تبليغاتX
...اس ام اس باحال جوک خفن داستان کوتاه و
هر چی میخوای هست اگر هم نبود بگو بزارم داستان کوتاه sms jok جک اس ام اس
دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود دانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست چگونه ! گاهی سوار باد می شد و از جلوی چشمها می گذشت . گاهی خودش را روی زمینه روشن برگ ها می انداخت و گاهی فریاد می زد و می گفت : من هستم ، من اینجا هستم ، تماشایم کنید !!

ادامشو می خوای ؟ برو ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 10:5  توسط رضا | 

 امروز وبلاگمون دوساله شد

  تولد وبلاگمون مبارک 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 23:51  توسط رضا | 
کاش در این رمضان لایق دیدار شویم. *** سحری با نظر لطف تو بیدار شویم


به دلیل استقبال بی نظیر شما روزه داران عزیز, ماه رمضان تا پایان مهر ماه تمدید گردید


ماه رمضان بر تو ای دوست گلم که دم افطاری تخته گاز داری میری خونه مبارک باد..
جمعیت مبارزه با سوء تغذیه شدید

 

ادامشو می خوای؟  برو ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 15:58  توسط رضا | 

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند.

برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟

مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامه‌نویس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم.

مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ۵٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازى کند.

برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟» برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.

بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ۵٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ۵٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید …

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 14:23  توسط رضا | 
عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم كه شفاعت كند از قاتل خویش ، از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسین

عاشورا را زنده نگه دارید كه با عاشورا زنده ایم - امام خمینی (ره)


قیامت بی حسین غوغا ندارد ، شفاعت بی حسین معنا ندارد ، حسینی باش كه در محشر نگویند ، چرا پرونده ات امضا ندارد

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است ، بیراهه نرو ساده ترین راه حسین است ، از مردم گمراه جهان راه مجویید ، نزدیكترین راه به الله حسین است


آبروی حسین به كهكشان می ارزد ، یك موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست ، گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد


دانی از چه رو گاه گاه آید زلزله ، چون زمین هم میكند با نام زینب هلهله . دانی از چه رو گاه گاه توفان میشود ، صحنه جنگیدن عباس اكران میشود . آغاز ماه محرم را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض میكنم


گویند كه در روز قیامت علمدار شفاعت زهراست ، علم فاطمه دست قلم عباس است . تسلیت باد فرا رسیدن محرم الحرام


به سر غیر از تو سودایی ندارم یا حسین جان ، به دل جز تو تمنایی ندارم یا حسین جان ، خدا داند كه در بازار عشقت ، به جز جان هیچ كالایی ندارم یا حسین جان

قیامت بی حسین غوغا ندارد"شفاعت بی حسین معنا ندارد"حسینی باش كه در محشر نگویند"چرا پرونده ات امضاء ندارد


آبروی حسین به كهكشان می ارزد ، یك موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست ، گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد

ماه خون ماه اشك ماه ماتم شد ، بر دل فاطمه داغ عالم شد . فرا رسیدن ماه محرم را به عزادارن راستینش تسلیت عرض میكنم


ای وجودت عشق را معنای حسین عالمی یك قطره تو دریا حسین فرا رسیدن ماه محرم را به تمامی مسلمانان جهان تسلیت می گم


پرسیدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهی كشیدوگفت:كه ماه محرم است.گفتم: كه چیست محرم؟باناله گفت:ماه عزای اشرف اولادآدم است


السلام علیكم یااباصالح المهدى (عج)السلام علیك یاامین الله فى ارض وحجته على عباده(یاصاحب الزمان آجرک الله)ماه محرم بر شما وعاشقان حسین تسلیت عرض مینمایم
 
اردوی محرم به دلم خیمه به پا كرد
دل را حرم و بارگه خون خدا كرد


محرم آمد و ماه عزا شد
مه جانبازی خون خدا شد
جوانمردان عالم را بگویید
دوباره شور عاشوار به پا شد


حسین میا به کوفه ، کوفه وفا ندارد ...

ای به دل بسته ، قدری آهسته
کن مدارا با ، زینب خسته ...
یا حسین مظلوم ...


یه جائیه تو دنیا همه براش می میرن
تموم حاجتا رو همه از می گیرن
بین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشکه
شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عط مُشکه
شبای جمعه زهرا زائر این زمینه
سینه زن حسینه ، یل ام البنینه ...

دوست دارم هر چی دارم بدم به راه تو حسین
تا که سینه خیز بیام میون بین الحرمین

السلام ای وادی کرببلا
السلام ای سرزمین پر بلا
السلام ای جلوه گاه ذوالمنن
السلام ای کشته های بی کفن

کاش بودیم آن زمان کاری کنیم
از تو و طفلان تو یاری کنیم
کاش ما هم کربلایی می شدیم
در رکاب تو فدایی می شدیم
السلام علیک یا ابا عبدالله ...

كربلا لبریز عطر یاس شد. . . .نوبت جانبازی عباس شد

دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود
دلها همه آماده ی پرواز شود
با بوی محرم الحرام تو حسین
ایام عزا و غصه آغاز شود


نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز
دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند
ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین
بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند


دل را اگر از حسین بگیرم چه كنم
بی عشق حسین اگر بمیرم چه كنم
فردا كه كسی را به كسی كاری نیست
دامان حسین اگر نگیرم چه كنم

گویند كه در روز قیامت علمدار شفاعت زهراست . . . علم فاطمه دست قلم عباس است.


پرسیدم از هلال چرا قامتت خم است ؟
آهی کشید و گفت ماه محرم است...

باز محرم رسید، ماه عزای حسین
سینه‌ی ما می‌شود، كرب و بلای حسین
كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه
تا كه بگیرم صفا، من ز صفای حسین

فرشته‌ها از امشب صبوی غم می‌نوشن
دوباره اهل جنت پیرهن سیاه می‌پوشن


با آب طلا نام حسین قاب کنید
با نام حسین یادی از آب کنید
خواهید مه سربلند و جاوید شوید
تا آخر عمر تکیه بر ارباب کنید
فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد


باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست
آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست
قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست

محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسین است



هر دم به گوش می رسد آوای زنگ قافله ، این قافله تا كربلا دیگر ندارد فاصله . حلول ماه محرم ، ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه تسلیت باد . التماس دعا


نام من سرباز کوی عترت است ، دوره آموزشی ام هیئت است . پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار ، سر درش عکس علی با ذوالفقار . ارتش حیــدر محــل خدمتم ، بهر جانبازی پی هر فرصتم . نقش سردوشی من یا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب علقمه است . رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است ، زینب آن را دوخته پس مشکی است . اسـم رمز حمله ام یاس علــی ، افسر مافوقم عباس علی (ع)

عالم همه محو گل رخسار حسین است ، ذرات جهان درعجب از كار حسین است . دانی كه چرا خانه ی حق گشته سیه پوش ، یعنی كه خدای تو عزادار حسین است

عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم كه شفاعت كند از قاتل خویش ، از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسین
 
 
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 16:49  توسط رضا | 

چون تیر رها گشتـه ز چلّـه شده ایم


مهمان شمــا در شب چلّـه شده ایم

از برکت ایـن سفــره ی الــوان شما

تا خرخره خورده،چاق و چلّـه شده ایم

---------------------------

محفل آریائی تان طلائی .... دلهایتان دریائی

شادیهایتان یلدائی

 پیشاپیش مبارک باد این شب اهورائی . . .

---------------------------

قیمت پماد سوختگی شب یلدا(چله)خیلی خیلی بالا میره.

اگه نگرفتی زود تر بخرش شاید هندوانه ای که گرفتی سفید در بیاد هااا

اون وقت لازمت میشه!!!

---------------------------


بیا ای دل کمی وارونه گردیم ، برای هم بیا دیوونه گردیم ، شب یلدا شده نزدیک ای دوست

، برای هم بیا هندونه گردیم . شب یلدا مبارک

---------------------------

میان دوستـــان افتاده ای تک / رخت هندونه ،زلفت عین پشمک!

برایت می زنم اینک پیامک / شب یلدای تو ای گــــــل! مبارک!

حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . .

.---------------------------
.
تو میری و من فقط نگاهت می کنم ، تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم ، بی تو یک عمر

فرصت برای گریستن دارم ، اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست ،

تا یلدایی دیگر انتظارت را خواهم کشید . . .

---------------------------

چند ساعت بیشتر به آخر پاییز نمونده، جوجه هاتو شمردی!؟

---------------------------

توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند

زودتر صبح بشه هم هستی ؟

---------------------------

شادیتون 100 شب یلدا دلتون قد یه دریا توی این شبای سرما یادتون همیشه با ما

یلدا مبارک . . .

---------------------------

روی گل شما به سرخی انار ، شب شما به شیرینی هندوانه ، خندتون مانند پسته و

عمرتون به بلندی یلدا . شب یلدا مبارک . . .

---------------------------

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را

باید جشن گرفت

یلدایتان مبارک.

---------------------------

ما منتظر صبح شب یلداییم

دستی به دعا تا فرج فرداییم

 . . .
---------------------------


من دارم جمعه می رم، فکر نکنم دیگه همدیگر رو ببینیم... منو فراموش نکن و به خاطر تمام

 بدی هام منو ببخش...

از طرف پاییز - یلدا مبارک


---------------------------
آماده باش

.

.

فردا روز بزرگیه روزی که منتظرش بودی

چشم همه به تو

خیلی روت حساب کردم فردا شمرده میشی

---------------------------

تو خوشگلترین، خوشتیپ ترین و با کلاس ترین آدم روی زمین هستی

اینم هندونه شب یلدات! که زدمش زیر بغلت زود بدو  بذار ش تو یخچال تا خنک بشه!

---------------------------

بین چگونه قناری ز شوق می لرزد

نترس از شب یلدا بهار آمدنی است

---------------------------

اینم یه اس ام اس مخصوص شب یلدا. واسه افرادی كه دوستشون داری بفرست میدونم

 خوشحال میشن. نگران هزینشم نباش یه شب كه هزار شب نمیشه.

عمرتون صد شب یلدا

دلتون قدر یه دنیا

توی این شبهای سرما

یادتون همیشه با ما

دل خوش باشه نصیبت

غم بمونه واسه فردا

---------------------------

حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد . . .

---------------------------

همهً شب های غم آبستن روز طرب است

یوسف روز ز چاه شب یلدا آید


 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 11:48  توسط رضا | 
 

لطفا ابتدا سوالات را پاسخ دهید و سپس جواب ها رو ببینین...
.
خودتون رو هم گول نزنید...


اما سئوالات !!

مسئله 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟

مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟

مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟

مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟

مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟

مسئله 6 - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟



جواب ها
============ ========= ========= =========
مسئله 1 - راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد . چون جمله اول سوال می گوید " تصور کنید که راننده اتوبوس هستید."

مسئله 2 - همه کلاغ ها ، چون آنها فقط " در شرف پرواز " هستند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند..( اگر جواب شما 2=3-5 بوده بدانید دوباره محاسبات جلوی تفکرتان را گرفته است.)

مسئله 3 - هیچ . آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی ( "چه تعداد " جلوی فکر کردن شما را گرفته است.)

مسئله 4 - هیچ کدام . خروس ها که تخم نمی گذارند.اگر شما سعی کردید جواب توسط محاسبات و مقایسه اعداد بدست آورید ، شما دوباره به وسیله اعداد منحرف شدید.

مسئله 5 - بازمانده ها را دفن نمی کنند . آنها جان سالم بدر برده اند . شما به وسیله کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف شده اید.

مسئله 6 - یک 25 تومانی و یک 5 تومانی . به یاد بیاورید ( فقط یکی از آنها ) نباید 25 تومانی باشد و همین طور هم هست . یک سکه 5 تومانی داریم.شما با عبارت " یکی از آنها نباید … " فریب خوردید.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 20:2  توسط رضا | 

جالب‌ترین رفتار بعد از تصادف، مربوط به خانم هاست.

سوالی که مطرح است، اینست که یک خانم بعد‌از تصادف چه می‌کند؟

در صورت انفجار ماشین از اتومبیل دور می شود؟
پاسخ؛ خیر.

با استفاده تلفن همراه خود با ۱۱۰ تماس می گیرد؟
پاسخ: خیر

با اوژانس تماس می گیرد؟
پاسخ: مطمئناً خیر.

پس بنظر شما چه کاری ممکن است از او سر بزند؟ در حین پایین رفتن در این مورد نیز فکر کنید.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
 
 
اره دیگه... خودش رو مرتب می‌کنه!؟
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 22:1  توسط رضا | 
 
لطفاً به سوالات زیر با دقت و مداد پاسخ دهید:

◄ اگر شما، هم دانشگاه آزاد قبول شوید و هم دولتی، کدام را انتخاب می کنید؟

- آزاد
- آزاد
- آزاد
- آکسفورد


◄ چرا شهریه دانشگاه آزاد، زیاد است؟

- چون باید باشد
- باید باشد چون
- چون باشد باید
- هر دو مورد!



◄ کاشف دانشگاه آزاد کیست؟

- آقای جاسبی
- آقای جاثبی
- آقای جاصبی
- استاد اسدی



◄ سطح علمی دانشگاه آزاد را چگونه ارزیابی می کنید؟

- خوب
- خیلی خوب
- بسیار خوب
- عالی
- خیلی عالی
- بسیار عالی
- فوق العاده
- توپ
- مشتی
- بابا تو دیگه کی هستی؟!



