان می کنم :
1. تماشاگران ( مثلا منچستر – آرسنال ) در یکی دو متری زمین قرار دارند و در جلوشان هیچ حصاری تور سیمی نیست در حال که در ورزشگاه های ایران تماشاگران در ده بیست متری ( با کمی چربی ) زمین قرار دارند ( در دوطرف دروازه ها بیشتر ) و در قفس وحصار قرار دارند تا وارد زمین نشند 2. تماشاگران ایرانی می خوانند بازیکنان و داور بخورند ولی در انگلستان این خبرا نیست و بازی رو در کنار زمین آزادانه می بینند 3. فقط از بیلبرد های تبلیغاتی در ورزشگاه های انگستان استفاده می شودولی در ورزشگاه های داخلی خدا می دونه از چی استفاده می شه کارت پستال. دعوت نامه عروسی. برچسب تبلیغاتی و کلی چیز دیگه ( به این پارچه های که تغییر می کنه و عوض می شه چی می گن ) 4. در ورزشگاه های داخلی 600 خبر نگار و عکاس دور ور زمین می ایستند و مانع دیدن بازی برای تماشاگران سکو های پایین می شند بعد کلی باطری آب معدنی و ترقه بهشون می خوره ولی کلی درد سر دیگه تو تلویزیون و … ولی تو انگلستان از این خبرا نیست ( فقط تعدادی در دو طرف زمین (پشت دروازه ها ) به صورت حرفه ای نشته اند . 5.بیشتر ورزشگاه های انگلیس نیمه سر پوشده هستند خبر از نورشدید خورشید در کل زمین نیست در حالی که بازی های داخلی همه بد از ظهر شروع می شه که دمای هوا 40 درجه است که همه می هنکند 6.در ورزشگاه های خارجی ( منظور انگلستان ) تمام بازی ها در روز نیست و بیشتر انها شب برگذارمی شود چون چراغ و نور افکن دارند ولی در ایران به دلیل نداشتن نور افکن تمام ( بیشتر ) بازی ها درروز بر گذارمی شود که دما 50 درجه است ( 10 درجه افزایش یافت ) 7. درانگلیس لازم نیست بلیط رو به چند برابر قیمت خرید چون خبر ( کمی ) از بازار سیاه نیست و می ری مثل بچه ادم بلیط رو به قیمت واقعی می خری! 8. مثلا تیم استقلال از پیروزی گل خورده حالا نیکبخت میره کرنربکشه یک باطری آب معدنی به سرزش می خوره یه تیکه از میز کنارش می افته و یک نارنجک کنار پاش می افته ولی اون ور آب ( منظور انگلستان ) از این خبرا نیست 9. اون ور آب ( منظور انگلستان ) داور ها با هدفون و میکروفن . بلند گو و باند . سوت و… با هم در ارتباط هستند ولی این ورآبهنوز اختراع نشده 10. اون جا تو گِل و زمین خاکی و پارک بازی نمی کنند تو ایران داریم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 9:23 توسط محمد |
|
|
۱- همیشه 3 یا 4 تا خواستگار دکتر و مهندس دارن
2- همشون میگن به هیچ پسری اطمینان ندارن اما با 10.000 تا پسر دوستن. 3- همشون قبل از اینکه باهات دوست بشن BF (دوست پسر ) نداشتن هیچ وقت. 4- BF شون مال خودشونه اما خودشون مال همه هستن. 5- همشون از دم خالی بندن. 6- هیچ وقت روز تولدت یادشون نیست. 7- خیلی اتفاقی وقتی باهاشون دوست میشی 4 روز بعدش تولدشونه. 8- همیشه کیف پولشون رو تو خونه جا گذاشتن. 9- همیشه فوق تخصص آرایش زننده دارن از این آرایشایی که وقتی می بینی حالت به هم میخوره. 10- همه ی پسرای دنیا رو نگاه می کنن اما نباید BF شون حتی یک دختر غریبه رو هم ببینه.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 11:5 توسط محمد |
|
|
سلام به دوستان عزیز خب دوستانی که میخوان با من در تماس بان ایدی من اینه البته گوشه وبلاگ گذاشتم ولی بازم میزارم
zigourat_zero |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 20:47 توسط محمد |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:31 توسط محمد |
|
|
-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-| ای سوسول منچ باز ! من که میدونم تو کره همش مار پله بازی میکردی تو جومونگ هم نیستی ! چه برسه به امپراتور !!! -|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-| جون مادرتون واسه ما هم یه جوک بسازین ! پوسیدیم تو زندان !!! -|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-| میگه : نه! میگه :بریم خونتون؟ میگه :نه! میگه همین کارا رو کردی که نسلمون منقرض شد !!! -|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-| -|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-| چون آدم چیزی رو که نداره ، هیچوقت از دست نمیده !!! -|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-| میگه دکترشم از اتاق عمل بیام بیرون بگم: متاسفم!!! -|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-| -|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-| -|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-|-| زلیخا را چه زیبا آفریدی ، یوزارسیف را چه رعنا آفریدی ! مگر من معصیت کردم به پیشت مرا از نسل جن ها آفریدی !!! (بخشی از مناجات غضنفر !!!)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:7 توسط محمد |
