![]() |
![]() |
|
| هر چی میخوای هست اگر هم نبود بگو بزارم داستان کوتاه sms jok جک اس ام اس |
|
سلام دوستان و بازدید کنندگان عزیز بلاخره وبلاگ منم یک ساله شد یادمه پارسال دقییقا همین روز و همین ساعت این وبلاگ پابه دنیای مجازی گزاشت خب اینم جشن تولد یک سالگی وبلاگ من امیدوارم با نظراتون در مورد این وبلاگ کادو یک سالگی این وبلاگ بدین تا بدونم تو این یک سال چقدر به این وبلاگ سر زدین و چه نظری در مورد این وبلاگ و مطالبش دارین |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 11:33 توسط محمد |
|
|
دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.
پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون: لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست باعشق : روبرت دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون: روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 11:3 توسط محمد |
|
|
استغفرا... مگه ننه
آخر زمون شده که دخترها برن پسربازی. از من به دخترها
نصیحت شما پسرها که اومدن سراغتون دختربازی کنن خودتونو
براشون لوس نکنید و شما هم بازی کنید. این میشه پسربازی.
ولی از این که بگذریم واقعا به نطر من دخترها خیلی به
آموزش در این زمینه نیاز ندارن. شاید بیشتر از نود درصد
دختر ها به طور غریزی می دونن چطور با پسرها رفتار کنن که
اونا رو شیفته ی خودشون بکنن. درحالی شاید فقط ده در صد
پسرها به طور غریزی دختربازهای خوبی باشن.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 18:20 توسط محمد |
|
|
پزشك
قانوني به بيمارستان دولتي سركي كشيد و مردي را ميان
ديوانگان ديد كه به نظر خيلي باهوش مي امد . |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 4:12 توسط محمد |
|
|
1-اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست 2-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید 3-میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه 4-از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید 5-مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است 6- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه 7-در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید 8-هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید!9-لازم نیست از 18 سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما میآد 10- فقط شما میتونید برید استادیوم 11- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید 12-لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید 13- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید 14- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید 15- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید 16- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره 17- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید 18- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با CG رو تجربه کنید 19- میتونید با خط ریشتون بیش از 12000 اثر هنری خلق کنید 20- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید 21- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه ؟ 22- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا...23- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید 24- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید 25- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید 26- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید 27- فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید 28- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید29- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید 30- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه 31- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید(البته این اتوبوس های BRTاین قضیه رو خرابش کرد)32- میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید 33- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید 34- لباسهاتون ظرف 48 ساعت دلتون رو نمیزنه 35- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون 36- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت 6 بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید 37- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی، گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در 3/0 ثانیه بگذرانید 38- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک LCD لنز چشم داشته باشید(رنگهای LCD معمولا بالای 16 میلیون میباشد) 39- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره40- فقط شما میفهمید که یک 206 اسپرت خفن چقدر زیباست 41- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید 42- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند 43- فرق CD رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید 44- با یک سرماخوردگی سه ماه در CCU بیمارستان بستری نخواهید شد 45- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید 46- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه) 47- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد 48- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید 49- بیش از 60 درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟) 50- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟! (این یکی دیگه ته ویژگی بود) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 11:56 توسط محمد |
|
|
از
من آزرده مشو، ميروم از خانه ي تو، قبل رفتن تو بدان عاشق و بي تقصيرم، تو
اگر خسته اي از دست دلم حرفي نيست، امر كن تا كه بميرم به خدا مي ميرم..
زندگي سه تا پيچ داري، تولد_عشق_مرگ، سر پيچ دوم منتظرتم كه تا پيچ سوم باهات بيام
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 1:8 توسط محمد |
|
|
دلم می خواد واست بمیرم... اما حیف که پهلوانان نمی میرند! به حیف نون میگن تو که روزه نمی گیری، چرا سحری می خوری؟ می گه نماز که نخونم،... روزه که نگیرم... سحری هم نخورم؟ بابا مگه من کافرم؟ چرخه زندگی مردها: بچگی: م.ذ: مامان ذلیل جوانی: د.ذ: دوست دختر ذلیل میان سالی: ز.ذ: زن ذلیل پیری: ب.ذ: بچه ذلیل مرگ: ذ.م: ذلیل مرده! کار سره بذاره رو یكی آدم می ده حال كلی زور نزن! از آخر بخون! ای بابا! هر شب من باید عین منگ ها با SMS بیدارت کنم؟ خوب مثل بچه آدم موبایلتو خاموش کن دیگه! حیف نون با گوسفنداش لج می کنه، می بردشون زمین چمن مصنوعی! حیف نون داشته دعا می کرده: خدایا منو نیامرز! ازش می پرسن چرا این جوری دعا می کنی؟ می گه دارم شکسته نفسی می کنم! توجه! توجه! ... ... ... از توجهت متشکرم! ببخشید لنگه كفش من خونه تون جا نمونده؟ امضا: سیندرلا ... ... (طرح پیدا كردن شوهر برای دختران دم بخت) به حیف نون میگن فعل خوردن رو صرف کن. میگه: میل ندارم، صرف شده، نوش جان، چشم! تف به این زندگی تف به نامردی تف به دلتنگی تف به جدایی ... تف برسون، تفم تموم شد! باتوجه به تفاوت نرخ Sms فارسی and engelisi اين sms Only for گیج نمودن Computere مخابرات درتشخيص هزينه اين sms ارسال شده است و ارزش digari ندارد. دوستت دارم ... ... به اندازه تمام مدال های المپیک ایران! اگه تو بامن باشی، چراغ خونم باشی... ... ... آنقدر روشن خاموشت می کنم تا بسوزی! گرمی دستانت، سرخی لبهات، تپش قلبت، نرمی صدات... ... ... همش مال فشار خونه! برو دکتر! اگه تونستی شصت پات رو تو دماغت بکنی، یا تونستی با دنده عقب جلو بری، یا اینکه ایستاده بدویی... ... ... اون موقع می تونی بگی من با اس ام اس سر کار نمی رم! ده تا لر داشتن غذا می خوردند... یکی از آنها میترکه! نه نفره دیگه میگن خوش به حالش سیر شد!!! پيره مرده به پيره زنه ميگه جيگرت رو بخورم... پيره زنه ميگه: برو بابا تو كه دندون نداري !!! مي دوني چرا زن هاي عرب مايه دارند؟ . . . چون دست به معامله هاي گنده مي زنن!!!hee hee يه بار يه قزوينيه تو صف آخر نماز جمعه وايساده بوده... تو ركعت آخر يه كم از بقيه زودتر پا ميشه بعد ميگه: خدايا من به خاطر اين 2 ركعت نماز سزاوار اين همه نعمتم؟!!! يدفه غضنفر ميميره،... اعلاميه فوتشو ميزنن به درو ديوار اردبيل همه ملت ميرن بهش راي ميدن!!! تركه اسم پيغمبر(ص) يادش ميره، ميگه: بر جمال پاك پدر خانم حضرت علي(ع) صلوات!!! تحقيقات نشون داده اصفهانيها فقط در 22 روز سال رشد مي کنند: (دهه اول محرم + 12روز اول عيد) اگه ديدي بچه اي كنار يك روزنامه نشسته و روزنامه زرد شده... بدون كار بچه نيست، تبليغ ايرانسله!!! الهي شمع بشي پروانه شم دورت بگردم بعدش فوتت كنم خاموش بشي هرهر بخندم!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 14:22 توسط محمد |
|
|
سه
نفر آمريکايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت
در يک کنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه
آمريکايي هر کدام يک بليط خريدند، اما در کمال
تعجب ديدند که ايراني ها سه نفرشان يک بليط خريده
اند. يکي از آمريکايي ها گفت: چطور است که شما سه
نفري با يک بليط مسافرت مي کنيد؟ يکي از ايراني ها
گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم.