◄ مهم ترین معضل کنونی دانشگاه آزاد چیست؟

- فرار مغزها
- معضل کنونی
- تحقیق و تفحص
- ریزش مو



◄ اگر یک روز آقای جاسبی را از نزدیک ببینید، به ایشان چه می گویید؟

- سلام
- از شدت شوق به گریه می افتم و زبانم بند می آید
- جیم جمالتو جاسبی
- همه بود آرزویم که ببینم از تو رویی



◄ دانشگاه آزاد، در کدام یک از مکان های زیر شعبه ندارد؟

- شوت آباد
- قشنگ دره
- جهنم
- هیچ کدام



◄ دانشگاه آزاد برای پول ما . . . . دوخته است.

- کفن
- دامن کلوش
- کیسه
- زیر شلواری راه راه



◄ خوشمزه ترین غذای سلف دانشگاه آزاد چیست؟

- خورشت گربه سبزی
- فضله موش پلو
- ناهار
- غذای رییس دانشگاه



◄ وضعیت فرهنگی در دانشگاه آزاد . . . .

- خوب است.
- سلام می رساند.
- شما چطوری؟
- دیگه چه خبر؟



◄ دانشگاه آزاد چند بخش است؟

- 5
- 4
- 7
- 6



◄ آرزوی یک پدر کارمند با دو فرزند در حال تحصیل در دانشگاه آزاد چیست؟

- کاش شهریه ها بیشتر شود.
- کاش کمرم زیر بار هزینه های تحصیل فرزندانم بشکند.
- کاش بچه ی بعدی هم دانشگاه آزاد قبول شود.
- کاش . . .



در پایان از شما درخواست می شود که در این قسمت ( ......) چیزی ننویسید.

با تشکر
 
 
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 18:49  توسط رضا | 

براي اينكه زن‌ ذليل خوبي باشيم كافي است به 15 قانون زير كه ساخته و پرداخته ذهن زنان است، توجه نموده و آنها را به دقت رعايت كنيم:

1. زن، هميشه قوانين را وضع نموده و تصويب كند

2. قوانين ممكن است بدون اطلاع قبلي تغيير كند

3. امكان ندارد مردي تمام قوانين را بداند

4. چنانچه زن شك ببرد كه مرد تمام يا برخي از قوانين را مي‌داند، مي‌تواند بلافاصله قوانين را تغيير دهد

5. زن هرگز اشتباه نمي‌كند

6. چنانچه به نظر آيد كه زن در اشتباه است، علت آن است كه مرد حرفي بيجا و اشتباه بر زبان آورده يا كاري اشتباه كرده كه باعث سوء تفاهمي آشكار و در نتيجه، اشتباه زن شده است

7. چنانچه مورد بالا اتفاق افتاد، مرد بايد بلافاصله معذرت بخواهد، چرا كه او باعث سوء تفاهم شده است

8. زن مي‌تواند هر زمان كه اراده كند، تصميم خود را عوض كند

9. مرد هرگز نبايد بدون رضايت صريح زن، تصميم خود را عوض كند

10. زن حق دارد در هر زمان عصباني يا مشوش باشد

11. مرد بايد در تمامي اوقات آرام باشد، مگر اينكه زن از او بخواهد عصباني شود

12. زن ممكن است از مرد بخواهد كه عصباني باشد يا عصباني نباشد، اما تحت هيچ شرايطي نبايد او را از نيت خود آگاه سازد

13. مرد مكلف است، در تمامي اوقات ذهن زن را بخواند

14. در تمامي اوقات و در هر زمان و مكان آنچه مهم است اين است كه منظور زن چه بود، نه اينكه چه گفت.

15. چنانچه مرد هر زمان که تصور ميکند درست ميگويد کافي است به بند 5 مراجعه نمايد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 23:51  توسط رضا | 

1_يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.not worthy


2_ناز و لفت و ليس رو بذاريد 
كنار.shame on you


3_در معرض ديد باشيد، گذشت اون 
زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي 
رنجمsick


4_ سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 
17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.


5_تموم 
دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز 
بكشيد.batting eyelashes


6_ دعاي باز شدن بخت رو دور 
گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج 
مي‌شهbig grin


7_ پسر‌هاي فاميل بهترين و در 
دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.whistling

8_ رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار 
مشكل…!!devil


9_توي اجتماع بر بخوريد، با مردم 
قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد 
مي‌سازن واستون.drooling


10_ يه كم به خودتون برسيد، منظورم 
آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر 
مژه و خط لب و خط چشم و… نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.whistling


11_در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و 
كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ 
معيارهاي دوماد پسند بهترينه.peace sign


12_مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي 
ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.praying


13_ سعي كنين از هر انگشتتون هفت 
نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش 
برم اينجوريه و اونجوريه…hee hee

14_تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و 
در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد. dancing


15_ بلاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين 
جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين 
مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست 
منظورم كمالات و هنر مندياتتونه.oh go on


16_ و اينو بگم كه از هيچ دوره 
زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت 
داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كارندارم (منضورم رو تخت خواب نيستا) whistling


17_اگه كسيرو دوسش دارين برين 
خواستگاريش (نكته:اين كار ريسكش خيلي بالاس اگه شازده بگه نه سوجه خنده 1سال 
فاميلاتون رديفه)big grin


18_حداقل يه 206 داشته باشين كه طرف 
به خاطر ماشين هم كه شده بياد 2تا بشين بده 9 ماه 3 تا بشينsmug


19_اون يارو كه با اسب 
سفيد ميادوبي خيال شينrolling on the floor


20_…و آخرين توصيه اينكه عوض 
اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد 
يه خورده به فكر زندگي آينده‌تون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد چون 
كثيف مي‌شيد، مي پكيدlove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove struck


+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 16:37  توسط رضا | 
سرور مفت نمی بینه وگرنه بلاگر ماهریه"

این ضرب المثل درمواقعی بکارمی رود که نیروی انتظامی به یک دانشجویی، جوانی، دست به قلمی یا کسی تو این مایه ها گیرداده و می خواد یه جورایی حالشو بگیره

"سوسکه داشت از کیبرد بالا می رفت، مادرش گفت قربون استعداد ویرچوالت برم"

این ضرب المثل درمورد خانم هایی بکارمی رود که عکس بچه شان را دربلاگشان می گذارند ویک پست درمیان قربان صدقه شان می روند.


"کافی نت گیرش نمیاد چت کنه، میگه بلاگم *****شده"

این صرب المثل درمورد روشنفکران خالی بند تازه به دوران رسیده صدق می کند.

"با یه پینگ گرمیش می کنه با یه ***** سردیش"

این ضرب المثل درمورد بلاگرهای نازک نارنچی به کار می رود.

"لینک و پینگت بجا، دات کام دومِین یکی هفت صنار"

این ضرب المثل فروشندگان دومین وهوست سرویس برای جلوگیری ازتوقع بیجای دوستان به کارمی برند.

"دفترمنطقه پستی راهش نمیدادن، سراغ ای میلشو می گرفت"

این ضرب المثل درمورد کاندیداهای اصلاح طلب رد صلاحیت شده مصداق دارد.

"کارت اینترنت مفت گیرش بیاد لپ تاپشو می سوزونه"

این ضرب المثل بدون شرح است.

"رم لپ تاپ پیشکش را نمی شمارند"

این ضرب المثل نسخه دیجیتالی "مفت باشه کوفت باشه" به شمار می رود.

"کامنت ولینک هفت دست، پست وآپ هیچی"

این ضرب المثل درمورد بلاگرهاییست که سال تا سال آپ نمی کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 0:47  توسط رضا | 

 

1. روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.

بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان 57 رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده!
2. یه آه از ته دل کشید.


بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.

3. بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود.


بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان 57 بوده و تازه متوجه من شده بود!!

4. آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد.

بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.


5. اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود.


بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره.

6. سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام.

بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.

7. بعد از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفتم:

اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت.

بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم
IQ اصلاْ نداره.

8. بوی عطرش بدجوری مستم کرده بود.

بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه ...


9. بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم. این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود.

بعداً فهمیدم شاش داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم.


10. ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش

خیلی خوشم اومده بود.

بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!


11. بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم

دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد!

بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش!

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 23:10  توسط رضا | 

 

براي خوشحال كردن يك زن...
يك مرد فقط نياز دارد كه اين موارد باشد :

يك دوست
يك همدم
يك عاشق
يك برادر
يك پدر
يك استاد
يك سرآشپز
يك الكتريسين
يك نجار
يك لوله كش
يك مكانيك
يك متخصص چيدمان داخلي منزل
يك متخصص مد
يك متخصص علوم جنسي
يك متخصص بيماري هاي زنان
يك روانشناس
يك دافع آفات
يك روانپزشك
يك شفا دهنده
يك شنونده خوب
يك سازمان دهنده
يك پدر خوب
خيلي تميز
دلسوز
ورزشكار
گرم
مواظب
شجاع
باهوش
بانمك
خلاق
مهربان
قوي
فهميده
بردبار
محتاط
بلند همت
با استعداد
پر جرأت
مصمم
صادق
قابل اعتماد
پر حرارت
بدون فراموش كردن :

تعريف كردن مرتب از او
عشق ورزيدن به خريد
درستكار بودن
بسيار پولدار بودن
تنش ايجاد نكردن براي او
نگاه نكردن به بقيه دختران
و در همان حال، شما بايد :

توجه زيادي به او بكنيد، و انتظار كمتري براي خود داشته باشيد
زمان زيادي به او بدهيد، مخصوصاً زمان براي خودش
اجازه رفتن به مكانهاي زيادي را به او بدهيد، هيچگاه نگران نباشيد او كجا مي رود.
بسيار مهم است :

هيچگاه فراموش نكنيد :
* سالروز تولد
* سالروز ازدواج
* قرارهايي كه او مي گذارد

----------------------------

چگونه يك مرد را خوشحال كنيم :

تنهاش بذاريد!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 19:0  توسط رضا | 

 

امروز میخوام با بچه هایی که دوست دختر دارن و می خوان بهش ضد حال بزنن حرف بزنم.

پس با ۱۰+۱ راه حل من اینکارو بکنید.

۱- همیشه دوست دخترتون رو با اسم دوست دختر قبلیتون که اونم میشناسه صدا کنید و (بعد معذرت بخواهید)

۲-  وقتی از جایی که با هم چیزی خوردید و شما حساب کردید بیرون اومدید بگید:اصلا ارزش نداشت و فقط پولتون رو دور ریختید.

۳-آخر نامه ها مثله این تازه به دوران رسیده ها زرت و زورت ننویسید (دوستت دارم)

۴- ولنتاین مسافرت باشید.

۵- همیشه یک شاخه گل بهترین هدیه هست.

۶- وقتی موهاش بلنده بهش بگید کوتاه کنه و اگر کوتاه کرد بگید: الان فهمبدم هیچ مدل مویی بهت نمیاد. بلند که بود قشنگتر بود.

۷- به بهانه ی ترافیک ۳۲ دقیقه و ۱۴ ثانیه دیر برید سر قرار.دانشمندان در آخرین تحقیقات خود ثابت کرده اند که اگر دیرتر از این زمان بروید پشمک مورد نظر (آی کیو همون دختره دیگه) محل را ترک خواهد کرد و اگر زود تر بروید پررو میشود.

۸- فقط از رنگ صورتی بدتون میاد (مورد استفاده در ۹۹/۹۹ درصد از مواقع)

۹- از مزه ی رژ لب چندشتون میشه (وا!!!!!!!!!)

۱۰ - همیشه در سوگ یکی از امامان و معصومین (ع) باشید. بنابراین موها را شبیه آناناس کرده (نوعی مدل مو) و به اندازه ی دو مشت ریش در زیر چانه داشته باشید. این ترفند در میان پسرها با کلاس جلوه کرده و دختران را می آزارد. (بسیار مجرب)

۱۱- بهش بگید من تو رو از آیدا - فاطمه- شیلا - پارمیدا و ..... بیشتر دوست دارم اصلا تو فقط یه دونه ای.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 20:54  توسط رضا | 

 

یک روزگی: ناخواسته، عریان جلوی یک پرستار نامحرم ظاهر شده بودم و حتی پرستار بی حیا بدون چشم های درویش شده، مدام به پشت من می زد!

یک سالگی: در حالیکه عمویم من را بالا و پایین می انداخت و هی می گفت گوگوری مگوری، یهو لباسش خیس شد!

چهارسالگی: در حین بازی با پدرم مشتی محکم بر دماغش زدم و در حالیکه او گریه می کرد، من می خندیدم! نمی دانم چرا؟!

هفت سالگی: پا به کلاس اول گذاشتم و در آنجا نوشتن جملاتی از قبیل آن مرد آمد، آن مرد با ال90 آمد را یاد گرفتم.

نه سالگی: در حین فوتبال توی کوچه شیشه همسایه را شکستم ولی انداختم پای پسر همسایه دیگرمان. بنده خدا سر شب یک کتک مفصل از باباش خورد تا دیگر او باشد که شیشه همسایه را بشکند و بعدش هم دروغکی اصرار کند که من نبودم پسر همسایه بود که الکی انداخت پای من!

دوازده سالگی: به دوره راهنمایی و یک مدرسه جدید وارد شدم. در حالی که من هنوز به اخلاق ناظم آنجا آشنا نشده بودم ولی ناظم آنجا کاملاً به اخلاق من آشنا شده بود و به همین خاظر چندین و چند منفی انضباطی گرفتم! البته به محض اینکه به اخلاق ایشان آشنا شدم، چند پلاستیک پفک در لوله اگزوز ماشینش فرو کردم!

