![]() |
![]() |
|
| هر چی میخوای هست اگر هم نبود بگو بزارم داستان کوتاه sms jok جک اس ام اس |
|
همانطور
كه می دانیم در شب های تابستان كه كمبود برق و گرما در حال دق دادن ماست
سریال جذاب ترانه مادری شبهای تابستان مهمان خانه های ماست و باری دیگر
صدا و سیمای فكور ما طرحی دیگر ریخت و همه را انگشت به دهان كرد. بعد از
سریال موفق و دیدنی نرگس با بازیها و كارگردانی درخشان آن مجموعه پیچاندن
ذهن مردم تا آخرین قسمت جایزه مجسمه طلایی آلفرد هیچكاك را گرفت شبكه 3
بار دیگر دست به بیل و كلنگ شد و سریالی ساخت كه ساعت 11 وقتی شروع می شود
و 11:30 تمام می شود 11:35 دقیقه قسمت همان شب در تمامی فروشگاههای اروپا
و امریكا عرضه می گردد و عجبا كه صف های طولانی برای خرید سریال بوجود می
آید! یكی از علل موفقیت این سریال همانند سریال اسطوره ای نرگس عاری از هر
گونه غلو در سریال می باشد. و اینك می خواهم آخر سریال را برای شما بازگو كنم : پویا در بدو ورود به دانشگاه در ترم 1 استاد دانشگاه می شود چون بقدری باهوش و تیز هوش هست همزمان در آموزشگاه خانم ادیب تدریس می كند و به یك كارخانه مشاوره می دهد ترم دوم ایشون به درجه استاد بزرگی می رسند و صاحب 7-8 تا كارخانه می شوند و در سراسر كشور آموزشگاه می زند با 120% قبولی در كنور واقعا هم همه قبول می شوند ولی خانم ادیب همچنان ناز می كند پدر چلاغ خانم ادیب همچون فرشته ای بر تارك آسمان همانند خاله زنك ها روی ویلچر نشسته كه دخترش بیاید و از پویا جان برای اون بگوید باید گفت كه خانم ادیب همچنان درجا زده است و هیچ پیشرفتی نمی كند چون مشغول پدر عزیزش می باشد چند روز در میون دوستان می آیند خانه او. پویا دلش برای پدر چلاغ نغمه خانم می سوزد و با پولی كه از راه اموزشگاهها و كارخانه هایش بدست می آورد او ره به امریكا برای معالجه اعزام می كند ولی ثمری نداشت پدر نغمه جان همچنان ویلچر نشین است. پویا همچنان پیشرفت می كند و به درجات عالیه می رسد! مادر پویا هی حرص می خورد كه چرا پویای بی شخصیت انقدر خودش را پیش ادیب كوچك می كند و ادیب او را ... خودش هم حساب نمی كند و ناز می دهدو سیمرا عمه دلاور بچه ها كه همچون كوه جلوی دایی فرخ ایستاده و اجازه نمی دهد حق بچه ها خورده شود سمیرا خانم برجس را می سازد بقدری كار برج سازی اش خوب بود كه ساخت تمام برج های ایران به سفارش اوست و در آینده طبق مذاكرات آماده برای رفت به خارج (دبی) می شود برای ساخت برج العرب 2. دایی فرخ خیلی بی وجدان و نامرد هست یاد و خاطره شوكت نمك به حروم را در خاطره های ما زنده كرده است سرش به سنگ می خورد به خاك سیاه می افتد میلیارد ها بدهی دارد به زندان می افتد بخش 209 زندان اوین دمار از روزگارش می آوردند شب ها سوسك می خورد روزها موش خیلی شرایطش سخت است مثل بدبخت ها شده و دارد می می رد ناگهان رگ غیرت عمه فرخنده و بچه ها بالا می زند و خانه را می فروشند قبل از فروش خانه متوجه می شوند خانه بوی نفت می دهد بله در خانه مادری چاه نفت پیدا شده است كه ارزش آن میلیارد ها را هم رد می كند یكشبه پولدار می شوند دایی فرخ از زندان آزاد می شود پوز همه طلبكارها را به زمین می مالد , پدر زنش اقا جلال كه مثل قطام تبدیل به سگ می شود و آخرش ماموران شهرداری او را می کشند.دایی فرخ مهریه زنش را تو صورتش می زند و 7-8 طلاقه اش می كند او هم به روز سیاه می فتاد مثل سوسك می شود و می پوسد دایی فرخ یه تاجر بزرگ می شود همه دست و پای او را می بوسند بهرام هم از خیر سری چاه نفت كافی شاپش را می زند و در 1 سال بعد شعبه های زیادی سراسر كشور دایر می كند و پولدار می شود تریلی تریلی. پدر لاابالی پویا كه همیشه در سفر است تو زرد از آب در می آید و معلوم می شود 3 تا زن دارد عمه فرخنده سریع او را هم سرویس می كند و طلاق را می دهد در این هنگام خانم ادیب هم خبردار همه ماجراهاست و خبرها را به پدرش می رساند دل آقای ادیب هوای عمه فرخنده را می كند و مرغ یك پا دارد من عمه فرخنده را می خواهم بعد از زد و بند های فراوان قرار بر این شد پویا و نغمه جون و آقای ادیب و عمع فرخنده با هم ازدواج كنند در یك روز. روز عروسی وقتی عمه فرخنده به آقای ادیب ظاهر می شود آقای ادیب می گوید فرخنده جان تو چقدر شبیه زن سابق من شدی در میان تعجب حضار از جا بر می خیزد و ناگهان معجزه رخ می دهد بله آقای ادیب هم شفا گرفت. سمیرا از شوهرش دلچركین می شود چون او را با یك زن در كافی شاپ دیده است و او را طلاق می دهد و دایی فرخ سریع او را به همسری خود می گیرد و كی بهتر از سمیرا. فرخنده و ادیب 4-5 تا بچه می زایند فرخ و سمیرا هم 4-5 تا دیگه آنها خوشبخت هستند پویا طراح سفینه های ناسا می شود و خیلی معروف می شود خانم ادیب دانشمند برجسته دنیا می شود پدرش چون مهندس برق بود اكتشافات بسیاری پدید می آورد كه نامش در تاریخ ثبت می شود سمیرا بلندترین برج جهان را می سازد به ارتفاع 7-8 هزار متر فرخ تاجر بزرگی می شود كه نصف دنیا زیر گذر او قرار می گیرد بهرام شعبه های خود را به اسم مك بهرام در سراسر دنیا گسترش می دهد و روح مادر جون در آرامش در آخرین سكانس به تمامی اینها لبخند می زند و راضی است. از این سریال فیلمی ساخته می شود و نماینده ایران در مراسم اسكار می شود و تمامی جوایز را درو می كند. عجب سریال زیبایی بود جا داره از صدا و سیما مسئولین شبكه جوان شبكه پرگوهر شبكه 3 هم تشكری كرده باشیم دست همگی شما درد نكنه منتظر سریالهای شما هستیم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 2:16 توسط محمد |
|
|
مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبهش کرد و تميز کردن زمينش رو - به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..» مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!» آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت. نتيجه هاي اخلاقي:
درجواب اين نوشته به من ميل نزنين، من دارم ايميلم رو ميبندم تا برم گوجه فرنگي بفروشم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 11:5 توسط محمد |
|
|
روی یک
طاقچه سنگی ... میون دو
قاب رنگی ... بودن من وتو
با هم داره تصویر قشنگی
... عکس تو، تو قاب خاتم
... در حصار خالی از غم
... حتی در مرگ تن من ...