همه سوار قطار شدند. آمريکايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يک توالت و در را روي خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بليط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يک بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمريکايي ها که اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار هوشمندانه اي بوده است. بعد از کنفرانس آمريکايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان کار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز کنند. وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريکايي يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يکي از آمريکايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم. سه آمريکايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريکايي رفتند. توي يک توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريکايي ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار يکي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريکايي ها و گفت: بليط ، لطفا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 9:26 توسط محمد |
|
|
تا زمانیکه نگران هستی مردم چه قضاوتی در مورد تو دارند در بند اسارت آنها هستی ، فقط هنگامی میتوانی حاکم بر سرنوشت خود باشی که به تایید و تصدیق دیگران نیازی نداشته باشی ۰ اگر در زندگی به آنچه آرزو داری نمیرسی به این دلیل نیست که خداوند نخواسته به دعاهای تو پاسخ گوید بلکه به این علت است که آنچه تو فکر میکنی و میگویی و عمل میکنی برخلاف چیزی است که آرزو داری به آن برسی ۰ نیل دونالد والش غمهایتان را بدست فراموشی بسپارید و دلهایتان را مملو از عشق پروردگار عالم کنید تا شادی واقعی را بیابید ۰ خوشرویی رامردم بیشتر دوست دارند تا ترشرویی را به مردم نشان دهید که دوستشان دارید حتی اگر آنها شما را دوست ندارند اینرا به خاطر بسپار که تو آنچه را که باید یاد بگیری میآموزی لزومی ندارد کسی که درباره کمال صحبت میکند کامل باشد ، لزومی ندارد برای آنکه درباره تکامل صحبت کنی به بالاترین سطح آن برسی فقط سعی کن صادق و صمیمی باشی ۰ اگر میخواهی < صدماتی > را که تصور میکنی به دیگران وارد کردهای جبران کنی آنرا در اعمالت نشان بده ۰ نیل دونالد والش |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 9:53 توسط محمد |
|
|
برزن :ريشه تاريخي کلمه زن ، بر + زن ، زن
برتر ، زن برتر از مرد ، هر زني
راهزن : راننده اي که مونث باشد (مثال : راهزن کاميون ، راهزن اتوبوس ، راهزن وانت ، راهزن تاکسي ، راهزن موتور ؛ راهزن الاغ) ظنين : در متون تاريخي به صورت زنين آمده است ، جمع مکسر زن ، زنها زنجان : سرور ، همان زن اس به شيوه صميمانه ، چيزي که همه مردها مجبورند بگويند نازنين : مرد ، نا+زن+اين(اين يارو که زن نيست)، يک نوعفحش رکيک ، عبارتي براي تحقير جنس دوم مرزنگوش : کاربرد خاصي ندارد اما با توجه به ريشه تاريخي آن (مرد + زن + گوش) نتايج زير برداشت مي شود : 1. مردي که به حرف زنش گوش مي کند. 2. زني که گوش مردش را مي کشد. 3. مردي که گوش زنش گوشواره مي کند. 4. ... زنگوله : مرد خرفت ، هر مردي ، يکي از کساني که زنها به راحتي گولشان مي زنند. زنبيل : نيروي امنيتي اجتماعات زنانه ، زني که با بيل دفاع مي کند ، گاهي در معاني زن کشاورز نيز آمده است : بدبخت ، مردي که همزمان چند زن دارد کف زن : زن کار درست ، خانمي که همه را در کف مي گذارد. زنبور : ترجمه تحت الفظي لغات در زبان انگليسي زندان : (به فتح ز)محل اجتماعات بانوان ، رديف اول کلاس زندان انفرادي الکترونيک : پشت ميز کامپوتر حاوي ياهو مسنجر |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 0:31 توسط محمد |
|
|
میخوای بدونی اگه دختر تو زندگیت نباشه چه حالی میده؟ پس بخون -اعصابت همیشه آرومه -كسی نیست كه همش دمه گوشت نق بزنه -بادوستای پسرت هركاری بخوای میكنی و هیچ كس نیست كه حرفی بزنه -حرص نمیخوری -كسی نیست كه اگه باهاش بحث كنی قهر كنه و بره -مجبور نیستی مدام حرفای چرت و پرت بشنوی -دیگه كسی نیست كه مدام بیاد دمه گوشت وزووز كنه و بگه: بازیگر مورد علاقه ی من برد پیته! عشق من كامران هومنه ...!!!! خلاصه از این مزخرفات در امانی -هیچوقت دلشوره نداری -هیچوقت گندی بار نمیاد كه خانواده بهت بی اعتماد بشن و دیگه توو خونه تنهات نزارن -خلاصه اینكه تو كله جهان احتارم واست قائلن -جزو آدمای تك میشی . كه توو دنیا خیلی كم پیدا میشن . البته اگه anti girl باشی . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 16:55 توسط محمد |
|
|
اگر جواب
شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در
اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت
بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر
آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟)
ریاضیات فریبنده!!! این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید. عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید. 1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟
.