هجده سالگی: در این سال من هیچ درسی برای کنکور نخواندم ولی در رشته فراگیرغیرانتفاعی شبانه ی علمی کاربردی کاردانی میخ کج کنی در دانشگاه آزاد واحد بوقمنچزآباد (البته یکی ازشعب توابع روستاهای بوقمنچزآباد!) قبول شدم.

بیست و چهار سالگی: در این سال دانشگاه آزاد به اصرار مدرک کاردانی ام را که هنوز نیمی از واحدهایش مانده بود تا پاس شود، به من داد!

بیست و شش سالگی: رفتم زن بگیرم، گفتند باید یک شغل پردرآمد داشته باشی. رفتم یک شغل پردآمد داشته باشم، گفتند باید سابقه کارداشته باشی. رفتم دنبال سابقه کار که در نهایت سابقه کار به من گفت: بی خیال زن گرفتن!

سی وسه سالگی: بالاخره با یکی مثل خودمون که در ترشی قرار داشت قرارمدارهای ازدواج و خواستگاری و عقد و بله برون و نخیردرون و پاتخت و کنارتخت و گوشه پایین سمت چپ تخت و... رو گذاشتیم.

چهل ویک سالگی: در این سال گل پسر بابا که می خواست بره کلاس اول، دوتا پاش رو کرده بود توی یک کفش که لوازم التحریر دارا و سارا میخوام. بردمش لوازم التحریری تا انتخاب کنه. ورپریده بیشترشو سارا برمی داشت تا دارا!

شصت وشش سالگی: تمام دندانهایم را کشیده بودم و حالا باید دندان مصنوعی می خریدم. به علت اینکه حقوق بازنشستگی ما اجازه خرید دندان مصنوعی صفرکیلومتر رو نمی داد، دندان مصنوعی پدربزرگ همکلاسی سابقم رو که تازه به رحمت خدا رفته بود(!) برای حدااکثر بیست سال اجاره کردم. معلوم بود که این دندان مصنوعی ها یک بار هم مسواک نخورده ولی خوبیش این بود که حداقل شبها یک لیوان آب یخ بالای سرم بود!

هفتاد و هشت سالگی: به علت سن بالای من و همسرم، پسرانمان( شما بخوانید عروسهایمان!) ما را به خانه هایشان راه نمی دادند.

هشتاد و پنج سالگی: بلافاصله پس از خوردن یک کله پاچه درست حسابی دندان مصنوعی ها را به ورثه پس دادم تا دندانهایش را بین خودشان تقسیم کنند!

نود سالگی: همه فامیل در مورد اینکه من این همه عمر کرده بودم، زیادی حرف شده بودند وفردای همین حرف های زیادی بود که به طور نابهنگامی خدابیاورز شدم!

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 3:12  توسط رضا | 

 

 سال 1230
مرد: دختره خير نديده من تا نکشمت راحت نمي شم...
زن: آقا حالا يه غلطي کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...
مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

سال 1280
مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط می کنی. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...
مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

سال1330
مرد: چي؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...
مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم. يه دانشسرايي نشونت بدم که خودت کيف کوني...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

 سال1380
مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...
زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).
مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...


سال1400
دختر: چي؟ چي گفتي مرتيکه ی ****؟ دارم بهت مي گم ماشين بي ماشين. همين که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشينم مي خوام. ميخواي بري بيرون پياده برو...
باباه:جیکش در نمی یاد...
زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...

 

    بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 10:4  توسط رضا | 

اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید...شما یک مرد هستید
اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید...شما یک مرد لوس و مامانی هستید

اگر به شدت کار کنید...برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
اگر به اندازه کافی کار نکنید...مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد...شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید...بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

اگر شما شغل بهتری گرفتید...پارتی بازی شده
اگر او شغل بهتری بگیرد...به خاطر توانایی های بالایش بوده

اگر به او بگویید که چقدر زیباست...این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
اگر سکوت کنید و چیزی نگویید...این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

اگر گریه کنید...آدم بی عرضه ای هستید
اگر گریه نکنید...بی احساس و بی عاطفه هستید

اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید...شما یک متعصب خودخواه هستید
اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد...یک خانم لیبرال و آزادمنش است

اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد...این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد...انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

اگر از هیکل و اندام زیبایشان تعریف کنید...منحرف هستید
اگر تعریف نکنید...شما را هم جنس باز تلقی می کنند

اگر از آنها بخواهید که موهای پایشان را تمیز کنند و هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
اگر نخواهید...شما اصلا رمانتیک نیستید

اگر به خودتان برسید...خودبین و از خودراضی هستید
اگر این کار را انجام ندهید...یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
اگر نخرید...احساسات او را درک نمی کنید

اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید...انسان جاه طلبی هستید
اگر این کار را نکنید...اصلا بلندپرواز نیستید

اگر او سر درد داشته باشد...خسته است
اگر شما سر درد داشته باشید...می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید

اگر او را زیاد بخواهید...شهوتران هستید
اگر نخواهید...پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 10:36  توسط رضا | 

 

۱-با خانومتان دارید از یه مغازه لباس فروشی دیدن می کنید و ایشون از یه لباس ۲۵۰۰۰۰ تومنی خوشش میاد. 

الف-زود با هم به داخل مغازه میرید و تمام حقوق یه ماهتو  دودستی به صاحب مغازه تقدیم میکنی و تا آخر اون ماه باید غذاهای طبیعی از قبیل باد و نور و هوا و … بخورید! 

ب-تا خانوم میاد اون لباسو نشونت بده خودتو به کوچه علی چپ میزنی ،انگار نه انگار که با تو بوده و یه جوری مثل برق و باد از اونجا دورش میکنی و تا اون لباس از مد نیفتاده به اون منطقه بر نمیگردی! 

۲-با خانومت داری میری رستوران.موقعی که به رستوران می رسید: 

الف- مثل ذلیلا میرید جولو و دو دستی در رو براش باز میکنید که احتمالاً اونایی که از اونجا رد میشن فکر میکنن جنابعالی پادو تشریف دارید! 

ب-بهش دستور میدین هر چه زودتر در رو باز کنه ،این جمله را همچین بش میگیدکه نتونه حتی در این مورد فکر کنه! 

۳-خونتون مهمون دارید:

الف- زود پا میشید و واسه خنده مهمونا هم که شده مثل دست و پا چلفتی ها واسه شون چایی میریزید و میارین. 

ب-با قیافه کاملاًجدی و مردانه(جنم دار) اشاره میکنید خانومتون هر چه زودتر برای شما و مهمونا چایی بیاره>

۴-یه روز تعطیل باحال: 

الف- با همسرتون میرید بیرون و اونروز مثل علاف ها تو خیابون ول میگردید!و شب گرسنه و تشنه میاین خونه و یه چیز حاضری میخورید تا صبح کله سحر برید سر کار! 

ب-بدون توجه به همسرتون شب قبل از روز تعطیلی با دوستاتون قرار میزارید تا فردای اونروز برید گردش و کلی حال کنیدو بعد از ظهرشم برید استخر و اگه همسرتون هم زیاد حرف زد فوری می فرستیدش خونه مامانش اینا! 

۵-خانومتون رفته عروسی و شما با دوستاتون تو خونتون جمع شدید.که یه دفعه حانومتون مثل جن بسم الله وارد اتاق میشه! 

الف-یهویی خودتونو گم میکنید و به دوستاتون میگید اصلاًنخندن و حتی با هم صحبت نکنن و زود میرین پیش خانومتون و التماس میکنید آبروتونو جولو دوستات نبره! 

ب-اصلاً انگار نه انگار خانومتون امده.با دوستاتون میگید و میخندید و خانومتون حتی جرأت نمیکنه بیاد سلام کنه!

۶-دارید تو تراس سیگار میکشید که یهو خانومتون سر میرسه:

الف-خودتونو گم میکنید و نمیدونید چیکار کنید.شایدم سیگارو قورت بدید و اونوقت باید پول ۱۰۰ باکس سیگار رو بدید واسه دوا درمان! 

ب-برمیگردید و با قیافه حق به جانب- که البته همیشه حق با ما آقایونه –به خانومتون دستور میدید یه لیوان چایی واستون بیاره(چایی بعد از سیگار خیلی فاز میده!) 

۷-امروز قراره مادر زنتون با شصتاد تا از فامیلاش مثل قوم تاتار حمله کنن خونتون واسه ناهار: 

الف-اونروز رو مرخصی میگیرید و همش تو خونه میمونید و به همسرتون کمک میکنید تا مادر زن و کلیه قومش بیان برای قتل و غارت و چپاول… 

ب-ساعت ۲ اونروز که خانومتون زنگ زد کجا موندی…بهش میگی امروز سرت شلوغه و رییس گفته باید امشب تا ساعت ۱۱ اضافه کار بمونی وگرنه اخراجی!!! 

۸-تو شرکت نشستی و داری با منشی خوشگلت  گل میگی و گل میشنوی که یهو خانومت بدون در زدن وارد اتاقت میشه: 

الف-جولو منشیه به تته پته میفتی و رنگت مثل چغندر قرمز میشه 

ب-خانومتون رو از اتاق میفرستی بیرون و بش گوشزد میکنید وقتی میخواد بیاد تو باید در بزنه(اصل اول تمدن!) 

۹-ساعت ۲.۳۰ نصفه شب صدای بچه ۴ ماهتون شما رو از خواب بیدار میکنه و پی میبرید که آقا پسر گلتون دسته گل به آب داده: 

الف-زود پا میشید و در یک حرکت برق آسا بچه رو عوض میکنید طوری که خانم محترمتون اصلاً نفهمه و خواب شیرینش قطع نشه و شما هم تا صبح بوی خوب آقا پسرتون توی مشامتون بمونه! 

ب-همراه با بچتون و به صورت هماهنگ با اون شروع به داد زدن میکنید و این کار رو اونقدر ادامه میدین تا بالاخره همسرتون بیدار بشه و همه کارا رو انجام بده، چون هر چی باشه اونه که بچه رو به دنیا اورده و خودشم مسئول خرابکاریهاشه!!!!! 

توضیحات: 

برای هر پاسخ الف ۰ امتیاز و برای هر پاسخ درست گزینه ب ۲ امتیاز در نظر بگیرید… 

اگر امتیاز شما از ۱۵ به بالا بود: 

آقا تبریک میگم.شما یک مرد نمونه هستید. در عین حال انسانی فهیم ،منطقی ،تابع نظم،با کمالات، شریف و خانواده دوست! هستید! همسرتان به شما افتخار میکند!!! 

ایول بابا تو دیگه هستی!در تمام مراحل زندگیت آدم موفقی هستی! 

اگر امتیاز شما بین ۱۵-۵ بود 

شما مردی هستید که کمی به همسرتان رو میدهید.در عین حال مرد چندان موفقی نیستید و تزلزل شخصیت دارید!دلیلش هم گوش کردن به حرف همسرتان است!باید به خود بیاید و شکوه و اقتدار یک مرد را به خاطر بیاورید…. 

اگر امتیاز شما کمتر از ۵ بود 

خاک بر سرت!آخه به تو هم میگن مرد؟!؟!آبروی هر چی مرده بردی.مرده!جسد!مرده شور ریختتو ببرند.ایکبیری!امیدوارم هر چی زودتر سقط شی!خجالت نمیکشی نشستی اینجا واسه من تست هم میدی؟!؟!؟ 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 0:0  توسط رضا | 

 

مهديا!
 

اي آن که چشمانم به آرزوي رويش به اين جهان چشم گشود،
 

اي آن که جمالش از صبح ازل مرا از عمق چشمانم ربود،
 

اي آن که او هر چه از دل آفريد از براي تو بود،
 

و اي آن که کاشت دل بر سينه ي انسان با مهر نام تو بود،

 

فاصله ي بسيار ميان من تا خودت را چون فاصله ي خود تا ايني چون من بشکن و هبوط رحمت اللهي

 در خودت را با قدم هايي که به سوي کعبه بر مي داري و به وسعت بانگ "انا المهدي" بر ما نازل کن.
 

بيا که خزانِ سخت، در انتظار بهار لطيف توست.

 

اي پادشه خوبان...         ... وقت است که باز آيي!



سالروز ولادت با سعادت آخرين ستاره درخشان امامت و ولايت،فرزند علي مرتضي و فرزند سفينة النجاة، منجى عالم بشريت، حضرت بقية الله الاعظم صاحب العصر و الزمان حجت بن الحسن العسکرى (عجل الله تعالى فرجه الشريف) به منتظران آن حضرت مبارک باد.

 


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 19:38  توسط رضا | 
 
دائما به شوهرتان بگوييد : ولي خودمونيم ها ، تو بيريخت ترين خواستگارم بودي !
 

غذاي شور و سوخته جلوي شوهرتان بگذاريد و قبل از اينکه به غذا لب بزند بگوييد : اينقدر بدم مياد از مردايي که از غذاي زنشون ايراد مي گيرن !
 

هروقت شوهرتان براي شما دسته گل خريد ، بگوييد : اِ ، باغچه همسايه چه گلهاي قشنگي داره ! چرا کنديشون ؟!
 

هر وقت شوهرتان براي شما حرفاي عشقولانه زد ، به طرز فجيعي از ته حلق بگوييد : هوووووووووووووووووق !
 

هر وقت مادر شوهرتان منزل شما دعوت بود ، به او محل نگذاريد و برويد توي اتاقتان روزنامه بخوانيد !
 

هر وقت ديديد شوهرتان مشغول تماشاي مسابقه فوتبال مي باشد ، به بهانه تماشاي عمو پورنگ ، سريع کانال را عوض نماييد !
 

دائماً در حضور شوهرتان ، از عرضه و توانايي هاي مردان ديگر تعريف کنيد !
 