نمی گیره رنگ ماتم ....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 14:21 توسط محمد |
|
|
هدفهاي آموزشي: کلاسهاي
آمادگي دايم براي خانمها
تا
عضوي از بدنشان به نام
مغز
را
فعال کنن
{ البته اگر این عضو در
خانمها به مقدار کمی یافت
شود.}
برنامه: 4 واحد اجباري برای خانمها چگونه بیاموزیم که مسائل خصوصی منزل مربوط به خود و شوهرمان است و اصلاً ربطی به مادر و خواهر و دختر خاله مان و ..... ندارد . ( بنا به نیاز حد اکثر 350 ساعت منقسم بر 80 واحد ) شوهر من پدر و برادر من نیست. ( قابل توجه دختر لوسای باباجون!!!) ( 220 ساعت بدون غیبت سر کلاس ) 3.سختی های در آوردن پول توسط شوهرم.( کتاب جهت مراجعه و تحقیق : پول مفتی در نمیاد نویسنده : یک مرد ) ( 520 ساعت تئوری 5520 ساعت عملی ) { یه جوک میگه : یه پسره به باباش میگه بابا جات خالی یه شعبده باز بود که یه کبوترو تبدیل به اسکناس 1000 تومنی کرد پدر: این که چیزی نیست بابا جون مامانت صبحی 100.000 تومن و امروز تبدیل به لوازم آرایشی و لباس کرد} 4. فهم اینکه سریالهای عاشقانه تلوزیون همه یه جوری احمقانست. ( نرگس ، ترانه مادری و .... همه به یه جا ختم میشه و آدم عاقل وقتشو واسه اونا حروم نمیکنه ) 120( ساعت تفکری) 5 و 6. شوهر من راننده آژانس من نیست . ( 20 واحد 1 ساعته ) واحد 2 : زندگي مشترک جلسات شوهر من با دوستاش جلسات مهمی میتونه باشه نه جلسات یللی تللی . ( ساعت بنا به صلاحدید استاد ) ترک اعتیاد به کلاس گذاشتن با گوشی موبایل جدیدشون (که احتمالاً تازه خریدن) جلو دختر خاله اینا...( 520 ساعت عملی ) (این مورد و مجبورم کمی بی ادب شم از همه عذر میخوام ) آخی !!! کاش خانمها هم میتونستن ایستاده .......... { اینم همه حتماً شنیدین یه جوک میگه : به گوسفنده گفتن بزرگترین آرزوت چیه میگه بشینم جلو وانت بار !!!!!!!} لطف کنید واسه من و دیگر خوانندگان مشخص کنید دوش استخر با دوش حمام چه فرقی داره؟؟؟؟ دوش جفتش یکیه اگه منظور اعمالشه خانوما باید بدونن آینه تو تاکسی هم با آینه میز آرایش فرق داره!!!! ( تمرین عملی با آینه منزل 256 ساعت با آینه تاکسی 100 ساعت در مسیرهای طولانی) طریقه انتقال برنج جوشیده پس از آبکش نمودن و ریختن مجدد در قابلمه بدون ریختن دو سوم آن روی ظرفشور( بعلت گران شدن برنج واحد عملی این درس حذف و تئوری 1256 ساعت پاس شود) چگونگی مداوای یه سردرد ساده تلقینی بدون مراجعه به پزشک متخصص ریه!!! ( 256 ساعت ) چگونگی انتخاب لباس بدون نظر به اینکه خواهر شوهرم چه مدلیشو خریده یا دخترخالم میخواد چه مدلی بخره(استقلال اندیشه ) ( اگه خانوما5000 ساعتم بگذرونن بعیده از این درس چیزی بفهمن!!!) واحد 3 : تفريح و سرگرمي آموزش یک روز زندگی در منزل بدون گوشی تلفن ( احتمالاً تعداد زیادی از خانوما تو این درس میمیرن البته دور از جون !!!) آموزش اتو کشیدن بدون غرغر و پس از 2 ساعت تحویل لباس نیمه چروک ( عدم آموزش های اولیه توسط مادرزن گرامی !!!) آموزش نداشتن یک روز موبایل ودوری از اس ام اس های مسخره زنانه ( مغازه سر کوچه ما از این کفش جدیدا آورده 25000 تومن زود بیا بخر تا مریم خانم نیمده زودتر بخره!!!) یا ( سلام سحرجون دیشب خونه مادرشوهرت رفتی؟؟؟ دعوام شد؟؟؟ سحر: سلام کتی جون نه نرفتیم راستی نهار چی داری ؟؟؟) و .... آموزش تمیز کردن آشپزخانه 7 متری در کمتر از 5 ساعت کلاس آشپزی هم که خدارو شکر اصلاً لازم نیست خانوما برن !!! همه ماشاالله هزار ماشاالله آخرشن پلو دودی ( بعد سوختن پلوها دودی هستن نه سوخته) چای دم کرده آب زرد ( راستی خانومای محترم جدیداً علم ثابت کرده باید آب جوش بیاد بعد چای دم بدین نه با آب یخ !!!!) راستی دیگ زود پزم اختراع شده ها !!!! واسه عدس پلو اول عدسو بپزید بعد با پلو مخلوط کنید اینجوری نه باید عدس نپخته بخوریم نه برنج له شده!!! زیاده عرضی نیست ...موفق و منصور باشید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 23:40 توسط محمد |
|
|
مهديا! اي آن که چشمانم به آرزوي رويش به اين جهان چشم گشود، اي آن که جمالش از صبح ازل مرا از عمق چشمانم ربود، اي آن که او هر چه از دل آفريد از براي تو بود، و اي آن که کاشت دل بر سينه ي انسان با مهر نام تو بود،
فاصله ي بسيار ميان من تا خودت را چون فاصله ي خود تا ايني چون من بشکن و هبوط رحمت اللهي در خودت را با قدم هايي که به سوي کعبه بر مي داري و به وسعت بانگ "انا المهدي" بر ما نازل کن. بيا که خزانِ سخت، در انتظار بهار لطيف توست.
اي پادشه خوبان... ... وقت است که باز آيي!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 19:38 توسط رضا |
|
|
دائما به شوهرتان بگوييد : ولي خودمونيم ها ، تو بيريخت ترين خواستگارم بودي !
غذاي شور و سوخته جلوي شوهرتان بگذاريد و قبل از اينکه به غذا لب بزند بگوييد : اينقدر بدم مياد از مردايي که از غذاي زنشون ايراد مي گيرن !
هروقت شوهرتان براي شما دسته گل خريد ، بگوييد : اِ ، باغچه همسايه چه گلهاي قشنگي داره ! چرا کنديشون ؟!
هر وقت شوهرتان براي شما حرفاي عشقولانه زد ، به طرز فجيعي از ته حلق بگوييد : هوووووووووووووووووق !
هر وقت مادر شوهرتان منزل شما دعوت بود ، به او محل نگذاريد و برويد توي اتاقتان روزنامه بخوانيد !
هر وقت ديديد شوهرتان مشغول تماشاي مسابقه فوتبال مي باشد ، به بهانه تماشاي عمو پورنگ ، سريع کانال را عوض نماييد !
دائماً در حضور شوهرتان ، از عرضه و توانايي هاي مردان ديگر تعريف کنيد !
براي تولد شوهرتان ، مسواک وخمير دندان کادو بگيريد و بگوييد که عزيزم اميدوارم صد سال زنده باشي و ديگه هيچوقت دهنت بوي گند نده !
اگه شوهرتان با کلي قرض و قوله و وام گرفتن ، براي کادوي تولدتان يک عدد پژو 206 آلبالويي خريد ، با دلخوري بگوييد : اگه با خواستگار قبليم ازدواج مي کردم حتما برام يه ماکسيما مي خريد !
هر وقت ديديد که شوهرتان با خيال راحت خوابيده است ، براي ضد حال زدن به او بگوييد : عزيزمميدوني اگه الان مهريم رو مطالبه کنم بايد بري گوشه زندان بخوابي ؟!
هر 5 دقيقه يکبار به محل کار شوهرتان زنگ بزنيد و بگوييد : عزيزم فقط مي خواستم مطمئن بشم که تلفنت مشغول نيست و حواست جمع کارته !
هر سال در سالگرد ازدواجتان به همسرتان بگوييد : عزيزم ، انگار همين چند سال پيش بود که در يک لحظه خر شدم و بله رو گفتم !
از همسرتان معناي عشق را بپرسيد و بعد از اينکه 2 ساعت عشق را تفسير کرد و برايتان داستان هاي عشقي تعريف کرد ، به او بگوييد : ابله ! عشق يه چيزي مثل کشک و دوغه ، دروغه خُله ، دروغه !
هر وقت ، شوهرتان رازي را برايتان گفت و از شما خواست که پيش خودتان بماند و به کسي نگوييد ، سعي کنيد ، کسي از دوستان ، فاميل و همسايه ها نماند که اين راز به گوشش نرسد !
و هر وقت به دليل عمل به توصيه هاي بالا ، شوهرتان تصميم به طلاق دادن شما گرفت ، با توجه به قحطي شوهر در جامعه ، با چشماني پر از اشک به او بگوييد : منو ببخش عزيزم. و بعد از اينکه کاملا خر شد ، عمل به توصيه هاي بالا را از نو تکرار نماييد !!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 0:10 توسط رضا |
|
|
دروغ: بعدا" باهات تماس می گیرم
معنی: دیگه
هیچ وقت منو نمی بینی دروغ: تو قسمتی از وجود منی- نمی دونی تا چه اندازه دوستت دارم معنی: تو برای من به اندازه کافی زیبا، باهوش و پولدار نیستی میزارمت کنار معنی:
عاشقشم دروغ: آخر این هفته با دوستام داریم میریم کوه
معنی:
داریم میریم دختر بازی.