|
|
فرانسه در این کشور درها معمولا قفل نیستند، بنابراین دستگیره در را می چرخانند و در را باز می کنند. بعداً ماموران یک کلید یدکی درست می کنند یا قفل را عوض می کنند. آمریکا بلافاصله F.B.I تعداد 194 نفر از مظنونین القاعده را دستگیر و تعدادی از ایرانیان را اخراح می کند و در بازوجویی اعضای القاعده تعدادی بمب و موشک و نارنجک و تانک نفربر و موشک ضد موشک در خانههای آنها پیدا می کنند، اما کلیدی پیدا نمی شود. آلمان بلژیک انگلستان کلمبیا واتیکان ایتالیا افغانستان عراق سوئیس روسیه ایران ابتدا تعدادی از عوامل نفوذی را که اتفاقا روزنامه نگار هستند دستگیر می کنند، بعد حزب الله از خواهران می خواهد که مواظب حجابشان باشند، بعد چند روز روزنامه را تعطیل می کنند، بعد کمیسیون تحقیق تشکیل شده و برای یافتن کلید وزارت اطلاعات را در جریان قرار می دهند، بعد معلوم می شود که از هر کلیدی چهار عدد یدکی در مجلس، ریاست جمهوری، شواری نگهبان، ، قوه قضاییه وجود دارد، بعد کلیدها را پس از استفسار از شواری نگهبان می برند و می بینند هیچکدامشان در را باز نمی کنند. بعد با لگد در را باز می کنند و می بینند رییس جمهور یک هفته در آنجا گیر کرده بود و جیکش در نمی آمد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:3 توسط محمد |
|
|
تحقیقات نشان داده كه فقط ۲۰% مردها عقل دارند مردها بر اثر كمبود عاطفه ازدواج می كنند - اونقدر كه مامانشون می گن خوش تیپ باشن ! - اونقدر كه بچه شون می گن پولدار باشن ! و مهمتر از همه اینكه :...................... ادامشو برو تو ادامه مطلب ببين ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 13:32 توسط محمد |
|
|
یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرین بالا رفت.
سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ و باز هم دست های حاضرین بالا رفت. این بارمرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان ، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید. و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیمــاتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچالــه می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم، ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم با ارزشی هستیم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 22:26 توسط محمد |
|
|
اینم یه مطلب جالب خوندنش خالی از لطف نیست فقط خدا میدونه با این مطلب چی سر من میاد این ترم مشروط نشم خیلی کاره
تذکر : خانم ها نخوانند!
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 19:39 توسط محمد |
|
|
یك زن چیزی جز شوهرش نمی خواهد ولی وقتی كه به او رسید همه چیز میخواهد.
- زنان به خوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ كنند ولی به یكدیگر می گویند تا در حفظ آن شریك باشند. فئودور داستایوسكی - زنها مثل ماهی هستند.بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشكل است. ولتر - زن اگر موافق باشد رحمت الهی است والا بلای آسمانی. روشنی - اختلاف زن و مرد در این است كه مردان همیشه آینده را می نگرنند و زنان گذشته را بخاطر می آورند. - زن مخلوقی است كه عمیق تر میبیند و مرد مخلوقی است كه دورتر را میبیند.عالم برای مرد یك قلب است و قلب برای زن عالمی است. گرابه - زنهایی كه سر پیری مقدس و مؤمن میشوند چیزی را به خدا تقدیم می كنند كه از بخشیدن آن به شیطان شرم دارند. - شاهراه موفقیت پر است از زنهایی كه شوهران خویش را به پیش میبرند. توماس دوار - زنها پنجاه برابر بیشتر به ازدواج اهمیت میدهند تا به منصب وزارت. - دو چیز را دوست دارم و نمیخواهم آنی از آن منفك شوم.زن و عطر را. حضرت محمد (ص) - زنها هرگز نمیگویند ترا دوست دارم ولی وقتی از تو پرسیدند مرا دوست داری بدان كه درون آنها جای گرفتهای. رو شفوكو - من زنی را كه از خانه برای شكایت از شوهرش بیرون میآید دشمن دارم حضرت محمد (ص) - آسیاب و ساعت و زن همیشه نیازمند تعمیر هستند. پروربس - نه گفتن زن به معنی پاسخ منفی نیست. اس - پی - سیدنی - زنان امیال خود را بهتر از مردان پنهان می كنند.اما مردان بهتر از زنان امیال خود را كنترل می كنند. ریچارد استل - به قول قدیمی ها : زن بلاست ولی هیچ خونه ای بی بلا نباشه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:3 توسط محمد |