مشخصاً امروز روز شما نیست. شاید
بتونید سوأل آخر
رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!
. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 12:8 توسط محمد |
|
|
درس اول: يه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم !منشی می پره جلو و ميگه: اول من ، اول من من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و !غمی از دنيا نداشته باشم پوووف! منشی ناپديد ميشه ! بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: حالا من ، حالا من من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای نوشیدنی ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه !!!مدير ميگه: من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن !نتيجه اخلاقی: هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه :درس دوم يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد می کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش راهبه سوار ميشه و راه ميفتن چند دقيقه بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشيش زير چشمی يه نگاهی به پای راهبه ميندازه !راهبه ميگه: پدر روحانی ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو …!با پای راهبه تماس ميده !!!راهبه باز ميگه: پدر روحانی! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه بعد از اينکه کشيش به کليسا بر می گرده سريع ميدوه و از توی کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا می کنه و می بينه که نوشته: به پيش برو و عمل خود را پيگيری کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی میرسی نتيجه اخلاقی:اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملا آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست ميدی : درس سوم بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان ۱۰۰۰ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازی زمين بعد از چند لحظه ، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا می کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پيتر ميده و ميره زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و برگشت پيتر پرسيد: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود !!پيتر گفت: خوبه… چيزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری که به من بدهکار بود گفت؟ نتيجه اخلاقی: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسی داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتی باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيری کنيد : درس چهارم ! من خيلی خوشحال بودم من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم والدينم خيلی کمکم کردند دوستانم خيلی تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود !فقط يه چيز من رو يه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود اون دختر باحال ، زيبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوين عروسی :سوار ماشينم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت !……….اگه همين الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو … من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم … اون گفت: من ميرم توی اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستی بيا پيشم وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم !!!يهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدی ما خيلی خوشحاليم که چنين دامادی داريم و هيچکس بهتر از تو نمی تونستيم برای دخترمون پيدا کنيم به خانوادهء ما خوش اومدی !!! نتيجه اخلاقی: هميشه کيف پولتون رو توی داشبورد ماشينتون بذاريد :درس پنجم ! يه شب خانم خونه به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكی از دوستهای صميميش (مونث) بمونه شوهر بر ميداره به ۲۰ تا از صميمی ترين دوستهای زنش زنگ ميزنه ولی هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن يه شب آقای خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتی مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكی از دوستهای صميميش (مذكر) بمونه خانم خونه بر ميداره به ۲۰ تا از صميمی ترين دوستهای شوهرش زنگ ميزنه : ۱۵ تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده! ۵ تای ديگه حتی ميگن كه آقا هنوزم خونه اونا پيش اوناست !نتيجه اخلاقی: يادتون باشه كه مردها دوستهای بهتری هستند :درس ششم چهار تا دوست كه ۳۰ سال بود همديگه رو نديده بودند توی يه مهمونی همديگه رو می بينن و شروع می كنن در مورد زندگی هاشون برای همديگه تعريف كنن
بعد از مدتی يكی از اونا
بلند ميشه ميره دستشويی. سه تای ديگه صحبت رو می كشونن به
تعريف از فرزندانشون
پسرم درس اقتصاد خوند و توی
يه شركت بزرگ استخدام شد و پله های ترقی رو سريع بالا رفت
و حالا شده معاون رئيس و اونقدر پولدار شده كه حتی برای
تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد اون توی بهترين دانشگاههای جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت ساختمانی بزرگ برای خودش تاسيس كرده و ميليونر شده. پسرم اونقدر وضعش
!خوبه كه برای تولد بهترين
دوستش يه ويلای ۳۰۰۰ متری بهش هديه داد هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك می گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و !پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟ سه تای ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت
!كرديم راستی تو در مورد
فرزندت چی داری تعريف كنی؟ !ميكنه !!!سه تای ديگه گفتند: اوه مايه خجالته چه افتضاحی دوست چهارم گفت: نه! من ازش ناراضی نيستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگی بدی هم ندارهاتفاقا همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمی ترين دوست پسراش يه !!!مرسدس بنز و يه هواپيمای خصوصی و يه ويلای ۳۰۰۰ متری هديه گرفت !!!نتيجه اخلاقی: هيچوقت به چيزی كه كاملا در موردش مطمئن نيستی افتخار نكن : درس هفتم توی اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتی همه آقايون جمع بودند يهو يه موبايل روی يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن مردی كه نزديك موبايل نشسته بود دكمه اسپيكر موبايل رو فشار ميده و شروع می كنه به صحبت
...بقيه آقايون هم مشغول گوش
كردن به اين مكالمه ميشن زن: من توی فروشگاه بزرگ هستم اينجا يه كت چرمی خوشگل ديدم كه فقط ۱۰۰۰ دلاره! اشكالی نداره اگه بخرمش؟
!مرد : نه. اگه اونقدر دوستش
داری اشكالی نداره !نميدونه كه اين موبايل مال كيه ؟ !!!نتيجه اخلاقی: هيچوقت موبايلتونو جايی جا نذارين : درس هشتم يه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن وقتی توی پارك زير يه درخت نشسته بودند يهو يه فرشته كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: چون شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من برای هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنمزن از خوشحالی پريد بالا و :گفت ! چه عالی! من ميخوام همراه شوهرم به يه سفر دور دنيا بريم فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول برای بهترين تور
!مسافرتی دور دنيا توی
دستهای زن ظاهر شد : مرد چند لحظه فكر كرد و گفت … اين خيلی رمانتيكه ولی چنين بخت و شانسی فقط يه بار توی زندگی آدم پيش مياد
! بنابراين خيلی متاسفم
عزيزم آرزوی من اينه كه يه همسری داشته باشم كه ۳۰ سال از
من كوچيكتر باشه !!!فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد !!!نتيجه اخلاقی: مردها ممكنه زرنگ و بدجنس باشند ، ولی فرشته ها زن هستند : درس نهم يه مرد ۸۰ ساله ميره برای چك آپ. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش می پرسه و
:پيرمرد با غرور جواب ميده
!نظرت چيه دكتر؟ اون هيچوقت تابستونا رو برای شكار كردن از دست نميده.. يه روز كه می خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر ميداره و ميره توی جنگل همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشی ظاهر ميشه و مياد به طرفش شكارچی چتر رو می گيره به طرف پلنگ و نشونه می گيره و ….. بنگ! پلنگ كشته ميشه
!!!و ميفته روی زمين نتيجه اخلاقی: هيچوقت در مورد چيزی كه مطمئن نيستی نتيجه كار خودته ادعا نداشته نباش |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 11:5 توسط محمد |
|
|
1. روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود. بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.
اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت. خیلی خوشم اومده بود. دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد! بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 23:10 توسط رضا |
|
|
براي خوشحال كردن يك زن... يك دوست تعريف كردن مرتب از او توجه زيادي به او بكنيد، و انتظار كمتري براي خود داشته باشيد هيچگاه فراموش نكنيد : ---------------------------- چگونه يك مرد را خوشحال كنيم : تنهاش بذاريد! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 19:0 توسط رضا |
|
|
این روز ها رفتن برق به نوعی
عادت تبدیل شده. شدت برق رفتن در
پایتخت کم شده در عوض در شهرستان
ها بیشتر شده (این جمله رو بر
اساس استدلال استقرایی یا تجربی
گفتم شاید درست باشه شاید اشتباه) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 18:45 توسط محمد |
|
|
تقويت روحيات هنري: زمان خاموشي ميتوانيم با استفاده از چراغ گازي يا
گردسوز و سايهاي كه روي ديوار تشكيل ميشود، از حركات دست و انگشتان براي
درست كردن چهره حيوانات روي ديوار بهرهبرداري كرده، مفت و مجاني يك
«انيميشن» درست كنيم.
سحرخيزي: ميتوانيم همراه با اصناف كه از ساعت 5/8 به بعد بايد كاسبي را در سر چراغي، بيخيالي طي كنند ما هم به رختخواب رفته، زودتر بخوابيم، از آن طرف زودتر بلند شويم. اصلاً خوب است دولت بخشنامه كند كه از اين به بعد خريد مانتو و كيف و كفش و ميوه و… بايد از ساعت 5 صبح تا 5/7 باشد و متخلفان طبق قانون مورد پيگرد قانوني قرار گيرند. تذكر قيامت: خاموشي گسترده باعث ميشود كه ما ياد تاريكي شب اول قبر بيفتيم. از آن طرف، نه كه با رفتن برق، كولرها هم از كار ميافتند ما ميتوانيم ياد گرماي روز محشر بيفتيم. جان شما با اين وزارت نيرو جاي ما عمراً موتورخانه جهنم باشد. نيامدن مهمان سر زده: يكي ديگر از فوايد قطع برق اين است كه چون هنگام رفتن برق، افاف منزل كار نميكند، لذا ما متوجه آمدن مهمان سرزده نميشويم. با اين تورم 70 درصدي نه 20 درصدي يك مهمان كه براي آدم بيايد، دستكم بايد 50 هزار تومان پياده شد كه وزارت نيرو از اين جهت هم باعث خير شده است. مديريت بحران: قطع برق باعث اختلال كار بسياري از مراكز مهم كشور ميشود كه خود همين باعث ميشود ما با مديريت بحران در مقام عمل آشنا شده و بدون نياز به مانورهايي كه هرازچندگاه برگزار ميكنيم، روزي 2 بار مانور بدهيم تا مديريت بحرانمان خوب شود… نخواندن دروغ 13: وقتي برق رفته باشد آدم نميتواند روزنامه بخواند به طريق اولي دروغ 13 هم نميتواند مطالعه كند. لذا بهترين راه باخبر شدن از اظهارات دكتر الهام، گوش سپردن به راديو است. البته بد هم نيست بالاخره ما فراموش نكنيم كه به جز كامپيوتر و لبتاپ و ما*هو*اره و تلويزيون و موبايل، وسيلهاي به اسم راديو هم احياناً هست. … باز هم برق رفت. ما را بگو كه ميخواهيم از فوايد قطع برق بنويسيم و وزارت نيرو را تحويل بگيريم. حالا اگر خودشان نميخواهند تقصير ما چيست؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 22:21 توسط محمد |
|
|
روش جوادي: يه بار يه جايي که توي ديد طرف باشه و بتونه با دو تا شليک خودشو بهت برسونه يهو غش مي کني و ولو مي شي کف زمين.پس از چند دقيقه هذيون گفتن راجع به اينکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاريت اما تو نمي خواهي به اون شوهر کني/ مثلا به ضرب آب قند به هوش مي آيي و وقتي چشمت به طرف مي افته يهو بغضت مي ترکه و د گريه. وقتي خوب گريه هاتو کردي و پاشدي که بري طرف کلي اصرار ميکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه مي افتي که بري اما يجوري راه مي ري که مطمئن بشي طرف مي تونه تا خونتون تعقيبت کنه... تا اينجا تو کار خودتو کردي اما از اينجا به بعدش ديگه با اوس کريمه. روش ياهو مسنجري: اين روش اخيرا کاربرد زيادي پيدا کرده و عمدتا هم به خاطر اينه که لازم نيست مستقيم توي چشماي طرف نگاه کني و اين براي آماتورها هم کمک خبلي بزرگيه.از ايکونهاي گوگولي مگولي هم مي توني براي رسوندن مفهوم استفاده کني.اما بديشم اينه که بعضي وقتها توي چت يه سو تفاهم هايي پيش مي آد که خر بيار و باقالي بار کن!! نکته:اين روش فقط وقتي کاربرد داره که مطلب بطور صريح ادا بشه اما به علت اينکه هيچ موجود اناثي اصولا اين کاره نيست پس بهتره که اصلا قيدشو زد! روش بچه خر خوني: همون داستان جزوه و اين که خودت واردي. نکته:متاسفانه از اونجايي که مجموع دو متغير زيبايي و خر خوني در مورد دختر جماعت هميشه يه مقدار ثابته بنابراين بهتر که روي اين روش خيلي حساب نکني! روش خرکي: جلوي يکي از اين لندکروز سياهها بوسش مي کني که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار مي کني. روش مذهبي خفن: چهل شب جمعه جلوي در خونتون رو جارو مي کني و آجيل مشکل گشا پخش مي کني . تو ي اين مدت به هر چي امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل ميشي و نذر مي کني که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقي يه شمع روشن کني ...