دروغ: می تونی 5 هزار تومن بهم قرض بدی؟ تا آخر هفته بهت برمیگردونم
معنی:
پولتو ببوس و باهاش خداحافظی کن.
این هم شاید بزرگترین دروغی باشد که تا بحال گفته شده: دروغ: قول میدم تا زمانیکه مرگ مارو از هم جدا نکرده عاشقت باشم، باهات صادق باشم و ازت نگهداری کنم معنی: ازت میخوام لباسامو بشوری، خونمو تمیز کنی، غذا برام بپزی، وقتی مریض میشم ازم پرستاری کنی، از بچه هام مراقبت کنی، به دوستام و خـانوادم سـرویـس بدی . هر وقت بخوام میـرم با دوسـتــام و دخـتـرای دیـگـه گـردش، هیچوقت پول بـهت نمی دم و هیچ کلمه خوشـحال کنـنده ای بـهت نخواهم گفت و هیچ کاری که برای تو جالب باشه انجام نخواهم داد! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 20:34 توسط محمد |
|
|
صبح به سختی از خواب بیدار می شوید. رادیو را روشن می کنید: "به به...! چه روز قشنگی است امروز. یک روز عالی! دوستی می گفت... اما شما معتقدید که امروز، روز بسیار زشت و چرت و پرتی است. دوست آن گوینده هم غلط کرده که گفته هوا بهاری است. اصلا غلط کرده هر کسی درباره امروز حرف زده! یکی از دلایل ناراحتی تان این است که از اصلاحات متنفر هستید و امروز مجبور هستید که ریش تان را مرتب کنید. ماشین ریش تراش را بر می دارید. با عصبانیت جلو آینه حمام می ایستید و علیه خودتان شعار و فحش می دهید. ناگهان ماشین ریش تراش از مسیر منحرف می شود و قسمتی از ریش تان را می زند. می خواهید ریش بلند خود را کوتاه و همسطح قسمت خراب شده کنید. ولی آن قسمت سه تیغه و صاف شده است. به ناچار کاملا اصلاحات می کنید. در آخر هم کرم After Shave پسرتان را به صورتتان میمالید امروز کنفرانس مطبوعاتی دارید. شما رئیس اداره ای هستید که اگر با آن قیافه دیده بشوید، فاجعه رخ خواهد داد. تصمیم می گیرید با منشی خود تماس بگیرید و جلسه را کنسل کنید. ولی بهانه ای برای این کار ندارید. از طرفی نیز مطمئن هستید که اگر همسرتان قضیه را بفهمد، آنرا همه جا پخش می کند. چون برادر بی سواد و معتاد او را در اداره مدیر یکی از بخشها کرده اید ولی حالا پسرعمویش را استخدام نمی کنید. همسرتان قهر کرده و به خانه مادرش رفته است. به ناچار تصمیم می گیرید که بلایی سر خودتان بیاورید تا آن را بهانه کنید و تا ریش تان مثل روز اول نشده در انظار حاضر نشوید. به آشپزخانه می روید و کارد را بر می دارید. ولی نمی دانید آن را به کجایتان بزنید. میترسید که از شدت خونریزی بمیرید. از طرفی هم مطمئن هستید که در هر حال اگر با آن شکل و شمایل به اداره بروید، به زودی مجبور به خودکشی خواهید شد. فکر می کنید مسموم شدن هم خوب است. در یخچال به دنبال یک ماده خوراکی می گردید که تاریخ مصرف آن گذشته باشد. ولی همه چیز را تازه خریده اید. فکر مسموم شدن هم بیرون می آیید. فکری به ذهنتان میرسد. با خودتان فکر می کنید که می شود یک جایی از بدن خود را عمل جراحی کنید. اینجوری در بیمارستان بستری می شوید و کسی را به حضور نمی پذیرید. با یکی از دوستانتان که پزشک است تماس می گیرید. او عمل آپاندیس را پیشنهاد می کند. شما قبلا این کار را کرده اید. به دکتر می گویید که دوران استراحت پس از عمل جراحی باید به اندازه ای باشد که ریش تان در این مدت در بیاید. دکتر می گوید که چون کاملا سالم هستید تنها دو راه دارید. زایمان کنید، یا مثل مایکل جکسون عمل کنید. از دکتر خداحافظی می کنید. تصمیم می گیرید که سکته قلبی کنید. برای این کار باید حسابی عصبانی بشوید. به منزل مادر خانم تان زنگ می زنید و هر آنچه که در این چند سال نگفته اید را می گویید. سپس گوشی تلفن را می گذارید و تلفن را از پریز می کشید. بجای عصبانی بودن احساس سبکی می کنید. کنفرانس مطبوعاتی تا دو ساعت دیگر شروع می شود. تنها یک راه برایتان باقی مانده و آن این است که در مسیر اداره تصادف کنید. پشت چراغ قرمز توقف کرده اید. بیلبورد سر تقاطع را نگاه می کنید. تبلیغ یک کرم مو بر صورت است که برای همیشه موها را از بین می برد. خنده تان می گیرد. شیشه کرم برایتان آشنا است. شبیه کرم After Shave پسرتان است. دقت می کنید و متوجه می شوید که خودش است. صورت صاف تان را در آینه می بینید و فریاد می زنید: خوشگل...!!!... راننده خودرو کناری فکر می کند که به همسر او متلک انداخته اید. با عصبانیت می گوید: - الان خوشگل را نشانت می دهم! سپس پیاده می شود و به طرف اتومبیل شما می آید. گاز می دهید و فرار می کنید. او هم به دنبالتان می آید. تعقیب و گریز آغاز می شود. نمی توانید از دستش فرار کنید. در یک خیابان ناگهان متوجه می شوید که پشت سرتان نیست و گم تان کرده است. می بینید که ورودی یک پارکینگ باز است. داخل آن می پیچید و تصمیم می گیرید که مدتی در آنجا بمانید تا مطمئن بشوید که راننده عصبانی شما را گم کرده است. یک گوشه از پارکینگ پارک می کنید. سرتان را روی فرمان می گذارید و نفس راحتی می کشید. کسی به شیشه می زند. نگاه می کنید. نگهبان اداره است. شما را بدون ریش نمی شناسد. راننده آن خودرو که تعقیب تان می کرد خبرنگار است و با همسرش برای شرکت در کنفرانس طبوعاتی شما به اداره تان می آید!!!!!!!! موفق باشید!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 17:35 توسط رضا |
|
|
*در مورد کشتی تایتانیک باید عرض کنم ما مردا وقتی شما خانوما رو اول به ساحل فرستادیم تازه قهرمان شدیم ما آقایون میتونیم فردین شیم ولی خانوما هرگز نمیتونن فردین شن ( یه جوک میگه : یه روز کشتی داشته غرق میشده
ناخدا میگه اول همه خانوما برن پایین ( بعد که همه رفتن پایین ناخدا میگه : آقایون محترم کوسه ها سیر شدن با خیال راحت شنا کنید برین ساحل )*در اون زمانها معمولا خانوما فکر میکنن دارن با شکلات مشکلو حل میکنن ولی برعکس قضیه اینه که آقایون دارن جوری نشون میدن که خانوما واسه خودشون خوشحال باشن. *بعضی وقتا آدم باید کمی نبوغ داشته باشه و خودش آدرس پیدا کنه البته درسته چون در شما خانوما نبوغی نیست حق دارینآدرسو بپرسید و خودتون پیدا نکنید(اگه طرف مقابلتون کرم داشته باشه و آدرس جابجایی بده دیگه بهتر ...) *میگن غیبت مثل خوردن گوشت برادر مرده آدمه ....از نظر شما خواننده عزیز عارق زدن واسه سرگرمی بهتره یا غیبت کردن که کار اصلیه سرگرمیه خانوماست ؟؟؟؟*آهان.....اینکه اول کارتون راه میوفته غیر از شاید دلیل دیگه ای هم داشته باشه !!!!!! *اینکه خانومی به خودش بقبولونه که مثل فرشتست این اعتماد به نفسشو میرسونه اما بهتره بدونید اگه وقتی با دوست پسرتون قدم میزنید احساس فرشته بودن میکنید واسه اینه که یه مرد با ابهت مردانه همراهتونه .*خانومای محترم ازدواج کرده لطف کنند همون پول نقدی که قراره وقتی شوهرشون مرد رو بگیرن الان تا زندست بگیرن ولی دست از سر شوهرشون بردارن اینجوری میبینیم که عمر مردا بیشتر از خانوما میشه چون کسی نیست با غرغر زدن پیرشون کنه *این همه جنس مجانی آنچنانم مجانی نیست . چون این یه بده بستونه مردا اگه کمی خرج میکنن عاقبت اندیشی میکنن که این پولو در قبال یه چیز دیگه باید میدادن اما حالا یه جور دیگه میدن ( شما میدونید منظورم چیه )*تا جایی که من اطلاع دارم آمار همجنسبازان زن تو دنیا 3 برابر آقایونه!!! *ما مردا بدون لوازم آرایشی و آرایش زیبا و بطور طبیعی دوست داشتنی هستیم و شما خانوما به نیم کیلو کرم پودر*آره انتخاب شما یه دو راهیه : شوهر- بابا !!!! ولی بعد سربازی یه آقا آزاده .... *(با عرض پوزش از خانومای محترم این قسمت فقط واسه کل کله )ما آقایون خودمون حامیه خودمون هستیم نیاز به حمایت کسی نداریم اجسام ضعیف حامی میخوان متل انجمن دفاع از حیوانات اهلی .و ....!!!! *وقتی کسی نتونه از خودش دفاع کنه و حقش ضایع بشه مجبوریم از جمع جداش کنیم تا یه دسته خاص بی دفاع از بقیه مجزا باشن.*فراموش نکنید در عقد که مهریه تعیین میشه اولین کسی که بله میگه قبل از عروس خانم آقا داماده---میتونه قبول نکنه که شما هم تو زندگی بی دفاع باشین!!!! چه ابزار دفاعیه ضعیفی !!!! *اشتباهات خانوما اینقدر زیاده که اگه قرار به بدل گرفتن بود که واسه آقایون دلی نمیموند.*ما آقایون کلید دار بهشتیم !!!!( حتما جوکشو شنیدین!!!) *اینا ظاهر قضیست در اصل فرصت شغلیه شما خانوما ثابته فقط هر خانومی یه هفته بیشتر سر شغلش نیست هفته بعد باید یه خانوم دیگه بیاد ( حتما دلیلشو میدونید چیه )*شما خانوما درآمدتون مال خودتون ولی کاری به درآمد آقایون نداشته باشید مارا بس. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 13:19 توسط محمد |