براي تولد شوهرتان ، مسواک وخمير دندان کادو بگيريد و بگوييد که عزيزم اميدوارم صد سال زنده باشي و ديگه هيچوقت دهنت بوي گند نده !
 

اگه شوهرتان با کلي قرض و قوله و وام گرفتن ، براي کادوي تولدتان يک عدد پژو 206 آلبالويي خريد ، با دلخوري بگوييد : اگه با خواستگار قبليم ازدواج مي کردم حتما برام يه ماکسيما مي خريد !
 

هر وقت ديديد که شوهرتان با خيال راحت خوابيده است ، براي ضد حال زدن به او بگوييد : عزيزمميدوني اگه الان مهريم رو مطالبه کنم بايد بري گوشه زندان بخوابي ؟!
 

هر 5 دقيقه يکبار به محل کار شوهرتان زنگ بزنيد و بگوييد : عزيزم فقط مي خواستم مطمئن بشم که تلفنت مشغول نيست و حواست جمع کارته !
 

هر سال در سالگرد ازدواجتان به همسرتان بگوييد : عزيزم ، انگار همين چند سال پيش بود که در يک لحظه خر شدم و بله رو گفتم !
 

از همسرتان معناي عشق را بپرسيد و بعد از اينکه 2 ساعت عشق را تفسير کرد و برايتان داستان هاي عشقي تعريف کرد ، به او بگوييد : ابله ! عشق يه چيزي مثل کشک و دوغه ، دروغه خُله ، دروغه !
 

هر وقت ، شوهرتان رازي را برايتان گفت و از شما خواست که پيش خودتان بماند و به کسي نگوييد ، سعي کنيد ، کسي از دوستان ، فاميل و همسايه ها نماند که اين راز به گوشش نرسد !
 

و هر وقت به دليل عمل به توصيه هاي بالا ، شوهرتان تصميم به طلاق دادن شما گرفت ، با توجه به قحطي شوهر در جامعه ، با چشماني پر از اشک به او بگوييد : منو ببخش عزيزم. و بعد از اينکه کاملا خر شد ، عمل به توصيه هاي بالا را از نو تکرار نماييد !!!
 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 0:10  توسط رضا | 

 

صبح به سختی از خواب بیدار می شوید. رادیو را روشن می کنید:

 

"به به...! چه روز قشنگی است امروز. یک روز عالی! دوستی می گفت...

 

اما شما معتقدید که امروز، روز بسیار زشت و چرت و پرتی است. دوست آن گوینده هم غلط کرده که گفته هوا بهاری است. اصلا غلط کرده هر کسی درباره امروز حرف زده! یکی از دلایل ناراحتی تان این است که از اصلاحات متنفر هستید و امروز مجبور هستید که ریش تان را مرتب کنید.

 

ماشین ریش تراش را بر می دارید. با عصبانیت جلو آینه حمام می ایستید و علیه خودتان شعار و فحش می دهید. ناگهان ماشین ریش تراش از مسیر منحرف می شود و قسمتی از ریش تان را می زند.

 

می خواهید ریش بلند خود را کوتاه و همسطح قسمت خراب شده کنید. ولی آن قسمت سه تیغه و صاف شده است. به ناچار کاملا اصلاحات می کنید. در آخر هم کرم After Shave پسرتان را به صورتتان میمالید امروز کنفرانس مطبوعاتی دارید. شما رئیس اداره ای هستید که اگر با آن قیافه دیده بشوید، فاجعه رخ خواهد داد.

 

تصمیم می گیرید با منشی خود تماس بگیرید و جلسه را کنسل کنید. ولی بهانه ای برای این کار ندارید. از طرفی نیز مطمئن هستید که اگر همسرتان قضیه را بفهمد، آنرا همه جا پخش می کند. چون برادر بی سواد و معتاد او را در اداره مدیر یکی از بخشها کرده اید ولی حالا پسرعمویش را استخدام نمی کنید.

 

همسرتان قهر کرده و به خانه مادرش رفته است. به ناچار تصمیم می گیرید که بلایی سر خودتان بیاورید تا آن را بهانه کنید و تا ریش تان مثل روز اول نشده در انظار حاضر نشوید.

 

به آشپزخانه می روید و کارد را بر می دارید. ولی نمی دانید آن را به کجایتان بزنید. میترسید که از شدت خونریزی بمیرید. از طرفی هم مطمئن هستید که در هر حال اگر با آن شکل و شمایل به اداره بروید، به زودی مجبور به خودکشی خواهید شد. فکر می کنید مسموم شدن هم خوب است.

 

در یخچال به دنبال یک ماده خوراکی می گردید که تاریخ مصرف آن گذشته باشد. ولی همه چیز را تازه خریده اید. فکر مسموم شدن هم بیرون می آیید. فکری به ذهنتان میرسد. با خودتان فکر می کنید که می شود یک

جایی از بدن خود را عمل جراحی کنید. اینجوری در بیمارستان بستری می شوید و کسی را به حضور نمی پذیرید.

 

با یکی از دوستانتان که پزشک است تماس می گیرید. او عمل آپاندیس را پیشنهاد می کند. شما قبلا این کار را کرده اید. به دکتر می گویید که دوران استراحت پس از عمل جراحی باید به اندازه ای باشد که ریش تان در این مدت در بیاید. دکتر می گوید که چون کاملا سالم هستید تنها دو راه دارید. زایمان کنید، یا مثل مایکل جکسون عمل کنید.

 

از دکتر خداحافظی می کنید. تصمیم می گیرید که سکته قلبی کنید. برای این کار باید حسابی عصبانی بشوید. به منزل مادر خانم تان زنگ می زنید و هر آنچه که در این چند سال نگفته اید را می گویید. سپس گوشی تلفن را می گذارید و تلفن را از پریز می کشید. بجای عصبانی بودن احساس سبکی می کنید.

 

کنفرانس مطبوعاتی تا دو ساعت دیگر شروع می شود.

 

تنها یک راه برایتان باقی مانده و آن این است که در مسیر اداره تصادف کنید. پشت چراغ قرمز توقف کرده اید. بیلبورد سر تقاطع را نگاه می کنید. تبلیغ یک کرم مو بر صورت است که برای همیشه موها را از بین می برد. خنده تان می گیرد. شیشه کرم برایتان آشنا است. شبیه کرم After Shave پسرتان است. دقت می کنید و متوجه می شوید که خودش است. صورت صاف تان را در آینه می بینید و فریاد می زنید:

 

خوشگل...!!!...

 

راننده خودرو کناری فکر می کند که به همسر او متلک انداخته اید. با عصبانیت می گوید:

- الان خوشگل را نشانت می دهم!

 

سپس پیاده می شود و به طرف اتومبیل شما می آید. گاز می دهید و فرار می کنید. او هم به دنبالتان می آید. تعقیب و گریز آغاز می شود. نمی توانید از دستش فرار کنید. در یک خیابان ناگهان متوجه می شوید که پشت سرتان نیست و گم تان کرده است.

 

می بینید که ورودی یک پارکینگ باز است. داخل آن می پیچید و تصمیم می گیرید که مدتی در آنجا بمانید تا مطمئن بشوید که راننده عصبانی شما را گم کرده است. یک گوشه از پارکینگ پارک می کنید. سرتان را روی فرمان می گذارید و نفس راحتی می کشید.

 

کسی به شیشه می زند. نگاه می کنید. نگهبان اداره است. شما را بدون ریش نمی شناسد. راننده آن خودرو که تعقیب تان می کرد خبرنگار است و با همسرش برای شرکت در کنفرانس طبوعاتی شما به  اداره تان می آید!!!!!!!!

 

موفق باشید!!! 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 17:35  توسط رضا | 

 

 چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی ۹۰ دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

 

چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

 

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

 

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

 

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می  کنیم و آزرده خاطر می شیم!

 

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

 

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!

 

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

 

چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم!

 

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری  در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

 

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی  رو  می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!

 

خنده داره . اینطور نیست؟!

 

دارید می خندید؟

 

دارید فکر می کنید؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 13:0  توسط رضا | 


یک آزمایش!

روبه روی آینه بایستید و تمرکز کنید با دقت به رنگ چشم ها، خطوط مورب و موازی صورت خود را نگاه کنید! بعد از چند لحظه تمرکز، احساس می کنید که سالهاست خود را در آینه به این دقت نگاه نکرده اید. سپس پنج بار با آرامش و از صمیم قلب با ذکر نام کوچک خود به تصویر بگویید:


...
جان دوستت دارم، ... جان خیلی دوستت دارم. من همه کارهایت را تایید می کنم! من به خوبی می دانم که تو بی گناهی! ... جان من خیلی دوستت دارم.


آیا می توانید به دفعات یاد شده این کار را انجام دهید؟


اگر توانستید که بسیار خوب به شما تبریک می گویم! شما خود را دوست دارید، پس دیگران را هم می توانید دوست داشته باشید و در نهایت خداوند را و رابطه شما به این شکل می شود:


(
خدا=خلق=خودم).


اما اگر نتوانستید! نگران نباشید، 98 درصد از مردم نمی توانند این کار را به خوبی انجام دهند!


برگردید به گذشته، اشتباهات خود را ببخشید و بدانید که اگر اشتباه نبود، هرگز بشر متعالی نمی شد.


آزمایش بعدی!
یک برگ کاغذ بردارید و بالای آن بنویسید افرادی که به من بدی کرده اند، از جمله: عزیزانم را از من گرفته اند و به هر نحوی عامل رنجش شدید من شده اند.


نام این افراد را بنویسید: (به صورت ستونی) سپس به روی هر اسم خوب تمرکز کنید و چهره آن فرد را در نظر بگیرید. لحظاتی بعد، روبروی نامش بنویسید: دوستت دارم، از گناه تو گذشتم!


آیا می توانید این کار را بکنید؟ یقین بدانید اگر نتوانید این کار را بکنید و دیگران را ببخشید، هرگز قادر به بخشودن خود نخواهید بود.

یک پیشنهاد!


خود را ارزیابی کنید.


می پرسید چگونه؟ ارزیابی یعنی چه؟


به بیانی ساده: ارزیابی یعنی، نگاهی به صفات خوب یا بد خود داشتن؛ به عبارتی، صفات خود را تحلیل کردن و در نهایت، تقویت صفات خوب و تضعیف صفات بد است... .


 
چکیده مطالب:


-
همه چیز در این جهان دوطرفه است، پس اگر می خواهید خداوند به سخنان شما گوش فرا دهد، به سخنان او گوش دهید!


-
گوش کردن به سخنان خداوند به نوعی، یعنی، دوست داشتن او! پس او را با عمل به فرامینش دوست داشته باشید تا او نیز شما را دوست داشته باشد!
كليك كنيد

- فراموش نکنید! دوست داشتن خلق= دوست داشتن خالق.


-
اگر این نکته را دریابیم که در وجود هر انسانی روح خداوند خانه گزیده، آیا باز هم حاضر می شویم به کسی توهین کنیم؟


برای آنکه مردم دوستتان بدارند، باید ابتدا خودتان را دوست بدارید!


-
از اشتباهات خود دلگیر نباشید، ما به این جهان آمده ایم تا اشتباه کنیم، اگر اشتباه نمی کردیم، هرگز متعالی نمی شدیم!


-
هر اشتباه یعنی، یک تجربه! اما مراقب باشید گاهی یک اشتباه همه عمر را به باد خواهد داد!


-
از اشتباه کردن نترسید! ترسوها هرگز پیشرفت نخواهند کرد!


-
خود را ببخشید تا بتوانید دیگران را هم ببخشید!


-
اطرافیان خویش را دوست بدارید و در هر زمان ممکن به آنها شفاف و روشن بگویید: که دوستشان دارید، قبل از آنکه با حسرت و اشک بر سر گور آنان این سخن را بگویید!


-
برای راهیابی به خلوت خاص حق باید ابتدا آغوش خویش را بر روی خلق بگشایید!


*
جان کلام:


دوست داشتن خلق را از همین امروز تجربه کن تا آثار شگرف دوست داشتن خالق را به تماشا بنشینی! نظر شما چيه؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 0:46  توسط رضا | 
 

هشدار: این یک مطلب فمنیستی است. لطفا آقایون نخونن! اگر هم خوندن به من فحش ندن! من هیچ مسئولیتی قبول نمی کنم!


هنگام عبور از خیابان

خانم ها
سمت راست را نگاه می كنند.
سمت چپ را نگاه می كنند.
از خیابان رد می شوند.

آقایان
سمت راست را نگاه می كنند، ماشین می آید .
فاصله ماشین با خودشان را با چشم اندازه می گیرند و چون همگی راننده های قابلی هستند با سرعت وارد خیابان می شوند .
راننده به شدت ترمز می كند.
مرتیكه مگه كوری؟ (راننده می گوید)
در حالی كه از روی میله های وسط خیابان می پرد می گوید: كور خودتی گاری چی!
بدون اینكه سمت چپ را نگاه كند می دود آن سمت خیابان.
هنوز هم صدای بوق ماشین هایی كه به خاطر این آقا ترمز كرده اند به گوش می رسد.


هنگام رانندگی

خانم ها
بنزین را چك می كنند.
روغن ماشین را چك می كنند.
ترمز دستی را پایین می كشند.
با سرعت مطمئنه حركت می كنند.
پشت چراغ قرمز ها می ایستند.
به عابر پیاده احترام می گذارند.

آقایان
وسط راه بنزین تمام می كنند.
وقتی دود از لاستیك هایشان بلند شد به یاد می آورند كه ترمز دستی را نكشیده اند.
چراغ قرمز را مهترین معضل اتلاف وقت و عمر می دانند.
عابر پیاده موجودی مزاحم و مختل كننده عبور و مرور است.
و از همه مهمتر: بوق مهترین اختراع بشر بعد از برق به حساب می آید.