|
|
قانون صف: اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد. قانون تلفن: اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود. قانون تعمیر: بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد. قانون کارگاه: اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خزید. قانون معذوریت: اگر بهانهتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد. قانون حمام: وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد. قانون روبرو شدن: احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد. قانون نتیجه: وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد. قانون بیومکانیک: نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد. قانون تئاتر: کسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند. قانون قهوه: قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیستان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 17:14 توسط محمد |
|
|
یك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلی نداشت و چای داغ را روی خودش نریخت. پانصد سال پس از خلقت آدم: با یه دونه دامن از اون چینی خال پلنگی ها میری توی غار طرف.بلند داد می زنی:هاكومبازانومبا(یعنی من موقع زنمه) بعد میری توی غار پدر و مادر دختره. با دامن چین چینی جلوت نشسته اند و می گن:از خودت غار داری؟دایناسور آخرین مدل داری؟بلدی كروكدیل شكار كنی؟خدمت جنگ علیه قبیله ادم خوارها رو انجام دادی؟بعد عروس خانم كه اون هم از این دامنای چین چینی پوشیده با ظرفی كه از جمجمه سر بچه دایناسور ساخته شده برات چای میاره و تو می ریزی روی خودت. دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم: انسان تازه كشاورزی را آموخته.وقتی داری توی مزرعه به عنوان شخم زدن زمین عمل می كنی با دیدن یه دختر متوجه میشی كه باید ازدواج كنی.برای همین با مقدار زیادی گندم به مزرعه پدر دختره میری .اونجا از تو می پرسند:جز خوت كه اومدی خواستگاری چند تا خر دیگه داری؟چند متر زمین داری؟چند تا خوشه گندم برداشت می كنی؟ آیا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده ای؟ بعد عروس خانم با كوزه چای وارد میشه و شما هم واسه اینكه نشون بدی خیلی هول شدید تمام كوزه رو روی سرتون خالی می كنید. 40 سال قبل: شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازی به این نتیجه می رسید كه باید ازدواج كنید و از مادرتان می خواهید كه دختری را برایتان انتخاب كند.در اینجا اصلا نیازی نیست كه شما دختر را بشناسید چون پس از ازدواج به اندازه كافی فرصت برای شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چای ریزون كماكان پا بر جاست. هم اكنون: به دلیل پیشرفت تكنولوژی در حال حاضر شما به آخرین نسخه یاهو مسنجر احتیاج دارید.البته از''ام اس ان'' یا ''آی سی كیو''هم می توانید استفاده كنید ولی انها آیكنهای لازم برای خواستگاری را دارا نمی باشند . پس از نصب یاهو مسنجر به یك روم شلوغ رفته هر اسمی كه به نظرتان زیباست ''اد'' می كنید و با استفاده از آیكنهای مربوطه خواستگاری را انجام می دهید . البته یاهو قول داده كه نسخه جدید دارای امكانات ازدواج و زندگی مشترك نیز باشد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 12:6 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
سلام من(محمد) و مسعود(مسافر شب) هر دوتامون 21 ساله و از بچگی تا حالا همیشه با هم بودیم, که یه روز تصمیم به ساختن این وبلاگ گرفتیم تا برای شما مطالب جالب اس ام اس خفن عاشقانه سر کاری و... و داستان کوتاه اموزنده و جوک و هر چی که فکرش کنید بزاریم امیدوارم خوشتون بیاد و با نظراتتون مارو خوشحال کنید موفق و پیروز باشید.
sms jok dastan خانوادگی برای دختر پسر مامان بابا عمه خاله دائی عمو زن همسایه زن مرد مجرد متاهل بیوه شوهردار دختر بچه پسر بچه ترک فارس عرب اس ام اس دختر کش دختر ضایه کن پسر کش پسر ضایع کن و..... داریم. برای 18 عید بهار ادمای عشقی رمانتیک مامانی تیتیش سوسول لات هم مطلب میزارم. جک های رشتی ترکی ایرانی انگلیسی ابادانی وووووو احمدی نژاد بوش |
| پيوندهاي روزانه |
|
جدیدترین جوکها و عکسها طنز جوک اس ام اس و......... آرشيو پيوندهاي روزانه |
| آرشيو موضوعي |
|
اس ام اس و جوک تصاویر جالب اس ام اس و عکس داستان کوتاه مطلب جالب |
| نويسندگان |
|
محمد مسافر شب رضا |
|
RSS
|