|
|
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی ۹۰ دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره! چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد! چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره! چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم! چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه! چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم! چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم! چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم! چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن! چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید! خنده داره . اینطور نیست؟! دارید می خندید؟ دارید فکر می کنید؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 13:0 توسط رضا |
|
|
در صورتيكه تاريخ تولد شما در:
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 20:58 توسط محمد |
|
|
سلام امروز سه تا جمله خوندم گفتم بد نیست تو وبلاگ بزارم در ضمن بعضی دوستان کم لطفی میکنن و حداقل دو روز یک بار میان اینجا ولی دریغ از یک نظر
چارلی چاپلین میگه : من وقتی تو یتیم خونه بودم و برایه زنده ماندنم به دنباله تكه ای نان میگشتم تا زنده بمانام خود را بزرگترین هنرپیشیه جهان میدانستم ما ندرتاً درباره آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشه چیزهایی هستیم که نداریم. شوپنهاور هر وقت احساس کردی در اوج قدرتی به حباب فکر کن. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 21:11 توسط محمد |
|
|
روبه روی آینه بایستید و تمرکز کنید با دقت به رنگ چشم ها، خطوط مورب و موازی صورت خود را نگاه کنید! بعد از چند لحظه تمرکز، احساس می کنید که سالهاست خود را در آینه به این دقت نگاه نکرده اید. سپس پنج بار با آرامش و از صمیم قلب با ذکر نام کوچک خود به تصویر بگویید:
یک پیشنهاد!
- فراموش نکنید! دوست داشتن خلق= دوست داشتن خالق.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 0:46 توسط رضا |
|
|
روزی فرشته ای از فرمان خدا سرپیچی کرد
وبرای پاسخ دادن به عمل اشتباهش در مقابل تخت قضاوت احضار
شد. فرشته از خداوند تقاضای بخشش کرد. خداوند با مهربانی
نگاهی به فرشته انداخت وفرمود:من تورا تنبیه نمیکنم، ولی
تو باید کفاره گناهت را بپردازی. کاری را به تو محول
میکنم،به زمین برو وبا ارزشترین چیز دنیا را برای من
بیاور.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 22:54 توسط محمد |
|
|
میشه به دوستت كه صبحانه كنسرو تن ماهی رو با چایی شیرین میخوره بخندی... میشه به گیلاس هایی كه با كرم خوردیشون بخندی... میشه به اس ام اس های بی نمك نصفه شب بخندی... میشه به گم كردن دفترچه تلفنت بخندی... میشه به التماس كردنهای شب امتحان به درگاه باری تعالی بخندی... میشه به تقلبهایی كه دوستت تو خودكارش جاسازی كرده بخندی... میشه به استادتون كه سر جلسه امتحان دكمه های پیراهنش رو بالا پایین بسته بخندی... میشه به خنده های دوستت كه بیشتر شبیه صدای استارت ژیان میمونه بخندی... میشه به رنگ لباس دوستت كه رنگ هندونه ی نرسید ه است بخندی... میشه به تبلیغات تبرک و حمید بخندی... میشه به قبض تلفنی كه بابا گفته این بار دیگه پرداخت نمیكنم بخندی... میشه به پل عابری كه هیچ كس حتی از كنارش رد هم نمیشه بخندی... میشه به عاجز(!)بانك هایی كه همیشه خدا خراب هستند بخندی... میشه به تب فوتبال این روزها بخندی... میشه به گلهایی كه از اجنبی ها خوردیم بخندی... میشه به زهر چشمی كه با یك لگد از فیگو گرفتند بخندی... میشه به تیكه های عادل فردوسی پور بخندی... میشه به سه نقطه های همیشگی آخر جمله هات بخندی... میشه به علامتهای معصوم تعجب بخندی... میشه به لبخند مونالیزا بخندی... میشه به افكار تارعنكبوت بسته ات بخندی... میشه به صدای جوجه گنجشكهایی كه موقع سرگیجه گرفتنهات به سراغت میان بخندی... میشه به سوسكی كه تو ذهنت لونه كرده بخندی... میشه به موریانه ای كه داره هر روز یه تیكه از معصومیت رو میجوه بخندی... حتی میشه به نوشته های چرندمن هم بخندی... ... اما یه لحظه ای یه موقعی یه روزی یه جایی یه چیزی یه حرفی یه خاطره ای یه كسی یه اتفاقی یه حادثه ای... یه چیزی رو یه حرفی رو یه خاطره ای رو یه كسی رو یه اتفاقی رو یه حادثه ای رو... یه جوری با یه زبونی با یه چیزی با یه حرفی با یه خاطره ای با یه كسی با یه اتفاقی با یه حادثه ای... یادت میندازه كه نفس كشیدن هم یادت میره ...چه برسه به اینكه بخوای... یه جایی یه موقعی یه روزی... به یه چیزی به یه حرفی به یه خاطره ای به یه كسی به یه اتفاقی به یه حادثه ای بخندی... اونوقتِ که هـــر کاریش کنی میبینی که دیگه نمیشه بخندی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 1:52 توسط محمد |
|
|
هشدار: این یک مطلب فمنیستی است. لطفا آقایون نخونن! اگر هم خوندن به من فحش ندن! من هیچ مسئولیتی قبول نمی کنم!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 19:33 توسط رضا |
|
|
عصر شکار: 20 کيلو گوشت دايناسور، 40 کيلو گوشت اژدها. نتيجه: دايناسورها منقرض شدند عصر کشاورزي: 24 دست تبر سنگي، 24 دست تيغه و داس جنگي. نتيجه: افزايش قتل به دليل دم دست بودن داس براي خانوم ها عصر فلز: 70 ورقه مسي، 50 تا خنجر مفرغي و سرگرز آهني. نتيجه: افزايش شکستگي سر مردان به دليل تماس با گرز آهني عصر بخار: 30 هزارتومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانوم نتيجه: کمبود آب و جيره بندي شدن آب عصر صنعت: 1 ميليون پول، 14 سکه طلا، يک اتومبيل و هرچي که با ص شروع ميشد نتيجه: بنا به درخواست آقايان توليد ژيان آغاز شد عصر کامپيوتر: هم وزن عروس خانم سکه طلا!!! نتيجه: هرچي عروس خانوم مانکن تر باشد بهتر است نتيجه گيري کلي: بابا بگو نميخوايم زن بهت بديم ديگه... اين کارها يعني چي؟؟ عامل اصلي انقراض دايناسور ها==> عروس ها عامل اصلي کشته شدن مردها==> عروس ها عامل اصلي ناقص شدن مردها==> عروس ها عامل اصلي کمبود آب در تابستان ها==> عروس ها عامل اصلي افزايش ماشين هاي فرسوده در سطح شهر==> عروس ها عامل اصلي افزايش چاقي و افزايش بيماري ها==> عروس ها |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 14:4 توسط محمد |
|
|
دليل اول: |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 10:56 توسط رضا |