هنگام صرف غذا

خانم ها
مرتب پشت میز می نشیند.
مقدار كمی غذا می كشند.
به آرامی غذا می خورند.
تنها نوك قاشق را در دهان می كنند.

آقایان
تا جایی كه بشقاب جا دارد غذا می كشند.
به سرعت غذا را می بلعند، در حالی كه قاشق را تا دسته در دهان می كنند.
صدای برخورد قاشق با دندانهایشان موسیقی گوش نوازی است.
بعد از دو بار پر كردن بشقاب، بالاخره كمی سیر می شوند.


هنگام مهمانی رفتن

خانم ها
لباس نو می خرند.
به دقت حمام می كنند . لباس هایشان را اتو می كنند.
با دقت آرایش می كنند.
بهترین عطر را استفاده می كنند.
به دقت خود را در آیننه نگاه می كنند.
و بالاخره رضایت می دهند كه خوشگلند!

آقایان
از یك ساعت قبل حاضرند و الان بر روی مبل خوابشان برده.


در پایان یك روز خسته كننده

خانم ها
بعد ازاینكه ظرفها را شستند.
آشپزخانه را تی می كشند.
غذای فردا را در یخچال می گذارند.
چراغ ها را خاموش می كنند.
كمی مطالعه می كنند.
می خوابند.

آقایان
بعد از اینكه شام خوردند چای می خورند.
كمی با چشمهای خواب آلود تلویزیون را نگاه می كنند.
بعد از اینكه دو سه بار كنترل تلویزیون از دستشان به زمین افتاد.
تلویزیون را خاموش كرده و به سمت رختخواب می روند و بدون آنكه روتختی را بردارند می خوابند!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 19:33  توسط رضا | 

دليل اول:

مردها با اين احساس بزرگ مي شوند كه مسئوليت راست و درست كردن همه موارد با آن هاست.
مردها در كودكي و هنگامي كه پسر بچه هاي كوچكي بيش نبودند ، چنين شرطي شده اند كه گويي مسئوليت همه موارد با آن هاست.

خب علي مواظب خواهرت باش و حواست باشه ، صد مه اي نبينه و به خودش آسيبي نزنه.

پسرم وقتي بزرك شدي قراره رئيس يه خانواده باشي.

پسرم پدرت به كمكت احتياج داره تا اون جعبه هاي سنگينو از ماشين به داخل خونه بياره.

پسر بچه هاي كوچكي كه اين جملات به آنان گفته مي شود با اين باور ناخوداگاه بزرگ مي شوند كه چنان چه مي خواهند يك مرد واقعي باشند.

مي بايست لايق و توانا باشند و مسئوليت مواظبت از زن زندگيشان با آن ها است.

آيا مردها احمق هستند يا شواليه؟

هنگامي كه از موردي ناراحت هستيد نزد نامزد يا همسرتان مي رويد. او عملا كلمه هايي كه شما بر زبان مي آورديد را نمي شنود او به من كمك كنيد مرا نجات دهيد كارها را برايم راست و درست كنيد را مي شنود به عنوان يك زن نياز داريد كه :

به شما اطمينان خاطر داده شود و دلداريتان بدهند در آغوشتان بگيرند ، به سخنانتان گوش فرا دهند ، آرامتان كنند و به شما اميد بدهند كه همه چيز درست مي شود .

آما آن چه در عمل نصيباتان مي گردد:

نصيحت بازجويي سخنراني و سرزنش به اين دليل كه ناراحت هستيد مي باشد.

شما مي خواهيد دوستتان بدارند اما آن ها برايتان استدلال با قي مي كنند . در حالي كه نياز داريد ؛ مادرانه از شما حمايت كنند اما آنها در حقتان پدري مي كنند.

دليل دوم:

دليل اين كه چرا هنگامي كه مردان از احساساتي شدن شما عصباني مي شوند ، اين است كه خود را مسئول درد و رنجتان مي دانند و چنان چه نتوانند ناراحتيتان را برطرف كنند ، احساس گناه خواهند كرد.

هنگامي كه مردي در د و رنج همسرش را مي بيند خود را سرزنش كرده و مسئول مي داند و به اين دليل كه با عث شديد احساس بدي نسبت به خودش پيدا كند از دستتان عصباني مي شود.

دليل سوم :

آيا تا بحال برايتان پيش آمده كه خواسته باشيد احساسات خودرا با همسرتان در ميان بگذاريد و او سعي كرده كه يا با عجله شما را از آن احساس بيرون كشيده و يا اين كه كاري بكند تا دست از آن برداريد؟ شما فقط مي خواهيد كمي گريه كنيد ، ولي او طوري برخورد مي كند، انگار شما دچار يك بيماري عصبي و يا رواني شده ايد.

مردها غالبا احساساتي برخورد كردن زن ها را با هيستريك اشتباه مي گيرند و فرض را براين مي گذارند كه وضعيت روحيتان خراب تر از آن است كه تصورش را مي كنيد آن ها مي ترسند مبادا هرگز دست از گريه برنداريد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 10:56  توسط رضا | 

 

درس نخوانيد. هيچکس از درس خواندن به جايي نرسيده به جز علي دايي.

   از کودکي معاملات زمين و مسکن را جدي بگيريد، همه که قرار نيست از دزدي به جايي برسند.

  يک پدر پولدار براي خود دست و پا کنيد. از همان روز اول در بيمارستان با تطميع پرستار و يک جابجا کردن ساده ي دستبندهايتان يک عمر آسوده باشيد، بگذاريد براي يک بار هم که شده يک بچه آريستوکرات دنبال معنويت بدود.

  اگر پدرِ پولدار نشد لااقل يک زن يا شوهر مايه دار براي خود دست و پا کنيد. يادتان باشد فيلم هاي هندي و آبگوشتي را براي شما ساخته اند و هنوز که هنوز است فلاسفه بر سر مفهوم عشق و زيبايي با هم دست به يقه اند اما بر سر مفهوم پول کسي شک ندارد.

  گنده گ… کنيد. به هرکس مي رسيد بگوييد شرکت زده ايد و فلان پروژه را در دست انجام داريد. يادتان باشد يک گنده گ… موثر و بجا از يک رزومه پر و پيمان   (c.v.) مفيدتر است.

  حتا اگر خال زشتي هم روي صورتتان داريد با «محمد رضا شريفي نيا» طرح دوستي بريزيد. هر ماه ، پنج فيلم از شما اکران مي شود و يک شبه از علافِ محله «قازقُل آباد» تبديل به سوپراستار دست نيافتني مي شويد.

  شما فقط ششصد ميليون تومان تا موفقيت فاصله داريد. آن را تهيه کنيد بعد فيلم بسازيد. اگر هيچ تلاشي نکنيد حتما پرفروش ترين خواهد شد. راستي ، فکرش را نکنيد کارتِ کارگرداني هم با کارت سوخت مي آيد دم منزلتان.

  اگر حتي توي بيابان هاي جاده ي قم يا در اعماق کوير نمک يک تکه زمين داريد ديگر لازم نيست کاري بکنيد ، ثروت و موفقيت در چنگال شماست.

  لازم نيست پدربزرگ خيلي پولداري براي خود تهيه کنيد كافيست فقط يک خانه ي کلنگي حوالي شاسكول آباد داشته باشد ، بسِ تان است. اول پدربزرگ مهربان را به خانه ي آخرت راهنمايي کنيد. سپس خانه را بکوبيد و با چند فرغون بتُن ، پي ريزي کنيد و چند تا ستون لاغرتر از گردن مرتاض هاي هندو را هم عَلَم کنيد و تيغه بزنيد و آن را متري  (قيمت پايه) يک ميليون و سيصد معامله کنيد. هميشه به خاطر داشته باشيد در زلزله تهران خشک و تر با هم مي سوزند و هرچه بسازيد« کُن فيَکون » خواهد شد پس خرج بيخود نکنيد.

  توليدي« خنزر پنزر » بزنيد. مثلا زير کفش بسازيد نه خود کفش. کفش را چيني ها مي سازند.

  در يک شرکت دولتي استخدام شويد. از هرکس به دستتان رسيد پله اي بسازيد و پله پله بالا، بالاتر و به ملاقات خدا برويد به آنجا که رسيديد يادتان نرود روي ماه خدا را ببوسيد. در ضمن به ياد داشته باشيد کسي که نخواهد بالا برود غيرمستقيم قبول کرده نردبان اين و آن باشد.

  در مسابقات فوتبال سالني جام رمضان شرکت کنيد و هرچيز و هرکس را که ديديد «دريبل» بزنيد. توجه داشته باشيد که براي کار تيمي به کسي پول نمي دهند.براي مطالعه بيشتر در اين خصوص فيلمهاي علي کريمي را ببينيد.

  اگر هيچ هوش و استعدادي نداريد لااقل کُشتي بگيريد. براي فتيله پيچ کردن يا اجراي «سَگَک دوبل »که نبايد استعداد خدادادي داشت، «خر زور بودن» کفايت مي کند. يکي دو سال کشتي بگيريد بعد کانديداي شوراي شهر بشويد.

  در خيابان استاد نجات اللهي، مغازه ي فروش کارت تبريک هاي ژيگولي وعروسک پشمالو بزنيد. از فروش قبل از روز «‌وَلِنتاين» به نان و نوايي مي رسيد.

  جعل سند کنيد و آرم طرح ترافيک دولتي بگيريد و دانه اي پانصد تومان آزاد بفروشيد. وقتي هم گند قضيه درآمد راست راست براي خودتان در اداره راه برويد و به چشم همکارانتان زُل بزنيد، آنقدر زل بزنيد که آنها به خودشان شک کرده و در پايان وقت اداري خود را به اولين پاسگاه کلانتري معرفي نمايند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 12:57  توسط رضا | 

 

مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می خندیم. بعد که رفتند با دوستهای خودمونیمون می شینیم به حرفهاشون می خندیم! توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می گیم! جوک لری می گیم! اصفهانی ها رو مسخره می کنیم. می گیم کاشونی ها ترسواند! رشتی ها بی غیرتند! کردها خرمتعصب هستند! آبادانی ها لاف می زنند
پایین شهریها رو آدم حساب نمی کنیم! مرز بین پایین شهر و بالای شهر رو هم خودمون تعیین می کنیم! اونها که از قلهک پایینتر رو قبول ندارند شیک ترند! شهرستانی ها هم بهتره برند جلو بوق بزنند! وقتی یکی از فامیلهامون شهرستان زندگی می کنه و ما یهویی از دهنمون می پره فوری توضیح می دیم که طرف بخاطر شغلش که مدیر فلان کارخونه است اونجا زندگی می کنه!بشقاب و لیوانهای فرانسوی می خریم! لوسترهای ساخت چین می خریم! شکلات آیدین هدیه نمی بریم چون ایرانیه کلاسش پایینه!
موقعی که اتوبوس میاد حمله می کنیم! اگه اوضاع بحرانی بشه با آرنجمون می زنیم به کناریها راه رو باز می کنیم! آخه خسته هستیم باید زودتر بریم خونه! وقتی کسی نباشه هم همین که می شینیم با ماژیک پشت صندلی ها یادگاری می نویسیم که دفعه دیگه که سوار شدیم به دوستامون هنرمون رو نشون بدیم!
شب چهارشنبه سوری ترقه پرت می کنیم پشت پای زن همسایه که وقتی پرید بخندیم! وقتی تیم فوتبال مورد علاقه امون توی مسابقه می بازه شیشه اتوبوس واحد رو می شکنیم! سیزده بدر گند می زنیم به طبیعت! یعنی همیشه اینکارو می کنیم نه فقط سیزده بدرها!
ما همه مادرزادی سیاستمدار به دنیا اومدیم اما استراتژی تک تکمون با همدیگه و با تمام دنیا متفاوته برای همین در هیچ موردی باهم توافق نداریم و بازهم به هم فحش می دیم!
ما به اجدادمون خیلی احترام می ذاریم! مخصوصاً داریوش اینها! وقتی سر قبرشون میریم حتماً یه یادگاری هم با هرچی که دستمون باشه روی در و دیواراش می کنیم!
ما روز عاشورا تاسوعا نذری می دیم! اما برای اینکه زعفرون گرونه روی پلو گلرنگ می ریزیم!
ما احتمالاً غیر از رامسر و کلاردشت جای دیگه ای از ایران رو ندیدیم اما حتماً دوبی رفتیم و فروشگاه عرض الهدایا رو دیدیم! بی برو برگرد هم یه عکسی توی صحرا روی شنها گرفتیم که به همسایه ها نشون بدیم!
ما رانندگیمون حرف نداره! رانندگی بدون فحش و فضیحت برامون معنی نداره! چراغ راهنمایی عابرپیاده موتورسوار .... فقط یک کلمه از هر مورد کافیه !
ما دزدی می کنیم تن فروشی می کنیم زورگیری می کنیم تجاوز می کنیم آدم می کشیم ... بخاطر اینکه پول نداریم!
بعضی هامون حتی پول داریم اما می خوایم انتقام بگیریم!
ماها سینما نمی ریم و عوضش عشق می کنیم قبل از اینکه فیلم روی پرده سینما بره ما سی دیشو ببریم خونه! درضمن ما عاشق پرویز پرستویی هم هستیم!
ما - مخصوصاً لوس آنجلسی هامون- وقتی کانال تلویزیونی درست می کنیم یا هیمنطوری آب دوغ خیاری میارندمون توی یه برنامه ای مجری بشیم یا گزارش بدیم یا خدای نکرده به عنوان کارشناس حرف بزنیم از هر سه تا کلمه ای که می گیم چهار تاش انگلیسیه اونهم با هزار تا عشوه و ناز و غمزه شتری و صد البته تلفظ غلط غولوط!ا
ماها عاشق رقص عربی هستیم! هرچی هم سنمون میره بالاتر علاقه امون به این رقص که تا ابد یادش نمیگیریم هی بیشتر و بیشتر میشه و اصرار می کنیم که باید توی همه مهمونی ها هنرمون رو نشون بدیم!البته دوستان خیلی اصرار می کنندا وگرنه ماها همه خجالتی هستیم و رقصمون نمیاد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 20:11  توسط رضا | 
 

این مقایسه توهین به دختر و پسر این دهه ها نیست صرفا مقایسه ای طنزآمیز و خاطر نشان کردن وضعیتی است که روشنفکران به آن عوارض دوره گذار و دینداران به آن نشانه های آخرالزمانی می گویند و در کل بهره ای از حقیقت دارد.انکار این مقایسه شاید خودیک نشانه ی آخرالزمانی باشد.