ايشالا که حاجتتو ميگيري. نکته:خواهر التماس دعا(براي زدن مخ امير اين روش توصيه ميشه) روش از ما بهتران: لازم نيست کاري بکني. فقط انتخاب کن! روش بچه مثبت: طرف و به يه کافي شاپ دعوت مي کنيو اونجا خيلي معقول و منطقي مساله رو بهش مي گي.اونم احتمالا يه فرصتي مي خواد که فکر کنه و بعدشم ايشالا که بعله رو مي گه. نکته:تا حالا چيزي خنده دار تر از اين شنيده بودي؟ روش عرفاني: ميري لب چشمه که آب بياري مي بيني از قضا اونم انجاست.يه جوري که انگار حواست نيستپات مي خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشير مي شه.بعد لپات گل مي اندازه و با عجله کوزتو پر مي کني و ميري. اينجاست که طرف با خودش فکر مي کنه: اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشکست ليلي خلالصه خيالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: اين روش در طي تاريخ امتحانشو بخوبي پس داده و بنا براين بسياري از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشي شدن آب بوجود اومده . روش لوس گري: يه دفعه يه سوسک مي بيني و بنا ميذاري به جيغ! آ ي جيغ نکش کي بکش.طرف هم که وضع و اينطور مي بينه به هر قيمتي شده سوسک و به ديار باقي مي فرسته. حالا تو همچين تحويلش مي گيري که انگار شير شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک يه مدتي خودتو بهش مي چسبوني و ازش جدا نمي شي! اگه کارا تا اينجا خوب پيش بره ما بقيش تضمين شدست (نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك همراتون باشه). روش شهرستاني: يه بار با چشم گريون و تن لرزون طوري که طرف بشنفه براي دوستت درد دل مي کني که چطوري وقتي داشتي مي اومدي يه پسره ي چشم نا پاک تو رو ديد زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقي مي زني زير گريه. اينجاست که ديگه رگ غيرت طرف باد مي کنه و حساب يارو با کرام الکاتبينه! نکته: اگه کار به خون و خونريزي نکشه مي توني روي موفقييت حساب کني. اما اوصولا زندگي با اين آدم توصيه نمي شه.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 0:44 توسط محمد |
|
|
امروز میخوام با بچه هایی که دوست دختر دارن و می خوان بهش ضد حال بزنن حرف بزنم. پس با ۱۰+۱ راه حل من اینکارو بکنید. ۱- همیشه دوست دخترتون رو با اسم دوست دختر قبلیتون که اونم میشناسه صدا کنید و (بعد معذرت بخواهید) ۲- وقتی از جایی که با هم چیزی خوردید و شما حساب کردید بیرون اومدید بگید:اصلا ارزش نداشت و فقط پولتون رو دور ریختید. ۳-آخر نامه ها مثله این تازه به دوران رسیده ها زرت و زورت ننویسید (دوستت دارم) ۴- ولنتاین مسافرت باشید. ۵- همیشه یک شاخه گل بهترین هدیه هست. ۶- وقتی موهاش بلنده بهش بگید کوتاه کنه و اگر کوتاه کرد بگید: الان فهمبدم هیچ مدل مویی بهت نمیاد. بلند که بود قشنگتر بود. ۷- به بهانه ی ترافیک ۳۲ دقیقه و ۱۴ ثانیه دیر برید سر قرار.دانشمندان در آخرین تحقیقات خود ثابت کرده اند که اگر دیرتر از این زمان بروید پشمک مورد نظر (آی کیو همون دختره دیگه) محل را ترک خواهد کرد و اگر زود تر بروید پررو میشود. ۸- فقط از رنگ صورتی بدتون میاد (مورد استفاده در ۹۹/۹۹ درصد از مواقع) ۹- از مزه ی رژ لب چندشتون میشه (وا!!!!!!!!!) ۱۰ - همیشه در سوگ یکی از امامان و معصومین (ع) باشید. بنابراین موها را شبیه آناناس کرده (نوعی مدل مو) و به اندازه ی دو مشت ریش در زیر چانه داشته باشید. این ترفند در میان پسرها با کلاس جلوه کرده و دختران را می آزارد. (بسیار مجرب) ۱۱- بهش بگید من تو رو از آیدا - فاطمه- شیلا - پارمیدا و ..... بیشتر دوست دارم اصلا تو فقط یه دونه ای.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 20:54 توسط رضا |
|
|
پيرمردي صبح زود از خانهاش خارج شد.. در راه با يك ماشين
تصادف كرد و آسيب ديد. عابراني كه رد ميشدند به سرعت او
را به اولين درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهاي پيرمرد را پانسمان كردند. سپس به او گفتند: « بايد ازت عكسبرداري بشه تا جائي از بدنت آسيب نديده باشه» پيرمرد غمگين شد، گفت عجله دارد و نيازي به عكسبرداري نيست. پرستاران از اول دليل عجلهاش را پرسيدند. پيرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا ميروم و صبحانه را با او ميخورم. نميخواهم دير شود! پرستاري به او گفت: خودمان به او خبر ميدهيم. پيرمرد با اندوه گفت: خيلي متأسفم. او آلزايمر دارد. چيزي را متوجه نخواهد شد! حتي مرا هم نميشناسد! پرستار با حيرت گفت: وقتي كه نميداند شما چه كسي هستيد، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او ميرويد؟ پيمرد با صدايي گرفته، به آرامي گفت: اما من كه ميدانم او چه كسي است ...! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 14:33 توسط محمد |
|
|
یک روزگی: ناخواسته، عریان جلوی یک پرستار نامحرم ظاهر شده بودم و حتی پرستار بی حیا بدون چشم های درویش شده، مدام به پشت من می زد! یک سالگی: در حالیکه عمویم من را بالا و پایین می انداخت و هی می گفت گوگوری مگوری، یهو لباسش خیس شد! چهارسالگی: در حین بازی با پدرم مشتی محکم بر دماغش زدم و در حالیکه او گریه می کرد، من می خندیدم! نمی دانم چرا؟! هفت سالگی: پا به کلاس اول گذاشتم و در آنجا نوشتن جملاتی از قبیل آن مرد آمد، آن مرد با ال90 آمد را یاد گرفتم. نه سالگی: در حین فوتبال توی کوچه شیشه همسایه را شکستم ولی انداختم پای پسر همسایه دیگرمان. بنده خدا سر شب یک کتک مفصل از باباش خورد تا دیگر او باشد که شیشه همسایه را بشکند و بعدش هم دروغکی اصرار کند که من نبودم پسر همسایه بود که الکی انداخت پای من! دوازده سالگی: به دوره راهنمایی و یک مدرسه جدید وارد شدم. در حالی که من هنوز به اخلاق ناظم آنجا آشنا نشده بودم ولی ناظم آنجا کاملاً به اخلاق من آشنا شده بود و به همین خاظر چندین و چند منفی انضباطی گرفتم! البته به محض اینکه به اخلاق ایشان آشنا شدم، چند پلاستیک پفک در لوله اگزوز ماشینش فرو کردم! هجده سالگی: در این سال من هیچ درسی برای کنکور نخواندم ولی در رشته فراگیرغیرانتفاعی شبانه ی علمی کاربردی کاردانی میخ کج کنی در دانشگاه آزاد واحد بوقمنچزآباد (البته یکی ازشعب توابع روستاهای بوقمنچزآباد!) قبول شدم. بیست و چهار سالگی: در این سال دانشگاه آزاد به اصرار مدرک کاردانی ام را که هنوز نیمی از واحدهایش مانده بود تا پاس شود، به من داد! بیست و شش سالگی: رفتم زن بگیرم، گفتند باید یک شغل پردرآمد داشته باشی. رفتم یک شغل پردآمد داشته باشم، گفتند باید سابقه کارداشته باشی. رفتم دنبال سابقه کار که در نهایت سابقه کار به من گفت: بی خیال زن گرفتن! سی وسه سالگی: بالاخره با یکی مثل خودمون که در ترشی قرار داشت قرارمدارهای ازدواج و خواستگاری و عقد و بله برون و نخیردرون و پاتخت و کنارتخت و گوشه پایین سمت چپ تخت و... رو گذاشتیم. چهل ویک سالگی: در این سال گل پسر بابا که می خواست بره کلاس اول، دوتا پاش رو کرده بود توی یک کفش که لوازم التحریر دارا و سارا میخوام. بردمش لوازم التحریری تا انتخاب کنه. ورپریده بیشترشو سارا برمی داشت تا دارا! شصت وشش سالگی: تمام دندانهایم را کشیده بودم و حالا باید دندان مصنوعی می خریدم. به علت اینکه حقوق بازنشستگی ما اجازه خرید دندان مصنوعی صفرکیلومتر رو نمی داد، دندان مصنوعی پدربزرگ همکلاسی سابقم رو که تازه به رحمت خدا رفته بود(!) برای حدااکثر بیست سال اجاره کردم. معلوم بود که این دندان مصنوعی ها یک بار هم مسواک نخورده ولی خوبیش این بود که حداقل شبها یک لیوان آب یخ بالای سرم بود! هفتاد و هشت سالگی: به علت سن بالای من و همسرم، پسرانمان( شما بخوانید عروسهایمان!) ما را به خانه هایشان راه نمی دادند. هشتاد و پنج سالگی: بلافاصله پس از خوردن یک کله پاچه درست حسابی دندان مصنوعی ها را به ورثه پس دادم تا دندانهایش را بین خودشان تقسیم کنند! نود سالگی: همه فامیل در مورد اینکه من این همه عمر کرده بودم، زیادی حرف شده بودند وفردای همین حرف های زیادی بود که به طور نابهنگامی خدابیاورز شدم!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم شهریور 1387ساعت 3:12 توسط رضا |
|
|
سال 1230 سال 1280 سال1330 سال1380
بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 10:4 توسط رضا |
|
|
تحقیر می شدم
که تو قدّ جهان شدی ... با
روح بغض کرده ی من مهربان شدی
... سرما گرفته بود دو دست
مرا که تو ... در این دو قطب
یخزده آتشفشان شدی ... روح
مرا سکون غریبی گرفته بود ...
دریا شدی و باد شدی، بادبان
شدی ... تسخیر کرده بود مرا
دست های خاک ... تو آمدی و
بال مرا آسمان شدی ... چیزی
نداشتم همه از دست رفته بود
... اما برای من تو زمین و
زمان شدی ... پس من تمام وسعت
خود را دعا شدم ... شاید تو
مستجاب شوی، ناگهان شدی ...
اي كساني كه مامور دفن من
هستيد ، گوش فرا دهيد : تابوت
مرا در جاي بلندي قرار دهيد ،
تا باد بوي مرا به سرزمين
عاشقان ببرد .... چشمان مرا
باز بگذاريد ، تا همه بدانند
كه چشمان من در آرزوي ديدن
تنها گل باغ دلم چقدر حسرت
كشيدند ... دستان مرا از
تابوت بيرون بگذاريد ، تا همه
بدانند كه دستان من به معبود
خويش نرسيده .... روي مرا با
پارچه سياهي بيوشانيد ، تا
همه بدانند كه روزهاي من در
سياهي گذشته است ... و روي
قبر من يك تكه يخ بگذاريد ،
تا وقتي آب مي شود ، احساس
كنم كه معبودم دارد برايم اشك
مي ريزد .... یه پسر و دخنری عاشق همدیگه بودن . می خواستن با هم ازدواج کنن ، اما این وسط یه مشکل به وجود میاد ... اونم اینه که دختره به پسره خیانت می کنه و با یکی دیگه ازدواج می کنه ...پسره به محض شنیدن این خبر ، 300 م.م به خودش بنزین تزریق می کنه ، اما نمی میره خلاصه یه چند روزی بیمارستان بوده ... یه روز دختره با کمال پر رویی میره ملاقاتش ... پسره هم تا اونو می بینه یه چاقو بر میداره و دنبال دختره می کنه ... پسره بدو ، دختره بدو ، تا اینکه بالاخره پسره می گیرش . دستشو بالا می بره که با چاقو بزنتش که یه دفعه بنزین تموم می کنه ... پس در مصرف بنزین صرفه جویی کنید ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 1:7 توسط محمد |
|
|
در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ سالهاى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت. پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟ خدمتکار گفت: ٥٠ سنت پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد: بستنى خالى چند است؟ خدمتکار با توجه به اين که تمام ميزها پر شده بود و عدهاى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بیحوصلگى گفت : ٣٥ سنت پسر دوباره سکههايش را شمرد و گفت: براى من يک بستنى بياوريد. خدمتکار يک بستنى آورد و صورتحساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوقدار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريهاش گرفت. پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود يعنى او با پولهايش میتوانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برايش باقى نمیماند، اين کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 23:46 توسط محمد |
|
|
تحقیر می شدم
که تو قدّ جهان شدی ... با
روح بغض کرده ی من مهربان شدی
... سرما گرفته بود دو دست
مرا که تو ... در این دو قطب
یخزده آتشفشان شدی ... روح
مرا سکون غریبی گرفته بود ...
دریا شدی و باد شدی، بادبان
شدی ... تسخیر کرده بود مرا
دست های خاک ... تو آمدی و
بال مرا آسمان شدی ... چیزی
نداشتم همه از دست رفته بود
... اما برای من تو زمین و
زمان شدی ... پس من تمام وسعت
خود را دعا شدم ... شاید تو
مستجاب شوی، ناگهان شدی ...
اگه کسی رو
دوست داشته باشی ... نمی تونی
تو چشماش زول بزنی ... نمی
تونی دوری شو تحمل کنی ...
نمی تونی بهش بگی چقدر دوستش
داری ... نمی تونی بهش بگی
چقدر به اون نیاز داری ...
واسه همینه که عاشقا دیوونه
میشن
خداوندا برای درد و غم درمان
ندارم ... برای بی کسی یاری
ندارم .... میان خانه های بی
کبوتر ، خدایا من پر و بالی
ندارم ... دل من صد هزاران
ناله دارد ... درو ن این دلم
غم خانه دارد ... به روی خشت
های بی نشانه ، غم و دردند که
با هم ناله دارند ... درون
قلب من امیدها بود ... درون
سینه ام فریادها بود ... وقتي 1 سيب گاز ميزني و يک کرم درسته ميبيني زياد ناراحت نشو . وقتي ناراحت بشو که 1 کرم نصفه ببيني . زاغکي روي درخت نشسته بود و چيز برگر مي خورد ... روبهي آمد و گفت : ايول چه بالي ، چه دمي ، عجب تيريپ خفن سياهي ، مشکي رنگ عشقه ، يه آواز بخون حال کنيم ... زاغکه ساندويچشو ميزنه زير بغلش و مي گه : برو داداش ، من خودم کلاس پنجمم ...
سهراب سپهري
ورژن 2008:هر کجا هستم، باشم
به درک ويژگيهاي پسران با کلاس 1. برداشتن ابرو به مقدار کافي 2. کشيدن سيگار به همراه چوب سيگار 3. بحث در مورد انتخابات رياست جمهوري امريکا 4. نگرفتن ناخن هاي انگشتان دست 5 . بي اطلاعي از تماشاي برنامه هاي تلويزيوني 6. گوش دادن موسيقي بدون کلام 7. نوشيدن نوشابه هاي انرژي زا 8 . اظهار عدم تمايل به ازدواج 9. تظاهر به عصبي بودن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 15:52 توسط محمد |
|
|
اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید...شما یک مرد هستید اگر به شدت کار کنید...برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد...شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید اگر شما شغل بهتری گرفتید...پارتی بازی شده اگر به او بگویید که چقدر زیباست...این نشان دهنده خواست های جنسی شماست اگر گریه کنید...آدم بی عرضه ای هستید اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید...شما یک متعصب خودخواه هستید اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد...این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند اگر از هیکل و اندام زیبایشان تعریف کنید...منحرف هستید اگر از آنها بخواهید که موهای پایشان را تمیز کنند و هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید اگر به خودتان برسید...خودبین و از خودراضی هستید اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید...انسان جاه طلبی هستید اگر او سر درد داشته باشد...خسته است اگر او را زیاد بخواهید...شهوتران هستید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 10:36 توسط رضا |
|
|
۱-با خانومتان دارید از یه مغازه لباس فروشی دیدن می کنید و ایشون از یه لباس ۲۵۰۰۰۰ تومنی خوشش میاد. الف-زود با هم به داخل مغازه میرید و تمام حقوق یه ماهتو دودستی به صاحب مغازه تقدیم میکنی و تا آخر اون ماه باید غذاهای طبیعی از قبیل باد و نور و هوا و … بخورید! ب-تا خانوم میاد اون لباسو نشونت بده خودتو به کوچه علی چپ میزنی ،انگار نه انگار که با تو بوده و یه جوری مثل برق و باد از اونجا دورش میکنی و تا اون لباس از مد نیفتاده به اون منطقه بر نمیگردی! ۲-با خانومت داری میری رستوران.موقعی که به رستوران می رسید: الف- مثل ذلیلا میرید جولو و دو دستی در رو براش باز میکنید که احتمالاً اونایی که از اونجا رد میشن فکر میکنن جنابعالی پادو تشریف دارید! ب-بهش دستور میدین هر چه زودتر در رو باز کنه ،این جمله را همچین بش میگیدکه نتونه حتی در این مورد فکر کنه! ۳-خونتون مهمون دارید: الف- زود پا میشید و واسه خنده مهمونا هم که شده مثل دست و پا چلفتی ها واسه شون چایی میریزید و میارین. ب-با قیافه کاملاًجدی و مردانه(جنم دار) اشاره میکنید خانومتون هر چه زودتر برای شما و مهمونا چایی بیاره> ۴-یه روز تعطیل باحال: الف- با همسرتون میرید بیرون و اونروز مثل علاف ها تو خیابون ول میگردید!و شب گرسنه و تشنه میاین خونه و یه چیز حاضری میخورید تا صبح کله سحر برید سر کار! ب-بدون توجه به همسرتون شب قبل از روز تعطیلی با دوستاتون قرار میزارید تا فردای اونروز برید گردش و کلی حال کنیدو بعد از ظهرشم برید استخر و اگه همسرتون هم زیاد حرف زد فوری می فرستیدش خونه مامانش اینا! ۵-خانومتون رفته عروسی و شما با دوستاتون تو خونتون جمع شدید.که یه دفعه حانومتون مثل جن بسم الله وارد اتاق میشه! الف-یهویی خودتونو گم میکنید و به دوستاتون میگید اصلاًنخندن و حتی با هم صحبت نکنن و زود میرین پیش خانومتون و التماس میکنید آبروتونو جولو دوستات نبره! ب-اصلاً انگار نه انگار خانومتون امده.با دوستاتون میگید و میخندید و خانومتون حتی جرأت نمیکنه بیاد سلام کنه! ۶-دارید تو تراس سیگار میکشید که یهو خانومتون سر میرسه: الف-خودتونو گم میکنید و نمیدونید چیکار کنید.شایدم سیگارو قورت بدید و اونوقت باید پول ۱۰۰ باکس سیگار رو بدید واسه دوا درمان! ب-برمیگردید و با قیافه حق به جانب- که البته همیشه حق با ما آقایونه –به خانومتون دستور میدید یه لیوان چایی واستون بیاره(چایی بعد از سیگار خیلی فاز میده!) ۷-امروز قراره مادر زنتون با شصتاد تا از فامیلاش مثل قوم تاتار حمله کنن خونتون واسه ناهار: الف-اونروز رو مرخصی میگیرید و همش تو خونه میمونید و به همسرتون کمک میکنید تا مادر زن و کلیه قومش بیان برای قتل و غارت و چپاول… ب-ساعت ۲ اونروز که خانومتون زنگ زد کجا موندی…بهش میگی امروز سرت شلوغه و رییس گفته باید امشب تا ساعت ۱۱ اضافه کار بمونی وگرنه اخراجی!!! ۸-تو شرکت نشستی و داری با منشی خوشگلت گل میگی و گل میشنوی که یهو خانومت بدون در زدن وارد اتاقت میشه: الف-جولو منشیه به تته پته میفتی و رنگت مثل چغندر قرمز میشه ب-خانومتون رو از اتاق میفرستی بیرون و بش گوشزد میکنید وقتی میخواد بیاد تو باید در بزنه(اصل اول تمدن!) ۹-ساعت ۲.۳۰ نصفه شب صدای بچه ۴ ماهتون شما رو از خواب بیدار میکنه و پی میبرید که آقا پسر گلتون دسته گل به آب داده: الف-زود پا میشید و در یک حرکت برق آسا بچه رو عوض میکنید طوری که خانم محترمتون اصلاً نفهمه و خواب شیرینش قطع نشه و شما هم تا صبح بوی خوب آقا پسرتون توی مشامتون بمونه! ب-همراه با بچتون و به صورت هماهنگ با اون شروع به داد زدن میکنید و این کار رو اونقدر ادامه میدین تا بالاخره همسرتون بیدار بشه و همه کارا رو انجام بده، چون هر چی باشه اونه که بچه رو به دنیا اورده و خودشم مسئول خرابکاریهاشه!!!!! توضیحات: برای هر پاسخ الف ۰ امتیاز و برای هر پاسخ درست گزینه ب ۲ امتیاز در نظر بگیرید… اگر امتیاز شما از ۱۵ به بالا بود: آقا تبریک میگم.شما یک مرد نمونه هستید. در عین حال انسانی فهیم ،منطقی ،تابع نظم،با کمالات، شریف و خانواده دوست! هستید! همسرتان به شما افتخار میکند!!! ایول بابا تو دیگه هستی!در تمام مراحل زندگیت آدم موفقی هستی! اگر امتیاز شما بین ۱۵-۵ بود شما مردی هستید که کمی به همسرتان رو میدهید.در عین حال مرد چندان موفقی نیستید و تزلزل شخصیت دارید!دلیلش هم گوش کردن به حرف همسرتان است!باید به خود بیاید و شکوه و اقتدار یک مرد را به خاطر بیاورید…. اگر امتیاز شما کمتر از ۵ بود خاک بر سرت!آخه به تو هم میگن مرد؟!؟!آبروی هر چی مرده بردی.مرده!جسد!مرده شور ریختتو ببرند.ایکبیری!امیدوارم هر چی زودتر سقط شی!خجالت نمیکشی نشستی اینجا واسه من تست هم میدی؟!؟!؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم شهریور 1387ساعت 0:0 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
سلام من(محمد) و مسعود(مسافر شب) هر دوتامون 21 ساله و از بچگی تا حالا همیشه با هم بودیم, که یه روز تصمیم به ساختن این وبلاگ گرفتیم تا برای شما مطالب جالب اس ام اس خفن عاشقانه سر کاری و... و داستان کوتاه اموزنده و جوک و هر چی که فکرش کنید بزاریم امیدوارم خوشتون بیاد و با نظراتتون مارو خوشحال کنید موفق و پیروز باشید.
sms jok dastan خانوادگی برای دختر پسر مامان بابا عمه خاله دائی عمو زن همسایه زن مرد مجرد متاهل بیوه شوهردار دختر بچه پسر بچه ترک فارس عرب اس ام اس دختر کش دختر ضایه کن پسر کش پسر ضایع کن و..... داریم. برای 18 عید بهار ادمای عشقی رمانتیک مامانی تیتیش سوسول لات هم مطلب میزارم. جک های رشتی ترکی ایرانی انگلیسی ابادانی وووووو احمدی نژاد بوش |
| پيوندهاي روزانه |
|
دانلود كتاب هاي داستان کوتاه و شعر و جوک جدیدترین جوکها و عکسها طنز جوک اس ام اس و......... آرشيو پيوندهاي روزانه |
| آرشيو موضوعي |
|
اس ام اس و جوک تصاویر جالب اس ام اس و عکس داستان کوتاه مطلب جالب |
| نويسندگان |
|
محمد مسافر شب رضا |
|
RSS
|