|
|
آیا تاکنون با خود عهد بسته اید که من بعد در انتخاب شریک رابطه خود بیشتر دقت کنید؟ اما آیا قادر خواهید بود بدون یک فرمول منطقی به خواسته خود دست یابید؟ فرمول دوستیابی شما را یاری میدهد تا الگوی روابط ناموفق پیشین خود را شناسایی کرده و آنها را تغییر دهید. همچنین نیازها و شرایط مقتضی روابط آینده را برای شما ترسیم میسازد. خانم و یا آقای دلخواه =F + P + CS = R + N F= فاکتور شکست = دلایل شکست روابط پیشین. P= دلایل شما برای عدم انتخاب مجدد شریک پیشین خود. CS= تغییر در خود = تغییراتی که شما در خود ایجاد خواهید کرد چنانچه به گذشته بازگشته و مجددا انتخاب کنید. R= احتیاجات = خواسته هاییکه در رابطه شما باید برآورده گردند. این شرایط و خواسته ها می باید مشخص و ثابت باشند. احتیاجات مواردی است که همواره در رابطه شما باید برآورده گردند وگر نه موجب ناخشنودی و شکست در رابطه شما میگردند. N= نیازها = نیازها خوسته هایی است که شما تمایل دارید در رابطه برآورده گردند اما در صورت عدم برآورده شدن در 100% موارد، موجب شکست و مشکل خاص در رابطه شما نمیگردند. فرمول میزان شکست در ازدواج (طنز آمیز): میزان شکست = (صداقت، علاقه و عشق - نفرت، حسادت و خیانت) + (میزان سهم خانم از ثروت شوهر - میزان ثروت شوهر) + (میزان و کیفیت روابط جنسی - میزان مشاجرات) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 9:7 توسط محمد |
|
|
درس نخوانيد. هيچکس از درس خواندن به جايي نرسيده به جز علي دايي. از کودکي معاملات زمين و مسکن را جدي بگيريد، همه که قرار نيست از دزدي به جايي برسند. يک پدر پولدار براي خود دست و پا کنيد. از همان روز اول در بيمارستان با تطميع پرستار و يک جابجا کردن ساده ي دستبندهايتان يک عمر آسوده باشيد، بگذاريد براي يک بار هم که شده يک بچه آريستوکرات دنبال معنويت بدود. اگر پدرِ پولدار نشد لااقل يک زن يا شوهر مايه دار براي خود دست و پا کنيد. يادتان باشد فيلم هاي هندي و آبگوشتي را براي شما ساخته اند و هنوز که هنوز است فلاسفه بر سر مفهوم عشق و زيبايي با هم دست به يقه اند اما بر سر مفهوم پول کسي شک ندارد. گنده گ… کنيد. به هرکس مي رسيد بگوييد شرکت زده ايد و فلان پروژه را در دست انجام داريد. يادتان باشد يک گنده گ… موثر و بجا از يک رزومه پر و پيمان (c.v.) مفيدتر است. حتا اگر خال زشتي هم روي صورتتان داريد با «محمد رضا شريفي نيا» طرح دوستي بريزيد. هر ماه ، پنج فيلم از شما اکران مي شود و يک شبه از علافِ محله «قازقُل آباد» تبديل به سوپراستار دست نيافتني مي شويد. شما فقط ششصد ميليون تومان تا موفقيت فاصله داريد. آن را تهيه کنيد بعد فيلم بسازيد. اگر هيچ تلاشي نکنيد حتما پرفروش ترين خواهد شد. راستي ، فکرش را نکنيد کارتِ کارگرداني هم با کارت سوخت مي آيد دم منزلتان. اگر حتي توي بيابان هاي جاده ي قم يا در اعماق کوير نمک يک تکه زمين داريد ديگر لازم نيست کاري بکنيد ، ثروت و موفقيت در چنگال شماست. لازم نيست پدربزرگ خيلي پولداري براي خود تهيه کنيد كافيست فقط يک خانه ي کلنگي حوالي شاسكول آباد داشته باشد ، بسِ تان است. اول پدربزرگ مهربان را به خانه ي آخرت راهنمايي کنيد. سپس خانه را بکوبيد و با چند فرغون بتُن ، پي ريزي کنيد و چند تا ستون لاغرتر از گردن مرتاض هاي هندو را هم عَلَم کنيد و تيغه بزنيد و آن را متري (قيمت پايه) يک ميليون و سيصد معامله کنيد. هميشه به خاطر داشته باشيد در زلزله تهران خشک و تر با هم مي سوزند و هرچه بسازيد« کُن فيَکون » خواهد شد پس خرج بيخود نکنيد. توليدي« خنزر پنزر » بزنيد. مثلا زير کفش بسازيد نه خود کفش. کفش را چيني ها مي سازند. در يک شرکت دولتي استخدام شويد. از هرکس به دستتان رسيد پله اي بسازيد و پله پله بالا، بالاتر و به ملاقات خدا برويد به آنجا که رسيديد يادتان نرود روي ماه خدا را ببوسيد. در ضمن به ياد داشته باشيد کسي که نخواهد بالا برود غيرمستقيم قبول کرده نردبان اين و آن باشد. در مسابقات فوتبال سالني جام رمضان شرکت کنيد و هرچيز و هرکس را که ديديد «دريبل» بزنيد. توجه داشته باشيد که براي کار تيمي به کسي پول نمي دهند.براي مطالعه بيشتر در اين خصوص فيلمهاي علي کريمي را ببينيد. اگر هيچ هوش و استعدادي نداريد لااقل کُشتي بگيريد. براي فتيله پيچ کردن يا اجراي «سَگَک دوبل »که نبايد استعداد خدادادي داشت، «خر زور بودن» کفايت مي کند. يکي دو سال کشتي بگيريد بعد کانديداي شوراي شهر بشويد. در خيابان استاد نجات اللهي، مغازه ي فروش کارت تبريک هاي ژيگولي وعروسک پشمالو بزنيد. از فروش قبل از روز «وَلِنتاين» به نان و نوايي مي رسيد. جعل سند کنيد و آرم طرح ترافيک دولتي بگيريد و دانه اي پانصد تومان آزاد بفروشيد. وقتي هم گند قضيه درآمد راست راست براي خودتان در اداره راه برويد و به چشم همکارانتان زُل بزنيد، آنقدر زل بزنيد که آنها به خودشان شک کرده و در پايان وقت اداري خود را به اولين پاسگاه کلانتري معرفي نمايند
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 12:57 توسط رضا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 12:29 توسط محمد |
|
|
آقايان ، آقا پسرها ، مردان مجرد و متاهل ،
افراد ذكور جامعه ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 23:25 توسط محمد |
|
|
مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می خندیم. بعد که رفتند با دوستهای خودمونیمون می شینیم به حرفهاشون می خندیم! توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می گیم! جوک لری می گیم! اصفهانی ها رو مسخره می کنیم. می گیم کاشونی ها ترسواند! رشتی ها بی غیرتند! کردها خرمتعصب هستند! آبادانی ها لاف می زنند! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 20:11 توسط رضا |
|
|
کی گفته طراحی و نشر جمله معروف" دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست"، یک توطئه بی شرمانه استکباری نیست؟! احتمالا این جمله را جوانی ساخته که می خواسته محبوب نوزده ساله را به ازدواج با خودش ترغیب کند، یا زن بابایی که می خواسته متلکی به دختر شوهرش بیندازد، چون اگر واقعا از روی دلسوزی می خواسته برای او بگرید، آیا سزاوارتر نبود به جای انداختن متلک، خود دختر را بیندازد به کسی؟! بی تردید، هرجمله را کسی می سازد که ازگفتن آن نفعی می برد، بنابراین ما هم ورژن خودمان را ارائه می دهیم تا با به کارگیری آن توسط دوستان، کم کم آن را جایگزین جمله توطئه آمیز فوق گردانیم. ممکن است شما با هرکدام از این جملات به شدت مخالف باشید، اما گفتم که، هرجمله را کسی می سازد که ازگفتن آن نفعی می برد، شما هم بروید ورژن خودتان را بسازید! دختر که رسید به بیست ، هنوز وقت ازدواجش نیست! دختر که رسید به بیست و یک، کم کم دور و برش بپلک! دختر که رسید به بیست و دو ، دیگه دنبالش بدو! دختر که رسید به بیست و سه، منتظر مهندسه! دختر که رسید به بیست و چار، دست مامانت رو بگیر و بیار! دختر که رسید به بیست و پنج، درست شده شبیه گنج! دختر که رسید به بیست و شش، بیشتر بهش داری کشش! دختر که رسید به بیست و هفت، یه وقت دیدی از کفت رفت! دختر که رسید به بیست و هشت، نباید دنبال case دیگه ای گشت! دختر که رسید به بیست و نه، هنوز نگرفتیش بی عرضهء ...؟!! دختر که رسید به سی، شاید بهش برسی! دختر که رسید به سی و یک، خر نمی شه با پول و چک! دختر که رسید به سی و دو، به این راحتی ها نمی شه همسر تو! دختر که رسید به سی وسه، دیگه دستت بهش نمی رسه!