دختر دهه 60 :باید با آبرو باشم
دختر دهه 70 :باید تحصیلکرده باشم
دختر دهه 80 :باید پولدار باشم

پسر دهه 60 :دارم میرم جبهه
پسر دهه 70 :دارم میرم دختر بازی
پسر دهه 80 :دارم میرم بیمارستان سم زدایی


دختر دهه 60 : مرد باید با اخلاق باشه
دختر دهه 70 :مرد باید تحصیلکرده باشه
دختر دهه 80 :مرد باید پولدار باشه


پسر دهه 60 :در سن 25 سالگی سیگاری میشد
پسر دهه 70 :در 20 سالگی سیگاری می شد
پسر دهه 80 :قبل از سن بلوغ سیگاری می شود.


دختردهه 60 : 30 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم
دختردهه 70 : 25 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم
دختردهه 80 : 20 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم


پسر دهه 60 : دارم میرم باشگاه ... دارم میرم زیر زمین بنوشم !!!
پسر دهه 70:دارم میرم مهمونی ... دارم میرم قلیون بکشم !!!
پسر دهه 80 :دارم میرم دبی ... دارم میرم توهم بزنم !!!


دختر دهه 60 : دوست پسر یکی اونهم یه عشق پاک
دختر دهه 70 :دوست پسر یکی یا دوتا . چند تا هم زاپاس برای روز مبادا
دختر دهه 80 : دوست پسر بین یک نفر تا یک هنگ یا تیپ در رده سنی بین 20 تا 60 سال مجرد تا صاحب عیال و چند سر عائله. بالاخره تو این همه آدم یکی پیدا میشه بخواد لباس عروس واسم بخره.


پسر دهه 60 :داریوش گوش می داد
پسر دهه 70 :ابی گوش می داد
پسر دهه 80 :مقلدین درجه 3و 4 داریوش و ابی را (که خواب عکس انداختن با داریوش را می بینند) را گوش می دهد .


دختر دهه 60 :دختر بدون بکارت باید بره بمیره
دختر دهه 70:اشتباه بزرگی کردم خاک تو سرم
دختر دهه 80 : دختر باکره یعنی امل و بی فرهنگ. باید بره بمیره.


پسر دهه 60 :شریعتی می خواند
پسر دهه 70 :شاملو می خواند
پسر دهه 80 :هری پاتر می خواند.


دختر دهه 60 :به خاطر حفظ آبرو همه کار می کنم
دختر دهه 70 :به خاطر دوست پسرم همه کار می کنم
دختر دهه 80 : به خاطر پول همه کار می کنم.


پسر دهه 60 :خانواده و پدر مادرم عزیزترین چیز است
پسر دهه 70 :دوست دخترم عزیز ترین چیزاست
پسر دهه 80 :مواد محرک و توهم زا و ماشینم عزیز ترین چیزند.


دختر دهه 60 :شوهر منجی نیست شوهر کردن سنت خدا و رسم زندگی ست.
دختر دهه 70 :شوهر شوهره شوهر... بالشت سره شوهر...
دختر دهه 80 :من یک افسرده ی روانی پر از غصه ام و شوهر منجی من است و دیگر هیچ راه نجاتی نیست.


پسر دهه 60 :در هر صورت باید زن بگیرم
پسر ده 70 :باید پولداربشم وزن بگیرم
پسر دهه 80 :باید قاطی کنم و زن بگیرم.


دختر دهه 60 : زن روز و اعتمادی می خواند
دختر دهه 70 :فهیمه رحیمی و مهدی سهیلی می خواند
دختر دهه 80:بیشتر در اینترنت دنبال فیلتر شکن جدید و پروکسی است.


پسر دهه 60 :مرگ بر اثر جنگ با عراق
پسر دهه 70 :مرگ بر اثر تصادف با موتور و ماشین
پسر دهه 80 :مرگ بر اثر اور دز و سنکوپ بر اثر استعمال هرویین و ایدز و سوانح رانندگی


دختر دهه 60:سیگار کشیدن دختر یک کابوس است دختری که سیگار می کشد خراب است.
دختر دهه 70 :گهگاهی کنار پنجره یاواسه افه تو پارتی یا کافی شاپ یه دو نخ می کشم.
دختر دهه 80 :پیش به سوی آسم، سرطان حنجره ،ریه،نای و خون قبل از یائستگی.


جوان دهه 60 :جنگ زده بود
جوان دهه 70 :غرب زده بود
جوان دهه 80 :پوچ است.


دختر دهه 60 :از خدا می ترسم
دختر دهه 70 : از بی عشقی می ترسم
دختر دهه 80 :از بی پولی می ترسم.


جوان دهه 60 :خواب صلح و آرامش می دید
جوان دهه 70 :خواب بد بد می دید
جوان دهه 80 :فقط کابوس می بیند.


پدر برای پسر دهه 60 :در حکم یک پدر مقدس بود حرمتش کاملا حفظ می شد
پدر برای پسر دهه 70: در حکم یکی از اعضای خانواده بود باید به او حال داد.
پدر برای پسر دهه 80 :سر خره عوضی اسکل بی پدر مادر.

دختر دهه 60 : اول نجابت خود را به رخ می کشید
دختر دهه 70 : اول مدرک تحصیلی خود را به رخ می کشید
دختر دهه 80 : اول مارک و مدل اتومبیل و ریخت و قیافه خود را به رخ می کشد.


داماد دهه 60 :فقط پدر مادرم ،زن و بچه ،و کارم
داماد دهه 70 :فقط زن و بچه و عشق و حالم و کارم
داماد دهه 80 :فقط عشق و حالم و کارم.


عروس دهه 60 :بایدمثل مادرم سوخت و ساخت این ذات زندگی ست بدبختی و خوشبختی با هم.طلاق پاک کردن صورت مسئله ست و مسئله میزان بردباری صبر و توان مدیریت منه.باید سعی کنم مثل دو رود در کنار همباشیم. باید مدیریت کنم این هنر زندگیه.
عروس دهه 70 :نباید سوخت وساخت اما باید زندگی کرد و همینطور در وقت لزوم مقابله به مثل.طلاق پایان تلخیه اما خب مجبورم بهم سخت بگذره ول می کنم میرم. این هنر زندگیه.
عروس دهه 80 :مثل دو کوه برابر هم.عوضی بره مهرمو می زارم اجرا یه راست می رم با یکی دیگه.خوش بگذرون و سختی نکش.این هنر زندگیه.


مرد دهه 60:خدا خانواده ثروت
مرد دهه 70 :خانواده ثروت خیانت به همسر
مرد دهه 80:ثروت، خیانت به همسر ،مصرف پروزاک و انواع دیگر قرص اعصاب .


عروس دهه 60:تقسیم وظایف رمز موفقیت و آسایشه. من طی یک سند قانونی همسر این مرد هستم نه دوست او .وظیفه من خانه داریه وظیفه مرد کار و تامین زندگی هر کس غیر از این به گوشم بخونه شیطانه.

عروس دهه 70 :تقسیم وظایف چیزیه که باید دوباره معنی و تعریف بشه.دلیل نداره من همیشه غذا درست کنم من کلاس گیتار دارم کلاس آواز دارم . فقط سه یا چهار روز در هفته ممکنه از خونم بوی غذا بیاد.اما خب می دونم که غذا پختن کار منه نه مرد.


عروس دهه 80 :تقسیم وظایف یه حرف احمقانه و سنتیه هر کس به فراخور حالش هر کار که از دستش بر اومد انجام میده هر کاری که می کنم از لطف منه نه وظیفه من پس من هر کاری تو خونه می کنم لطف می کنم. تعهد و وظیفه اعصابمو بهم می ریزه.


پسر دهه 60:خدایا جنگو تموم کن
پسر دهه 70 :خدایا یه خونه خالی برسون
پسر دهه 80 :خدایا برسون یه دومثقال شیره و یه دو سورت شیشه


دختر دهه 60 :طلاق بعد از 10 سال آنهم یک در 1000
دختر دهه 70 :طلاق بعد از 5 سال آنهم یک در 100
دختر دهه 80 :طلاق بعد از 6 ماه الی یک سال آنهم یک در5


پسر دهه 60 :پیکان 54 و مسافر کشی
پسر دهه 70 :پراید و دختر بازی
پسر دهه 80 :پژو و تصادف منجر به فوت


دختر دهه 60:امامزاده معصوم ودیگر امامزاده ها را شفیع می کرد دعا و نذر می کرد وبالاخره حاجت دل خود را می گرفت
دختر دهه 70 :پیش رمال و دعا نویس می رفت و حاجت خود را طلب می کرد.
دختر دهه 80 :در شرکت های خصوصی به هر نحو که شده رفع حاجت می کند.


جوان دهه 60 :خدایا آبروی مرا حفظ کن
جوان دهه 70 :خدایا پول منو زیاد کن
جوان دهه 80 :کارت سوخت داری داداش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 18:27  توسط رضا | 

 

۱. محمدرضا گلزارِ بزک کرده(یک عدد کامل)
۲. مهناز افشار و الناز شاکردوست به میزان کافی
۳. نیروی آموزش دیده برای دست و پا زدن در پشت صحنه
۴.تجهیزات اعم از دوربین، نور، صدا، حرکت!

روش تهیه:
قبل از شروع- محمدرضا گلزار را در اتاق گریم خوب ورز می‌دهیم. کمی به‌اش پیاز می‌مالیم و می‌اندازیم‌ش جلوی دوربین(در اینجا خانم‌ها و آقایان دقت داشته باشند که میزان پیاز مالیده شده باید به حدی باشد که اشک از چشمان گلزار جاری شود. او شکست عشقی خورده و علت این شکست و ضربه سنگین روحی به او خانواد دختر مورد علاقه او بوده است. اگر فرد مونثِ طرفدار گلزار که در حال تماشای فیلم است با گلزار احساس همذات پنداری پیدا کرد و با خودش گفت: آخی بمیرم، اگه من به جای دختره بودم خانوادم از خداشون هم بود! مشخص می‌شود که میزان پیاز مالیده شده بسیار خوب بوده و به مرحله بعد می‌رویم)
حدود
۱۰ دقیقه می‌گذاریم تا گلزار با شعله ملایم جلوی دوربین حسابی جا بی‌افتد. سپس مهناز افشار را با مقدار متنابهی ناز و عشوه و کرشمه- درسته به محمدرضاگلزار اضافه می‌کنیم، شعله زیر گاز را زیاد می‌کنیم کمی نمک و فلفل می‌زنیم و این مغلمه را تا زمانی که ببننده دچار غش و ضعف شود هَم می‌زنیم. شعله زیر گاز را کم می‌کنیم و الناز شاکردوست را به آرامی اضافه می‌کنیم و در همین حال به هم زدن ادامه می‌دهیم تا الناز شاکردوست حسابی با مواد قبلی مخلوط شود. دیگر تقریباً آماده است. جهت تزئین می‌توانید از حسام نواب صفوی و حمید گودرزی بر حسب سلیقه استفاده کنید. نوش جان‌تان

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 0:41  توسط رضا | 

 

ركسانا از اول هم بيشتر از من شانس داشت. با اينكه 36 كيلو اضافه وزن داشت و همچين قيافه اي هم نداشت و حتي ديپلم هم نداشت زودتر از من شوهر كرد. آن هم با يك مهندس جوان خوش تيپ 23 ساله كه كلي هم خر پول بود. ولي من بيچاره كه هم خوشگل بودم و هم خوش هيكل و تازه هم فوق ليسانس داشتم، پنج سال بعد از آن مجبور شدم از آنجايي كه نكند بتُرشم با يك بقال كچل خپل 38 ساله ازدواج كنم. من با غم و غصه هر روز پيرتر شدم و او با ليپوساكشن و عمل زيبايي و كلي آرايش و از اين جور حرف ها هر روز جوانتر. به خاطر همين هم شد كه شوهرم را با 13 ضربه چاقو كشتم.

نتايج اخلاقي داستان:
1-
ثروت بهتر از علم است.
2-
خوشگلي و خوش هيكلي ملاك ازدواج نيست. عشق و تفاهم مهم است.
3-
از اينكه هيكل و قيافه بدي داريد ناراحت نباشيد. پس دكترها چه كاره اند؟
4-
مدرك را بگذاريد دم كوزه آبش را بخورد.
5-
اگر با زنتان تفاهم نداريد حتما در كلاس هاي دفاع شخصي ثبت نام كنيد.
6-
اگر يك مهندس جوان خوش تيپ 23 ساله خر پول هستيد، سر جدتان يك دختر خوشگل و خوش هيكل فوق ليسانس را بگيريد. لطفا رومانتيك بازي در نياوريد. جان انسان ها در ميان است.
7-
اميد بزرگترين موهبت الهي است در نتيجه حتما يك پسر مغز خر خورده اي پيدا مي شود كه خودتان را به او بياندازيد.
8-
با آنكه كچلي يك بيماري بدخيم و مهلك نيست ولي با اين حال مي تواند عامل مرگ باشد.
9-
سواد بالا هيچ تاثيري بر روي قوه چشم و هم چشمي آدمي نمي گذارد.
10-
در آخر هم اينكه براي كشتن شوهرتان هيچ دليلي لازم نيست. مردها همه شان سر و ته يك كرباس اند. اگر نكُشيد ممكن است فردا برود و يك زن ديگر هم بگيرد ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 11:33  توسط رضا | 

 

دهه سی به قبل:        

زاغکي قالب پنيري ديد
به دهان بر گرفت و زود پريد
بر درختي نشست در راهي
که از آن مي گذشت روباهي
روبه پر فريب و حيلت ساز
رفت پاي درخت و کرد آواز
گفت: به به، چقدر زيبايي
چه سري، چه دمي، عجب پايي
پر و بالت سياه رنگ و قشنگ
نيست بالاتر از سياهي رنگ
گر خوش آواز بودي و خوشخوان
نبدي بهتر از تو در مرغان
زاغ مي خواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود

 

اواخر دهه چهل:

روباه (با سبیل از بنا گوش در رفته) به زاغ گفت: چه سري، چه دمي، عجب پايي داری تو ضعیفه!؟زاغ گفت راست میگید آقا؟ و قالب پنیر از دهانش افتاد و روبهک جست و طعمه را بربود...

 

اواسط دهه پنجاه:

روباه به زاغ گفت: چه سري، چه دمي، عجب پاي پر جنب و جوشی!؟ زاغ گفت: زر نزن خودم کلاس دومم! ضمنا می‌خوام برم راه پیمایی الان وقت این چرندیات رو ندارم!

 

 

اوایل دهه شصت

برادر روباه به خواهر زاغ گفت: چه سري، چه دمي، عجب پايي!؟ زاغ گفت: به به! چه روباه با شخصیتی ... و همون شب به هجله رفت!

 

 

اواسط دهه هفتاد

روباه به زاغ گفت: چه سري، چه دمي، عجب پايي!؟ زاغ گفت: زنهار که عشق ورزیدن در این سرزمین نفرین شده گناه است (و قالب پنیر افتاد، اما روباه روشنفکر وقعی بر آن ننهاد!).روباه (در حالیکه عینکش را با انگشت وسط به منتهی الیه پیشانی اش هدایت میکند): من این گناه را به جان می‌خرم تا هنرمندی چون تو ببالد و رشد کند ... بخوان که آواز تو والاترین ِ آواز مرغان است ... و زاغ بعد از خواندن یار دبستانی من، تصنیفی در چگونگی تعميق مردم‌سالاري، نهادینه کردن گفتمانهاي اجتماعی جوانان و تحقق مطالبات شهروندی می‌خواند (با اون صدای افتضاحش)

 

 

اوایل دهه هشتاد:

روباه به زاغ گفت: چه دمي، چه سري، عجب پايي؟زاغ عصباني شد و گفت: آقای روباه ِ بي‌شعور! لطفا خجالت بکشید! خواهر و مادر خدمتتون نیست ظاهرا! اون موقع من كلاس اول بودم رد می‌شدید هی چرت و پرت می‌گفتید، الان بنده متاهلم!

 

 

این روزها:

روباه به زاغ گفت: چه سري، چه دمي، عجب پايي!؟ زاغ تحت تاثیر یک کلیپ صداگذاری شده نیروی انتظامی در یوتیوب فریاد زد: آقا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا .... و روباه بی‌خیال پنیر شده و فرار کرد ...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 0:4  توسط رضا | 

شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : “من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن”
به اين ميگن بازاريابي مستقيم
*
شما در يك مهماني به همراه دوستانتون ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله يكي از دوستاتون ميره پيش دختره ،به شما اشاره مي كنه و مي گه : ” اون پسر ثروتمنديه ، باهاش ازدواج كن”
به اين مي گن تبليغات
*
شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و شماره تلفنش رو مي گيرين ، فردا باهاش تماس مي گيرين و مي گين : “من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن”
به اين ميگن بازاريابي تلفني
*شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله كراواتتون رو مرتب مي كنين و ميرين پيشش ، اون رو به يك نوشيدني دعوت مي كنيين ، وقتي كيفش مي افته براش از روي زمين بلند مي كنين ، در آخر هم براش درب ماشين رو باز مي كنين و اون رو به يك سواري كوتاه دعوت مي كنين و ميگين : ” در هر حال ،من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج مي كني؟”
به اين ميگن روابط عمومي
*
شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين كه داره به سمت شما مياد و ميگه : “شما پسر ثروتمندي هستي ، با من ازدواج مي كني؟”
به اين مي گن شناسايي علامت تجاري شما توسط مشتري
*
شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : “من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن” ، بلافاصله اون هم يك سيلي جانانه نثار شما مي كنه
به اين ميگن پس زدگي توسط مشتري
*
شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : “من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن” و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفي مي كنه
به اين مي گن شكاف بين عرضه و تقاضا
*
شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه حرفي بزنين ، شخص ديگه اي پيدا مي شه و به دختره ميگه : “من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن”
به اين ميگن از بين رفتن سهم توسط رقبا
*
شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه بگين : “من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن” ، همسرتون پيداش ميشه
به اين ميگن منع ورود به بازار
*
شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. سعي مي كنيد بهش كم محلي كنيد تا از شما خوش اش بياد، اون هم فمينيست از آب در مي آد و برايِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو مي گيره و با هم مي رن سان فرانسيسكو
به اين مي گن اشتباهِ استراتژيك در بازاريابي.
*
شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مؤدبانه يه يه شاخه گلِ سرخ به ش مي ديد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»، اما اون گل رو توي سرتون مي زنه، چون شديداً استقلاليه.
به اين مي گن اشتباهِ تاكتيكي در بازاريابي.
*
شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛همون لحظه يه دختر ديگه كه قبلا با همين كلمات گولش زده بوديد سروكلش پيدا مي شه و رسواتون ميكنه
به اين ميگن تاثيرسوء سابقه در بازار.
*
شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛همون لحظه پاتون ميره روي پوست موز و جلوي طرف ولو مي شيد
به اين ميگن ضايع شدگي مفرط يا فقدان ثبات در بازار.
*
شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي خواهيد بگيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛ كه يك هو يك دختر زيباتر از اون رو پشت سرش مي بينيد فورا مسير رو عوض مي كنيد و به سمت دختر جديد مي ريد.
به اين ميگن چشم چراني، نه ببخشيد تحليل لحظه به لحظه بازار.
*
شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛ اونهم با شعف خاصي برمي گرده و لبخند مي زنه ، شما كه باديدن چهره
۶۰ ساله اون به اشتباه خودتون پي برديد سرخ و سفيد شده و مجبوريد براي رهايي آسمون ريسمون ببافيد
به اين ميگن بدبياري يا خطاي بازار
*
شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. به جايِ اين كه جلو بريد و بگيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛ به مادرتون مي گيد كه با مادرش تماس بگيره و قرار خواستگاري رو بذاره.
به اين مي گن بازاريابي سنتي.
*
شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛ اون هم با دوست اش صحبت مي كنه و در موردِ شما توضيح مي ده و شما با هردوي اونا ازدواج مي كنيد.
به اين مي گن بازاريابي دهان به دهان!
*
شما در يك مهماني ، دخترِهاي بسيار زيبايِ فراواني رو مي بينيد و ازشون خوش تون مي آد. سرگردان مي شيد كه جلو كدوم بريد و بگيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن بعد ما مي تونيم با هم بيش از دوبچه داشته باشيم»؛
به اين ميگن فقدان استراتژي در بازار

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 15:8  توسط رضا | 

 

برای این که شروع به صحبت با کسی کنید سه راه وجود داره:

 

۱/ در مورد یه چیزی سوال بپرسید. مثلا: توی یک نمایشگاه هستید - چه فکر می کنید راجع به این اثر؟

 

۲/ راجع به یه چیزی نظرتون رو بیان کنید. مثلا: توی صفه سینما هستید - عجب صفه طولانی ای، هیچ فکر نمی کردم ”فلان فیلم” انقدر طرفدار داشته باشه.

 

۳/ یک حقیقتی رو بیان کنید. مثلا: اتوبوس دیر کرده یا چه قدر امروز سرده.

 

موضوع هر یک از این سه مورد بسته به شرایطی که درش هستید فرق می کنه. ولی تا اونجا می تونید موضوعاتی رو انتخاب کنید که در طرف مقابل ایجاد علاقه کنه.

 

تدکر: درسته که شما باحال ترین و با نمک ترین و خوشتیپ ترین آدم هستید و خلاصه خیلی کارتون درسته. ولی لطفا سعی کنید سوژه ی صحبت راجع به خودتون نباشه. باور کنید آدم های غریبه اونقدر که شما به خودتئن علاقه مندید به شما علاقه مند نیستند. ولی نکته ی جالب اینجاست که اونها هم به همین اندازه به خودشون علاقه مندند. نتیجه گیریه علمی این که اگر سوژه ی صحبت به نحوی به اونها ارتباط پیدا کنه شانس موفقیت بیشتری دارید.

همونطور که در بالا می بینید بدترین نوع شروع بیان کردن یک حقیقته مثله این که هوا چه سرد شده امروز. دوتای دیگه هر دو خوبن. اگر از سوال کردن استفاده می کنید سعی کنید هی پشته سره هم سوای هایی که جواب کوتاه می خوان نپرسید که تبدیل به بازپرس می شید. سوال های چرا و بپرسید که پاسخ های بلند نیاز دارن.

 

حقیقته نه چندان شیرین: از کله آدم هایی که سعی می کنید سره حرفو باهاشون باز کنید ۲۰ درصد محلتون نخواهند داد. این طبیعیه. ناراحت نشید و خودتو نبازید. مخصوصا اگر انقدر بد شانس بودید که از صد تا آدمی می خواید برین سراغشون بیست های اولشون از این گروه یبس ها باشن. به ۸۰ نفره بعدی فکر کنید. شجاع باشین. می خواستین با طرف حرف بزنید تحویلتون نگرفته. آسمون که به زمین نیومده

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 15:4  توسط رضا | 
 

1. چند سال پیش توی یه برنامه زنده شبکه تهران (فکر کنم شبهای تهران بود) احمدزاده بعد از اینکه یکی مسابقه رو برد گفت: هدیه ای به رسم امانت به شما میدیم!

2. یکی دو هفته پیش این پسره (امیرمحمد) به عمو پورنگ گفته بذار یه ماچ ازلبات بگیرم و پورنگ هم سرخابی شده!

3. توی اخبار سراسری بود که آقای بابان همراه همکار خانومش می‌خواست خداحافظی کنه گفت: به همراه خانمم از شما خداحافظی میکنم!

4. برنامه‌ی صبح ایرانی رادیو سراسری که از ساعت ۶ و خورده ای صبح شروع میشه یک مجری خانم داره به اسم قلع ریز یا مشابه اون که یه روز، گفتند: یک خبر جالب می‌خوام براتون بخونم، تو اینترنت می‌گشتم (!) این خبر رو دیدم که نوشته یک پیرمرد به مدت ۵۰ سال بالای درخت زندگی کرده و بعد فرمودند که: شوخی نیست، طرف ۵ قرن بالای درخت بوده!

5. يه تبلیغی تو تلویزیون نشون میده که ظاهرا مال یک شرکت آموزش کنکور به اسم " تست قرمز " هست ... خلاصه یه پسره رو نشون میده که کتابای اینا رو می خونه بعد میره سر جلسه با خیال راحت تست میزنه ...فقط یه نکته ای هست ... این پسره سر جلسه کنکور فقط یه پاسخ نامه دستشه ... هیچ پرسش نامه ای وجود نداره ...!

6. یکی از برنامه های زنده شبانه چند سال قبل بود که تو شبکه تهران پخش می شد و احمدزاده و حسینی مجریاش بودن. خسرو شایگان (دوبلور) تلفنی باهاشون تماس گرفته بود و اینا هم گیر داده بودن که یه آهنگی رو که معمولا زمزمه می‌کنی بخون. هرچی این بنده خدا می گفت الآن چیزی یادم نیست ول کن نبودن که یه دفعه شروع کرد به خوندن : مرا ببوس ...! مرا ببوس ... اون دو تا هم که دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صدای خوبی! حالا می‌رسیم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقیشوبخونه.

7. یه بارم تو برنامه کودک (حالا همه فکر میکنن من برنامه کودک میبینم) عمو پورنگ اجرا می کرده مسابقه تلفنی بوده یه دختره زنگ زده بوده ، پورنگ بهش میگه بابا خونه هست باهاش صحبت کنم میگه هست ولی حمومه ، میگه مامان چه طور ؟ میگه مامانمم حمومه !!!

8. یه بار گوینده اخبار ساعت ۲ می‌خواست بگه وفات پدرآقای احمدی نژاد گفت: شهادت پدر آقای احمدی نژاد که سریع درست کرد. ولی معلوم بود اعصابش خرد شده و چند تا اشتباه دیگه هم کرد.