چون اگر می خواست، تا الان ازدواج کرده بود!...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 14:23 توسط محمد |
|
|
من خيلي خوشحال بودم… من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم… والدينم خيلي كمكم كردند… دوستانم خيلي تشويقم كردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود… فقط يه چيز من رو يه كم نگران مي كرد و اون هم خواهر نامزدم بود… اون دختر باحال، زيبا و جذابي بود كه گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي كرد و باعث مي شد كه من احساس راحتي نداشته باشم… يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست كه برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي… سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رك و راست به من گفت: اگه همين الان ۵۰۰ دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو …………….! من شوكه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم… اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين كار هستي بيا پيشم… وقتي كه داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم… يهو با چهرهء نامزدم و چشمهاي اشك آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي… ما خيلي خوشحاليم كه چنين دامادي داريم… ما هيچكس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا كنيم… به خانوادهء ما خوش اومدي.
************ ******
چهار تا دوست كه ۳۰ سال بود همديگه رو
نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي
كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف كنن. بعد از يه
مدت يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي ديگه صحبت
رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 22:4 توسط محمد |
|
|
این مقایسه توهین به دختر و پسر این دهه ها نیست صرفا مقایسه ای طنزآمیز و خاطر نشان کردن وضعیتی است که روشنفکران به آن عوارض دوره گذار و دینداران به آن نشانه های آخرالزمانی می گویند و در کل بهره ای از حقیقت دارد.انکار این مقایسه شاید خودیک نشانه ی آخرالزمانی باشد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 18:27 توسط رضا |
|
|
هر چیزی جدیدش خوبه ،
ولی رفیق قدیمیش ! تو هر چیزی رنگارنگی خوبه ولی تو رفاقت یه رنگی ! هر خیابونی یه طرفه اش خوبه ولی رفاقت ما دو طرفه ! *+*+*+*+*+*+*+*+*+*+* اتل متل توتوله گاو حسن چه جوره؟ نشسته توی خونه داره اس ام اس میخونه *+*+*+*+*+*+*+*+*+*+* به دستور شهرداری قزوین در راستای زیبا سازی شهر از این به بعد زنگ منازل روی زمین نصب می شود *+*+*+*+*+*+*+*+*+*+* هیس هیـ یـ یـــ س س س هیـــــــــــــــــــــس . . . . . . . . . ببین همه دنیارو ساکت کردم تا بگم دوست دارم !! *+*+*+*+*+*+*+*+*+*+* خواص گوسفند :بومیدهد سبزی میخورد گاهی میخوابد پرواز نمیکند مسیج های سر کاری را با دقت میخواند *+*+*+*+*+*+*+*+*+*+* غروب جایست كه زمین آسمان رامی بوسدامشب برایت غروب میكنم كجایی آسمان من *+*+*+*+*+*+*+*+*+*+* كریستال-حشیش-تریاك-هروئین-شیشه-ویسكی-ابجو-----همه اینهارو میشهترك كرد اما تو رانمیشه ترك كردمعتادتیم رفیق *+*+*+*+*+*+*+*+*+*+* موفقیت این نیست که هزار دوست در یکسال داشته باشی،ا موفقیت وقتی است که دوستی را برای هزار سال داشته باشی *+*+*+*+*+*+*+*+*+*+* زنگه در خونتونم ! هر كی تو رو بخواد اول باید منو بزنه !!! *+*+*+*+*+*+*+*+*+*+* عاشقانه از طرف حیف نون: کاش مغز داشتم و مرگ مغزی می شدم و قلبم را به تو اهداء می کردم... *+*+*+*+*+*+*+*+*+*+* یه معتاد 2 تا سیگار تو دهنش گرفته بود داشت می كشید ازش میپرسن چرا 2 تا سیگار می كشی میگه یكی واسه خودم یكی هم از طرف دوستم كه زندونه بعد از یه مدتی می بینن همون معتاد یه دونه سیگار می كشه بهش میگن حتما دوستت از زندان آزاد شده میگه نه خودم ترك كردم! *+*+*+*+*+*+*+*+*+*+* طبق فتوای جدید علما خوردن بستنی عروسکی حرام اعلام شد. چون اونی رو که میخوری معلوم نیست دختره یا پسر !!! *+*+*+*+*+*+*+*+*+*+* دو تا دیوانه داشتن با هم بحث میکردند، اولی که دستش رو مشت کرده بوده به دومی میگه: اگه گفتی تو مشتم چیه؟ دومی میگه: اتوبوس. اولی میگه: قبول نیست تو از روی رنگ شلوارم فهمیدی یه روز دو تا آبادانی به هم میرسن اولی میگه: جات خالی دیروز رفتم شکار هفت تا خرگوش چهار تا آهو سه تا شیر شکار کردم. دومی میگه: همش همین؟ اولی میگه: بابا، آخه با یک تیر مگه بیشتر از اینم میشه؟ دومی میگه : تازه تفنگم داشتی؟ یه آمریكاییه و یه ژاپنیه و یه تركه میرن پیش خدا كه هر كدوم یه سوال بپرسن و خدا جواب بده. اول آمریكاییه میگه خدایا چند سال دیگه ما همه دنیا رو تصرف میكنیم؟ خدا میگه 100 سال دیگه. آمریكاییه میزنه زیر گریه. میگن چی شد؟ میگه: آخه اون روز دیگه من نیستم. نوبت ژاپنیه میشه میگه خدایا چند سال دیگه ما به آخر تكنولوژی میرسیم؟ خدا میگه 150 سال دیگه. اونم میزنه زیر گریه. میپرسن چی شد؟ میگه آخه اون روز دیگه من نیستم. نوبت تركه میشه، تركه از خدا میپرسه خدایا چند سال دیگه ما تركا آدم میشیم؟ خدا میزنه زیر گریه. میگن چی شده؟ خدا میگه آخه اون روز دیگه من نیستم یك روز دو تا آبادانی واسه هم خالی می بستند. اولی میگه: ما یه كوه كنار خونه مون داریم كه هر وقت می گیم جاسم، دو سه بار میگه جاسم.... جاسم.... جاسم.... دومی میگه: این كه چیزی نیست، ما یه كوه داریم كنار خونه مون كه هر وقت می گیم جاسم، میگه: كدوم جاسم؟ *+*+*+*+*+*+*+*+*+*+* یه مامور سرشماری تو آبادان میره در یک خونه در میزنه، بچه آبادانیه با یه عینک ریبن به چشمش میاد دم در. یارو میگه: من اومدم برای سرشماری. بچه میگه: کا سرشماری دیگه چیه؟ یارو میگه: بچه جون برو بگو بزرگترت بیاد. بچه میره تو یکی دیگه میاد. اونم نمیدونه سرشماری یعنی چی. میره یکی دیگه میاد. خلاصه چندتا شون میان و میرن، و هیچکدوم نمیدونن سرشماری یعنی چی، یارو ماموره شاکی میشه میگه: بابا بگو اصلا همه بیان دم در. آبادانیه میگه: نمیشه. ماموره میگه: چرا؟ آبادانیه میگه: کا، بجون تو هیچ راهی نداره. ماموره میگه: آخه چرا؟ آبادانیه میگه: کا، آخه ما یه ریبن بیشتر نداریم *+*+*+*+*+*+*+*+*+*+* مگسه داشته دور سر ترکه وز وز میکرده، ترکه میگه: برو جون مادرت، الآن برامون یک جوک درست میکنن *+*+*+*+*+*+*+*+*+*+* به ترکه میگن: در رو ببند هوای بیرون سرده. میگه: مثلا اگر من در رو ببندم هوای بیرون گرم میشه؟ *+*+*+*+*+*+*+*+*+*+* به ترکه میگن: یه میوه خوشمزه، آبدار و شیرین نام ببر. میگه: خیار! بهش میگن: خیار كجاش آبدار و شیرینه؟ ترکه میگه: شما اونو با چایی شیرین بخور، نظرت عوض میشه *+*+*+*+*+*+*+*+*+*+* ترکه چاق بوده میخواسته ماشین پژو 206 بخره. میره پشت فرمان بشینه ماشین رو امتحان کنه، میبینه جا نمیشه، میاد پایین به یارو فروشنده میگه: این ماشین که یک کمی تنگه، یک شماره بزرگتر، پژو 207 ندارین؟ *+*+*+*+*+*+*+*+*+*+* حمدی نژاد به بوش میگه: ما برای شرف میجنگیم ولی شما برای پول می جنگید. بوش میگه: هر کی برای هر چی نداره می جنگه *+*+*+*+*+*+*+*+*+*+* زن: تموم بچه ها عقلشونو از من به ارث بردن مرد: ... حق با تست، چون عقل من سر جاشه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 18:18 توسط محمد |
|
|
در اولین جلسه دانشگاه استاد ما خودش
را معرفی نمود و از ما خواست كه كسی را بیابیم كه تا
به حال با او آشنا نشده ایم، برای نگاه كردن به اطراف
ایستادم، در آن هنگام دستی به آرامی شانهام را لمس
نمود، برگشتم و خانم مسن كوچكی را دیدم كه با خوشرویی
و لبخندی كه وجود بیعیب او را نمایش میداد، به من
نگاه میكرد.او گفت: "سلام عزیزم، نام من رز است،
هشتاد و هفت سال دارم، آیا میتوانم تو را در آغوش
بگیرم؟"پاسخ دادم: "البته كه میتوانید"، و او مرا در
آغوش خود فشرد.پرسیدم: "چطور شما در چنین سن جوانی به
دانشگاه آمده اید؟"به شوخی پاسخ داد: "من اینجا هستم
تا یك شوهر پولدار پیدا كنم، ازدواج كرده یك جفت بچه
بیاورم، سپس بازنشسته شده و مسافرت نمایم."پرسیدم:
"نه، جداً چه چیزی باعث شده؟" كنجكاو بودم كه بفهمم چه
انگیزهای باعث شده او این مبارزه را انتخاب نماید.به
من گفت: "همیشه رویای داشتن تحصیلات دانشگاهی را داشتم
و حالا، یكی دارم."پس از كلاس به اتفاق تا ساختمان
اتحادیه دانشجویی قدم زدیم و در یك كافه گلاسه سهیم
شدیم، ما به طور اتفاقی دوست شده بودیم، برای سه ماه
ما هر روز با هم كلاس را ترك میكردیم، او در طول
یكسال شهره كالج شد و به راحتی هر كجا كه میرفت، دوست
پیدا میكرد، او عاشق این بود كه به این لباس درآید و
از توجهاتی كه سایر دانشجویان به او مینمودند، لذت
میبرد، او اینگونه زندگی میكرد، در پایان آن ترم ما
از رز دعوت كردیم تا در میهمانی ما سخنرانی نماید، من
هرگز چیزی را كه او به ما گفت، فراموش نخواهم كرد،
وقتی او را معرفی كردند، در حالی كه داشت خود را برای
سخنرانی از پیش مهیا شدهاش، آماده میكرد، به سوی
جایگاه رفت، تعدادی از برگههای متون سخنرانیاش بروی
زمین افتادند، آزرده و كمی دست پاچه به سوی میكروفون
برگشته و به سادگی گفت: "عذر میخواهم، من بسیار
وحشتزده شدهام بنابراین سخنرانی خود را ایراد نخواهم
كرد، اما به من اجازه دهید كه تنها چیزی را كه
میدانم، به شما بگویم"، او گلویش را صاف نموده و
آغاز كرد: "ما بازی را متوقف نمیكنیم چون كه پیر
شدهایم، ما پیر میشویم زیرا كه از بازی دست میكشیم،
تنها یك راه برای جوان ماندن، شاد بودن و دست یابی به
موفقیت وجود دارد، شما باید بخندید و هر روز رضایت
پیدا كنید.""ما عادت كردیم كه رویایی داشته باشیم،
وقتی رویاهایمان را از دست میدهیم، میمیریم،
انسانهای زیادی در اطرافمان پرسه میزنند كه مرده اند
و حتی خود نمیدانند، تفاوت بسیار بزرگی بین پیر شدن و
رشد كردن وجود دارد، اگر من كه هشتاد و هفت ساله هستم
برای مدت یكسال در تخت خواب و بدون هیچ كار ثمربخشی
بمانم، هشتاد و هشت ساله خواهم شد، هركسی میتواند پیر
شود، آن نیاز به هیچ استعداد خدادادی یا توانایی
ندارد، رشد كردن همیشه با یافتن فرصت ها برای تغییر
همراه است.""متأسف نباشید، یك فرد سالخورده معمولاً
برای كارهایی كه انجام داده تأسف نمیخورد، كه برای
كارهایی كه انجام نداده است"، او به سخنرانی اش با
ایراد «سرود شجاعان»پایان بخشید و از فرد فرد ما دعوت
كرد كه سرودها را خوانده و آنها را در زندگی خود پیاده
نماییم.در انتهای سال، رز دانشگاهی را كه سالها قبل
آغاز كرده بود، به اتمام رساند، یك هفته پس از فارغ
التحصیلی رز با آرامش در خواب فوت كرد، بیش از دو هزار
دانشجو در مراسم خاكسپاری او شركت كردند، به احترام
خانمی شگفتانگیز كه با عمل خود برای دیگران سرمشقی شد
كه هیچ وقت برای تحقق همه آن چیزهایی كه میتوانید
باشید، دیر نیست.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 10:21 توسط محمد |
|
|
۱. محمدرضا گلزارِ بزک کرده(یک عدد کامل) روش تهیه: |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 0:41 توسط رضا |
|
|
******
***
جمعه : امروز تمام مدت
خوابيده بودم؛
دوشنبه:امروز از اصغرآقا
بقال 2 تا كيك و سانديس گرفتم.
***
پنچ شنبه: امروز دوباره همان
پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد،
***
دوشنبه: امروز روز بدي بود.
***
شنبه : امروز يك پسر بچه
***
يكشنبه:
امروز همان پسري كه روز اول ديدمش ***
ترم آخر :
امروز هيچ كس از من خواستگاري نكرد.
مجبور مي شم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 19:19 توسط محمد |
|
|
در زندگي روزمره ممكن است اتفاقاتي رخ دهد و يا شرايطي پيش آيد كه مجبور به گفتن دروغ مصـلحتي شـويم. زنان معمولا" سعي ميكنند با توسل به دروغهاي ظريف و بي ضرر برخي موقيعتها را به سود خود تغيير دهند. در اين بخش به 10 دروغ رايج زنان اشاره مي كنيم: دروغ شماره 10 من تو رو همين جوري که هستي دوستت دارم آيا واقعا" تصور مي کنيـد که او دوست ندارد هيچ تغـيـيـري در شمـا بـوجـود بـيايد؟ هيچ تغييري؟ ممکن است همسرتان خواستار تغییرات زیادی در شـما باشـد مگـر ايـنکه در ماه عسل بسر ببريد چون در اين زمان شما يک مرد کامل براي همسرتان هستيد. دير يا زود او متوجه اشتباه خود خواهد شد. دروغ شماره 9 من عاشق رفت و آمد و معاشرت با دوستان تو هستم گذشه از اينکه دوستان شما تا چه اندازه جالب مي باشند، هـمـسرتـان علاقه اي به حضور مداوم آنها در کنار شما ندارد. اگرچه ممکن است در روزهاي اول بروز ندهد ولي بالاخره صبرش تمام شده و شما را از اين کار منع خواهد کرد. دروغ شماره 8 جم و جور کردن خونه را دوست دارم اين هم از آن دروغ هايي است که همسر شما ممکن است در اوايل ارتـباط شـما بيان کند. اينکه "دوست دارم ظرفهاي نشسته را بشويم"، "لبـاسـهاي کثيف تو را شسته و اتو کنم"، ديري نخواهد انجاميد که اين دروغ او نير برملا خـواهـد شد و از شـما خــواهد خواست که نوبتی ظرفها را بشویید و زحمت جوربهایتان را خودتان بکشید. دروغ شماره 7 من عاشق خانواده تو هستم اگر مرد خوش اقبـالي باشيـد همـسرتان ممـکن اسـت دروغ نـگـويد که دوست دارد با خانواده شما رفت و آمد کند. اگرچه شايد او از آنها شما متنفر باشد ولي براي اينکه احساسات شما جريحه دار نشود راستش را نخواهد گفت. براي اينـکه عـلاقه واقـعي هسمرتان را نسبت به خانواده خود بفهميد کافي است به او بگوييد که مادرتان بـراي فردا شما را به نهار دعوت کرده و به عکس العمل هـمـسرتان توجـه کنيـد: اگر تمامـي عضلات صورتـش سـفت شـد و با يـک لبـخـند زوري زيـر لب و آرام گفت "خيلي خوبه" آنوقت نتيجه بگيريد که او کشته مرده خانواده تان نيست. دروغ شماره 6
من عاشق ورزش هستم اين هم از آن دروغـهاي روزهـاي اول زندگي است. او براي ايـنکـه نـشان دهـد با زنهاي ديگر متفاوت است و اينکه داراي علايق مشترک با شما ميباشد پا به پاي شما جلوي تلويزيون مي نشيند و تا دير وقت فوتبال تماشـا مي کنـد ولي بعد از گذشـت چـند ماه شکايتها شروع شده و متاسفانه ديگر نـخـواهيد تـوانسـت با خـيال راحـت بـه تماشاي فوتبال بنشينيد. دروغ شماره 5 از اينکه مي گويي چاق هستم اصلا دلخور نمي شوم فرقي نمي کند که شما چه مي گويـيد، در هر صورت او عـصبـاني مـي شود. اگر بگوييد که خيلي زيبا است متهم میشوید به دروغگویی چرا که او فکر می کند گفته شما صرفا برای آرام کردن او و نرنجیدن بـخاطر چربــیهای اضـافه اش اســت. از طـرف ديگر اگر اضافه وزنش را گوشزد کنيد قطعا" يک دعواي حسابي در اتاق نشيمن شما رخ خواهد داد. دروغ شماره 4 حق با تو است خيلي وقتها بحث و جدال شما با همسرتان با اين جمله او تمام مي شود: "باشه حق با تو ست، تو خيلي بهتر از من مي فهمي". همسر شما فقط براي بريدن صداي شما اين جمله را مي گويد در حاليکه هنوز اعتقاد دارد که حق با اوست و کسي که اشتباه مي کند شما هستيد و پيش خودش ميگويد: " بالاخره مي فهمه که اشتباه مي کنه" و سپس به دنبال دليلي براي توجيه حرفش خواهد گشت. دروغ شماره 3 برايم مهم نيست که به زنهاي ديگر نگاه کني اگرچه ممکن است همسرتان براي ايـنـکه وانـمود کند که زن خونسـرد و روشـن فکري است اين دروغ را بشـمـا بـگويد اما او دوست ندارد که شما حتي به يک ماکت زن مو قرمز پشت ويترين مغازه نگاه کنيـد. او مـي خـواهـد که نگاه شـما فقط به او باشد و نه ديگري. بنابر اين اگر او به شما گفت که مهم نيست و اذيت نميشود هيچگاه چشمان خود را بيش از اندازه به اطراف منحرف نکنيد چون در غيـر اينـصورت بايد منتـظر ضـربات محکم به سر و صورتتان باشيد! دروغ شماره 2
پول براي من هيچ اهميتي ندارد پول اهميت ندارد، ولي مقدارش چرا! هر چند ممـکـن اسـت درسـت نبـاشـد که بگوييم همه زنها موجودي حساب بانکي همسرشان برايشان مهم است ولي اکثر آنها دوست دارند که از لحاظ اقتصادي در يک حد متـعادل و رفاه نسبي قرار داشته و داراي استقلال مالي باشند. دروغ شماره 1 نگران نباش عزيزم، اين براي همه پيش مياد اکثر مردان در مرحله اي از زندگيشان موقتا" دچار ناتواني جـنـسي مي شـوند و اکثر زنان نيز از اين موضوع مطـلع هـسـتند. با اين حال اين مـساله بـدان مـعنا نيست که همسر شما شاکي و دلـخور نمي شود. اين دروغ يـکـي از چـنـديـن دروغ جنـسـي ميباشد که زنان بـراي جريـحه دار نشدن احساسات همـسرشان بـه آنـها مـي گويند، دروغهايي که خوشبختانه مضر نيستند. در نـهايت حتـي اگر شـما براي همسرتان يک شريک جنسـي ايـده آل نـباشـيد، هـمسرتـان از بين همه مردان شما را انتخاب کرده بدون اينکه خـوب يا بد بودن آميزش برايش فرقي داشته باشد.
حال که با دروغهاي احتمالي همسرتان آشنا شديد مي توانيد خودتان را آماده کنيد. خبر خوب اينکه آنچه که تا بحال دروغ ناميده شد فقط پيچاندن هاي ظريفي ميباشند که نه تنها مضر نيستند، بـلکه براي تجديد روحيه و تحکيم زندگي شما مفيد خواهند بود. دروغهاي مشابهي نيزمیگويـنـد کـه دانـسـتـن آنـها خالي از لطف نيست.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 23:34 توسط محمد |
|
|
ركسانا از اول هم بيشتر از من شانس داشت. با اينكه 36 كيلو اضافه وزن داشت و همچين قيافه اي هم نداشت و حتي ديپلم هم نداشت زودتر از من شوهر كرد. آن هم با يك مهندس جوان خوش تيپ 23 ساله كه كلي هم خر پول بود. ولي من بيچاره كه هم خوشگل بودم و هم خوش هيكل و تازه هم فوق ليسانس داشتم، پنج سال بعد از آن مجبور شدم از آنجايي كه نكند بتُرشم با يك بقال كچل خپل 38 ساله ازدواج كنم. من با غم و غصه هر روز پيرتر شدم و او با ليپوساكشن و عمل زيبايي و كلي آرايش و از اين جور حرف ها هر روز جوانتر. به خاطر همين هم شد كه شوهرم را با 13 ضربه چاقو كشتم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 11:33 توسط رضا |
|
|
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت،
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان
اين گونه ميگفت: ميآيد، من تنها گوشي هستم كه غصههايش
را ميشنود و يگانه قلبيام كه دردهايش را در خود نگه ميدارد
و سر انجام گنجشك روي شاخهاي از درخت دنيا نشست. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 11:5 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
سلام من(محمد) و مسعود(مسافر شب) هر دوتامون 21 ساله و از بچگی تا حالا همیشه با هم بودیم, که یه روز تصمیم به ساختن این وبلاگ گرفتیم تا برای شما مطالب جالب اس ام اس خفن عاشقانه سر کاری و... و داستان کوتاه اموزنده و جوک و هر چی که فکرش کنید بزاریم امیدوارم خوشتون بیاد و با نظراتتون مارو خوشحال کنید موفق و پیروز باشید.
sms jok dastan خانوادگی برای دختر پسر مامان بابا عمه خاله دائی عمو زن همسایه زن مرد مجرد متاهل بیوه شوهردار دختر بچه پسر بچه ترک فارس عرب اس ام اس دختر کش دختر ضایه کن پسر کش پسر ضایع کن و..... داریم. برای 18 عید بهار ادمای عشقی رمانتیک مامانی تیتیش سوسول لات هم مطلب میزارم. جک های رشتی ترکی ایرانی انگلیسی ابادانی وووووو احمدی نژاد بوش |
| پيوندهاي روزانه |
|
دانلود كتاب هاي داستان کوتاه و شعر و جوک جدیدترین جوکها و عکسها طنز جوک اس ام اس و......... آرشيو پيوندهاي روزانه |
| آرشيو موضوعي |
|
اس ام اس و جوک تصاویر جالب اس ام اس و عکس داستان کوتاه مطلب جالب |
| نويسندگان |
|
محمد مسافر شب رضا |
|
RSS
|