9. يه خاطره ديگه از عموپورنگ (يه صداي دخترونه)
- الو ؟
- الو ؟
- سلام
- سلام
- خوبي
- مرسي . عمو پورنگ ؟
- جانم ؟
- من خيلي دوستتون دارم
- منم خيلي دوستت دارم عزيزم . اسمت چيه ؟
- كتايون
- كتايون ؟ خوبي ؟
- بله
- كتايون ؟ من ازت سوال مي پرسم . تو بگو كتايون . باشه ؟
- باشه
- كي از همه بهتره ؟
- كتايون
- كي تو كارا به مامان كمك مي كنه ؟
- كتايون
- كيه كه مامان دوستش داره ؟
- كتايون
- كيه كه بابا وقتي از در مياد ماچش ميكنه ؟
- مامان

10. بازی پرسپولیس - ابومسلم بود بین دو نیمه زنگ زدن به فنایی برای مسایل داوری و اینا فنایی گفت : قبل از هر چیز اجازه بدین فرارسیدن ماهمحرم رو خدمت شما و بینندگان تبریک عرض کنم !!

11.شبکه دو مجيد قناد جمعه هاصبح و روزاي تعطيل براي بچه ها برنامه داره و توش از بچه ها هم دعوت به عمل مياد.
خلاصه کنم يه روز از يه بچه در ارتباط با حرفايي که زده بودن مي پرسن خاله کيه ؟به خواهر مامان مي گن خاله ديگه؟قر و غمزه’ بچه که يعني نميدونم به دوست مامانم مي گن خالهحالا دايي کيه؟داداش مامانه آفرين به دوست مامانم مي گم دايي!

12. اين اخبارساعت 22 شبکه ي 3 که آخر سوتيه بعضي مواقع زير نويس خبر با تصوير خبر و متني که گوينده ميگه همخواني نداره تصوير احمدي نزاد رو نشون ميده زير نويس:
گوسفند شبيه سازي شده متولد شد!!!!
 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 17:12  توسط رضا | 

 

براي من فرقي نميكنه ديوار آشپزخونه چه رنگي باشه
يعني : تا وقتي كه آبي، سبز، زرد، صورتي، مشكي، يشمي، خاكستري، عنابي، سفيد و ... نباشه اشكالي نداره

 

اين يه كار، مردونه است
يعني : تو اين كار هيچ منطق درستي نيست و تو هم سعي نكن دليلي برايش پيدا كني

 

ميخواهي تو درست كردن شام كمكت كنم؟
يعني : پس چي شد اين شام ؟ چرا رو ميز آماده نيست

 

چه فكر خوبي !
يعني : اين كار شدني نيست و من كل روز رو برات كركري مي خونم وحالت رو مي گيرم
...

 

بله عزيزم يا حتما حتما
يعني : اين يكي اصلا معني نداره و چون شرطي شده ام از دهنم پريده
 

 

زنم منو درك نميكنه !
يعني : همه قصه ها و خاطره هاي منو شنيده و ديگه خسته شده

 

ماجرايش طولانيه و سر فرصت برات تعريف مي كنم
يعني : اصلا خودم هم نفهميدم چي شد
 

 

من اخيرا" خيلي ورزش مي كنم
يعني : باتري كنترل از راه دور تلويزيون تمام شده
        

 

دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم مي مونه
يعني : تو هم كه غذا رو مي سوزوني

 

كمي استراحت كن عزيزم خسته شدي !
يعني : بابا اين جارو برقي رو خاموش كن مي خوام فيلم ببينم

 

چه جالب !
يعني : آخ كه چقدر حرف مي زني

 

عزيزم ماديات در عشق ما هيچ نقشي نداره !!
يعني : باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش كردم و كادو نخريدم

 

اين واقعا" فيلم خوبيه !
يعني : تو اين فيلم پر از بكش بكش و بزن بزن و ماشين سواريه

 

اين يه كار زنونه است !!
يعني : اين كار سخت كثيف و بي جيره و مواجب است

 

با من ازدواج مي كني؟
يعني : رخت چركهام تلنبار شده و كسي نيست دكمه هاي پيرهنم رو بدوزه

 

!تو كه مي دوني من چه حافظه ي بدي دارم
يعني : من شعري رو كه كلاس سوم ابتدايي خوندم از حفظم نمره ماشينم رو كه سالها پيش فروختم ازبرم و ... اما تاريخ تولد
تو رو يادم رفته

 

من براي اين كارم دليل دارم !!
يعني : بذار فكر كنم ببينم چه دليلي مي تونم براي اين كارم پيدا كنم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 11:32  توسط رضا | 

 

آقا و خانومی که چند وقتی بود باهم ازدواج کرده بودن پس از مدتی اتفاقات جالبی واسشون رخ می ده

یه شب خانوم نمی ره خونه فردا صبح در بازگشت به خونه آقا از خانومش سوال می کنه که دیشب کجا  بودی ؟خانوم هم جواب می ده که خونه ی یکی از دوستام بودم !!!آقا بلافاصله بعد ازین جواب به ۱۰ تا از بهترین دوستان خانومش تلفن می  کنه و ازشون سوال می کنه که آیا خانومش دیشب پیش اونا بوده یا خیر ؟همگی دوستان خانومه جواب می دن نه !!!!!خب به همین راحتی می تونیم پی ببریم که خانوم ها دوستان خوبی نیستن  و هیچ وقت نمیشه روشون حساب کرد اما حالا چرا آقایون دوستان خوبی هستن و همیشه می تونین روشون  حساب کنین چند وقت بعد از این ماجرای آقا و خانومه !!!آقا یه شب خونه نمی ره و فردای اون شب در بازگشت به خونه این بار خانومه از آقا سوال می کنه  که دیشب کجا بودی ؟آقا بلافاصله جواب می ده که : خب، پیش یکی از دوستام بودم !!!و خانوم بلافاصله به  ۱۰  تا از بهترین دوستای آقا زنگ می زنه و می گه که : آیا آقا دیشب پیش اونا بوده یا خیر ؟
۸ تا از دوستای آقا می گن که آره !!!!! آقا دیشب پیش ما بوده و ۲ تا هم می گن که هنوز هم پیش ماست !!!!! به همین راحتی می تونین نتیجه بگیرین که دوستان مرد خیلی قابل اعتماد  تر هستن و همیشه می شه روشون حساب کرد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 11:15  توسط رضا | 

 

4 تا سوأل هستش. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری، حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی.
آماده ای؟

برو پایین تر
.....


سوأل اول
:
فرض کنید در یک
مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

پاسخ
:
اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید
! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.



سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی
.
برای پاسخ به سوأل دوم، باید
زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی.

سوأل دوم
:
اگر شما توی همون
مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟

جواب
:
اگر جواب شما
این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون میخواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟)

شما در این مورد خیلی
خوب کار نمی کنید، نه؟


سوأل سوم
:
ریاضیات فریبنده!!! این سوأل رو فقط
ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید.

عدد 1000 رو فرض
کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید.
1000
تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل
جمع بالا چنده؟



به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است
.
باور
ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید.
مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل
آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!

سوال
آخر؟پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono. اسم پنجمی چیه؟



جواب
: Nunu؟



نه! البته که نه. اسم دختر پنجم
ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.



بابا ایول، مارو باش رو
دیوار کی داریم یادگاری می نویسیم. آبرومونو بردی که بابا.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 23:48  توسط رضا | 

 

هیچوقت با یه دختر کل کل نکنید چون عاقبتی جز کنف شدن نداره.

 

 هیچوقت تو رابطه با دخترا پاتونو از گلیمتون دراز تر نکنید چون به علتهایی که خودتون میدونید یا گلیم تیکه تیکه میشه یا پاهاتون.

 

هیچوقت دخترا رو مسخره نکنید چون اون وقت از هر 10 نفر انسان 9 نفر باهاتون مشکل دارن(منظورم همون نسبت 3 به 4 پسر دختراس+یه پسر متشخص طرفدار حقوق خانمها).

 

هیچوقت واسه حالگیریه دخترا نقشه نکشین یا کار یاد دیگرون ندین چون اننقدر باحالن که هرکاری کنید عمرا چیزی ازشون کم بشه.

 

هیچوقت خودتونو مرموز جلوه ندین چون اگه چیزی ازتون سر در نیارن ولتون میکنن(نکته:پسرا هیچی واسه پنهون کردن ندارن چون از 20کیلومتری از رفتار وقیافه شون معلومه چه جورآدمایی هستن، واسه همینه که اصولا دخترا سر این قضیه ول نمیکنن).

 

هیچوقت از حس حسادت دخترانه سوء استفاده نکنین چون اگه نتونن اون دخترو از میدون خارج کنن تصمییم میگیرن یه بلایی سر شما بیارن(نکته:از اونجایی که اون یکی دختر ه هم یه دختره باحال از دور در نرو هس پس به هر حال این وسط شمایین که یه حالگیریه اساسی میشین).

 

هیچوقت نگران رابطه شون با پسرای دیگه نباشین چون اگه دخترای باهوشی باشن(که اکثرییت دختر ها هم همینطورن) بعد دوستی با شما به این نتیجه میرسن که همه پسرا مثل همن فاقد هر گونه جذابیت.

 

هیچوقت از یه دختر نخواین بابت اشتباهش ازتون معذرت خواهی کنه چون به هر حال همه چیز تقصیر شماس (البته دخترا معمولا اشتباه نمیکنن مگر مواقعی که عصبانی میشن ).

 

هیچوقت واسه دخترا خسیس بازی در نیارین چون دخترا خیلی دست و دل بازن(مثلا واسه تون گل میخک میخرن 400 تومان)واصلا با شما دوست میشن که واسشون خرج کنین وگرنه خودشون هزار و یکجور دوست دارن(به علت روابط عمومی بالا شون).

 

هیچوقت وقتتونو صرف چیزای بیخودی نکنید(مخصوصا بازیهای مزخرفی که اولش G داشته باشه)چون به نظر دخترا، پسر خوب پسریه که همیشه یا به فکر دختره باشه یا به فکر پول در آوردن(یه رابطه ی ظریفی با هم دارن ولی به علت ظرافت بالا معولا پسرا متوجه نمیشن)

 

هیچوقت بروی یه دختر نیارین که به پول علاقه داره چون دخترا اصلا دنبال مادیات نیستن فقط پی عشق صادقانه هستن(نکته:دخترا خیلی از پول بدشون میاد)

 

اینا نکات اساسی بودن چون معمولا کسی هس نکات غیر اساسی رو بگه بقیه رو از خودش یاد بگیرین.   به امید اینکه یه روز شما هم موفق بشین!!!!

 

 یه دختر...!!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 21:20  توسط رضا | 

 

گریه...چه واژه سبک و دلتنگی
گریه...چه واژه آرام کننده ای
گریه...چه واژه شاد و دردمندی
دلم بد جوری هوای گریه کرده ...
گریه به خاطر تمام ناگفته هام ...
گریه برای تمام نا نوشته هام ...
گریه برای تمام تنهایی هام ...
گریه برای تمام درد هام ...
گریه برای تمام خاطره هام
بیا با هم گریه کنیم بیا ...من و تو اگه با هم گریه کنیم خیلی سبک تر میشیم خیلی زیاد ...
بیا مثل ابر بهاری باشیم و نترسیم از گریه کردن هر وقت دلمون گرفت مثل ابر بهاری گریه کنیم اگه گریه نکنیم زود تر شکسته میشیم ...
اگه گریه نکنیم درد موهامونو سفید میکنه ...
پس بیا نترسیم مهربونم ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 13:9  توسط رضا | 

دير كنيد:

هيچ چيز ديگه اي به غير از دير كردن بي خيالي شما رو نشون نميده! امكان داره كه زود رسيدنتون اين مزيت رو داشته باشه كه قبل از اينكه طرف ببيندتون شما ببينيدش، در صورتيكه دير كردن نشون ميده كه مهمتر از اوني هستيد كه مودب باشيد.

كيف پولتونو جا بگذاريد:

با گفتن “كيفمو جا گذاشته ام” بلافاصله تبديل به يك آدم گدا گشنه مي شويد. مرد و زن هم ندارد! آقايون توجه كنند كه اگر قرارتون كافي شاپه، خيلي افته كه براي اينكه آدم خوبي به نظر بياين هر دو فنجان را حساب كنيد. خانومها هم توجه كنند كه آقايون حواسشون هست كه شما مي خواهيد ميز را حساب كنيد حتي زماني كه ظاهراً مي خواهند هر دو فنجان رو حساب كنند.

با موبايلتون صحبت كنيد:

موبايلو روشن كنيد و بذارين رو ميز، بين خودتون و طرف. همه تماسها رو جواب بدين و هر چقدر كه دلتون خواست صحبت كنيد و طرف هم انگار نه انگار كه وجود داره! دليل اصلي جنگ و دعواها موبايله و سر قرار، به جز موارد اضطراري، كاملاً اضافي است.

خالي ببنديد:

مامان بزرگا معمولاً نصيحت مي كنن: “چاخان نكن!”. چقدر هم راست مي گن. مخصوصاً سر قرار.

با اين وجود اگه نميتونين طاقت بيارين، از ماشين گرونقيمت يا ساعت رولكستون صحبت كنين. آنقدر آدم مهمي هستيد كه سرِ كار، ملت به دست و پاتون ميوفتن! به واكنش طرفتون دقت كنيد…البته اگر تا حالا نرفته باشه

غر بزنيد. نق بزنيد. ناله كنيد :

از اينكه هيچ كس به حرفتون گوش نمي ده صحبت كنيد و بگيد كه دنبال يك گوش شنوا هستيد. از بيماريها و مخصوصاً غذاهاي عجيب و غريبي كه مي خوريد صحبت كتيد. اون موقع متوجه مي شيد كه طرفتون چقدر دمغ شده. حالا در همين مورد ناله سر بديد و اين قرار رو هم به ليست قرارهاي نافرجام اضافه كنيد.

گستاخ باشيد: