تبليغاتX
...اس ام اس باحال جوک خفن داستان کوتاه و
هر چی میخوای هست اگر هم نبود بگو بزارم داستان کوتاه sms jok جک اس ام اس

اگه بهتون زنگ زد(در این مسئله فرض بر سعید نام بودن دوست پسر تون....!!)بگین سلام حمید جون وبعد یکدفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک تو سرم علی تویی؟؟؟می تونین این سیر رو تا هفده بار تکرار کنید ولی بار هجدهم خطر مرگ داره ما مسئولیتی در قبال این حادثه نداریم.

2-بهش زنگ بزنید و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونه تون بعد با دختر همسایه تون برید سینما !

3_اگه یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرید وباهاش دعواکنید با کلماتی از قبیل : مگه تو خودت خواهر نداری ؟...یا همچین چیزایی.ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جوک فجیح وافتضاح تعریف کنید وبعدش بشینید و قیافه ی بنده خدا رو تماشا کنید.

4_آرایش شدید بکنید و از این شلوارای خیلی بر مودا واز این پیراهن های استین کوتاه بپوشید وبرید جلوی بنده خدا راه برید وقتی به شما نزدیک ش دو به دوسه متری شما رسید سرش داد بزنید و بشینید زجر کشیدن شو تماشا کنید.

5_عکس های دونفره ای رو که با پسر نوه ی عمه یاخاله ی پدر بزرگ پسر خاله تون یا امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه عکس باهاتون بگیره.

6_موقع تولدش جلوی دوستاش فقط یه شاخه گل بهش هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید(احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی )بشینید و سکته شو تماشا کنید و لذت ببرید.

7_همین که تو ماشین بغل دستش نشستید شروع کنید به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند هزار تومانیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگین به این بو حساسیت دارید.

8_وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید وبه یکی از دوستا تون زنگ بزنید و چهار سا عت وچهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید واون بدبختو تو کف حرف زدن وتو فکر قبض موبایل بزارید.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 5:10  توسط رضا | 
تركه رو ميبرن جهنم :داد مي زنه: كمك ...كمك... جهنم آتيش گرفته
 

 

غول چراغ جادو به احمدي نژاد ميگه بزرگترين آرزوت چيه؟.....احمدي نژاد ميگه:ميخوام خدا رو ببينم....غول چراغ جادو ميگه خدا رو كه نميشه ببيني ...يه آرزويه ديگه بكن...ميگه : دوست دارم يه روز برم داخل خيابون و يه دختري بياد بهم بگه تو چقدر خشگلي ....غوله ميگه :كوچيكتم بيا بريم همون خدا .

بلوتوث قلبت رو روشن کن
می خوام تمام وجودمو برات سند کنم
.
.
.
.
ها ها ها
ویروس داشت
الان می میری ....!

 

فردا یکی از عکساتو بردار بیار میخوایمک ورق بازی کنیم  آس دلمون گم شده

 

میدونی اگر توی یک جیبت 80.000 تومان و توی یک جیبت یه چک پول باشه چه اتفاقی میفته؟ بابات داد میزنه ! پدر سوخته! چرا شلوار منو پوشیدی ؟!
 

 

ترکه عکس گور خر زده بود به اتاقش. بهش ميگن اين عکسه چيه؟ ترکه ميگه: اين عکس جواني هاي بابام هست تو يوونتوس بازي ميکرده

 

محرم بوده , آخونده ميره بالاي منبر مي گه:از حسين بگم؟!دلتون ميسوزه.......از ابولفضل بگم؟!جيگرتون ميسوزه......بذار يه چيز بگم کو...نتون بسوزه , امشب شام نميدن

 

ترکه با نامزدش ميره كافي شاپ ، گارسون مياد ميگه : چي ميل داريد براتون بيارم؟ دختره ميگه : دوتا كافه گلاسه لطفاً . تركه با عجله ميگه : دوتا هم واسه من بيارين

 

دو تا ترک دراز كشيده بودند يكيشون داشته خميازه مي كشيده اون يكي ميگه داداش تا دهنت بازه لطفا اين اصغر ما رو هم صدا بزن.
 

 

شعار جديد 22 بهمن: 22ليتر بنزين 22ليتر بنزين ريختيم تو موتور گازي رفتيم دختر بازي الله ياور ماست 110 دنبال ماست.

 

 طبق اعلام شرکت آب : آب کليه مناطق تهران از ساعت 16 لغايت 22 امشب قطع خواهد بود ! آخه قراره رئيس جمهور منتخب و بشورن.

 

وزارت نفت طي اطلاعيه اي از هموطنان آذري زبان درخواست کرد کارتهاي هوشمند سوخت خود را پرس نکنند.

 

از رفسنجاني پرسيدند اسم اين اتوبان تهران شمال را چي ميخواهيد بگذاريد؟ ميگه شهيد احمدي نژاد انشاء الله.

 

دانش آموزه سركلاس ميره با قوانين رياضي ثابت كنه تركا خرن، ميگه قبول دارين بادكنك كه بخرين آخرش مي تركه . همه ميگن : بعله . بعدش مي نويسه :بادكنك خريدن = بادكنك تركيدن . بعدش بادكنك رو از طرفين ساده ميكنه ميشه : خريدن = تركيدن . بعدش دو طرف مساوي رو منهاي �يدن� ميكنه ميشه : ترك = خر

 

تركه ميگوزه، دنبال پوكش مي‌گرده.

 

 از تركه ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ تركه ميگه: ايلده چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني.

 

 تركه ميره توالت،آروق ميزنه،ميگه: اااه�.بازم برعكس نشستم.

 

 يه روزخياره با خيارشوره داشته ميرفته يكي ازخياره مي پرسه اين كيته ؟ ميگه خواهرمه ترشيده.

 

 مي دوني چطوري مي شه ترک ها رو سر کلاس تشخيص داد؟ وقتي که استاد تخته رو پاک مي کنه اونا هم دفترهاشون رو پاک مي کنن.

 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 10:17  توسط محمد | 

معادله اول:


انسان = خوردن +
 خوابیدن + کار کردن + لذت بردن

الاغ = خوردن +
 خوابیدن


بنابراین:


انسان = الاغ +
 خوردن + لذت بردن


یا:


انسان – لذت
 بردن = الاغ + کار کردن


که بدین مفهوم
 است که انسانی که لذت نمی برد
 معادل الاغی است که کار می کند


معادله دوم:



مرد = خوردن +
 خوابیدن + پول درآوردن

الاغ = خوردن +
 خوابیدن


بنابراین:



مرد = الاغ + پول
 درآوردن      (1)


یا:


مرد – پول
 درآوردن = الاغ



که بدین مفهوم
 است که مردیکه نمی تواند پول
 دربیاورد مثل الاغ است.


معادله سوم:


زن = خوردن +
 خوابیدن + خرج کردن

الاغ = خوردن +
 خوابیدن


لذا:

زن = الاغ + خرج
 کردن     (2)


یا:

زن – خرج کردن =
 الاغ


به بیان دیگر
 زنی که نتواند خرج کند الاغ است



نتیجه:



از معادله 2 و 3
 نتیجه می شود که:


مردی که نمی
 تواند پول در بیاورد مساوی زنی
 است که نمی تواند خرج کند.
 بنابراین مردان با پول در آوردن
 اجازه نمی دهند تا زنان الاغ شوند
 و همینطور زنانی که پول خرج می
 کنند نمی گذارند مردانشان الاغ
 شوند.



 به علاوه از
 نتایج (1) و (2) در معادلات دو و سه
 خواهیم داشت:


مرد + زن = الاغ +
 پول در آوردن + الاغ + خرج کردن


و یا :


مرد + زن = 2
 الاغ


که بدین مفهوم
 است که مرد و زن با هم مثل دو تا
 الاغ در کمال خوشی زندگی می کنند.


سوالی هست؟؟؟!!!
 جلسه بعد چن تا از این معادلات رو
 اثبات می کنیم . دو هفته دیگه هم
 امتحان میان ترم دارین ....
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 23:0  توسط محمد | 


کی چه گلی دوست داره؟ نجار:میخک، دزد:شب بو، قصاب:گل گاو زبون، پارچه فروش:اطلسی، دندون پزشک: مینا، و من... من تو رو دوست دارم، تو زیباترین و نازترین گلی هستی که من دوستش دارم.

عشق چیست :. به کوه گفتم عشق چیست؟! لرزید به ابر گفتم عشق چیست؟! بارید به باد گفتم عشق چیست؟! وزید به پروانه گفتم عشق چیست؟! نالید به گل گفتم عشق چیست؟! پرپر شد به انسان گفتم عشق چیست؟! اشک از دیدگانش جاری شد و گفت: دیوانگیست

تازه فهمیدم تو دنیا هیچ قلبی واسه من نمی تپه. حتی قلب خودم... چون اونم واسه تو می تپه!

عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری *دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری* من سخاوت دیده ام دل را به هرکس می دهم *شر م دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام

می گن شیشه عمر آدما اگه خیس بشه عمرشون کم می شه!می دونستی چشات شیشه عمر منه؟

درسکوت دادگاه سرنوشت / عشق برما حکم سنگینی نوشت / گفته شد دل داده ها از هم جدا / وای بر این حکم و این قانون زشت

نگاهم یاد باران کرده امشب ،مرا سر در گریبان کرده امشب ،غم و فریاد من از این وان نیست، دلم یاد رفیقان کرده امشب.

عشق تو چشمای هم نگاه کردن نیست با چشمای هم به زندگی نگاه کردنه

به تو دیگر نتوان کرد سلام به تو دیگر نتوان بست امید به تو دیگر نتوان اندیشید که تو دیگر گل ناز همه ای.

اگه تو رو تو بیابون بکارن کاکتوس در میای!
اگه تو رویا بکارن کابوس در میای!
تو کویر بکارن خیارشور درمیای!
تو دل من اگه بکارن... عمرا دربیای!

نگاه ساکت باران بروی صورتم دزدانه می لغزد ولی یاران نمی دانند که من دریایی از دردم به ظاهر گرچه میخندم

می شود ای دوست آیا آن نگاهت را خرید ؟****یا برای آسمان ها روی ماهت را خرید؟******* من دلم لبریز از آشوب و زنگار رو غم است****می شود آیینه وش یه لحظه آهت را خرید؟

اگر روزی دلت لبریز غم بود گذارت بر مزار کهنه ام بود بگو این بی نصیب خفته در خاک یه روزی عاشق و دیوانه ام بود

اگه یه روز آدما رو با رنگ بشناسن دوست دارم رنگت آبی باشه … که مثل آسمون همیشه رو سرم باشی .. می میرم برات

اه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ولی باران نمی داند که من دریایی از دردم به ظاهر گر چه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم بر لب کلبه ی محصور وجود، من در این خلوت خاموش سکوت، اگر از یاد تو یادی نکنم، می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم، تک و تنها، می شکنم به خدا می شکنم

ای نشسته در خیال من فراموشم مکن با فراموشی و تنهایی هم آغوشم مکن زندگانی می کنم چون شعله با خود سوختن زنده ام با سوز و ساز خویش خاموشم مکن

خوشگلی بانمکی یک رخ زیبا داری بی جهت نیست که در کنج دلم جا داری

اگر از پایان گرفتن غم هایت ناامید شده ای به خاطر بیاور که زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید

کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت کاش می شد دفتر تقدیر عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت

دانی که چرا ز میوها سیب نکوست: نیمی رخ عاشقست نیمی رخ دوست این زرد و سرخی که در او می بینی: زردیش رخ عاشقست سرخیش رخ دوست

کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و از دریا نبود

تو دریایی و من موجی اسیرم...که می خواهم در آغوشت بمیرم... بیا دریای من آغوش بر کش...نمی خواهم جدا از تو بمیرم

اگر با گریه دریایی بسازم،‌اگر با خنده رویایی بسازم اگر خنده شود در من فراموش،‌اگر گریه شود با من هم آغوش تو را هرگز نخواهم کرد فراموش

گفتمش دل میخری؟ گفت چند؟/گفتمش دل مال تو، تنها بخند/ خنده کردو دل ز دستانم ربود/ تا به خود باز آمدم او رفته بود/ دل زدستانش به خاک افتاده بود

بسوزد خانه ی لیلی و مجنون که رسم عاشقی در عالم انداخت اگر لیلی به مجنون داده میشد دل هیچ عاشقی رسوا نمی شد

فقط او را صدا کردم نیامد/ تمام شب دعا کردم نیامد/ به من گفت باید با وفا بود / به عهدش هم وفا کردم نیامد/

بزار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی هنوز هوامو داری و هنوز صدامو میشنوی بزار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم اگه تموم قصمون, هنوز ترانه سازتم بزار خیال کنم هنوز پر از تب وتاب منی روزا بفکر دیدنم , شبا پر از خواب منی

عشق یعنی یک سلام و یک درود عشق یعنی درد و محنت در درون ... عشق یعنی خون لاله بر چمن عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی آتشی افروخته عشق یعنی با گلی گفتن سخن ...

می‌گویند سه چیز زاده عشق نیست: جدایی، سفر، فراموشی، ولی آن زمان که تو مرا تنها گذاشتی و فراموشم کردی من لحظه لحظه عاشقت شدم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 22:9  توسط محمد | 

وقتي در اسانسور بسته ميشه با صداي بلند بگين :نترسين.. نگران نباشين ..لازم نيست خونواده هاتون رو خبر کنين چند لحظه ديگه در باز ميشه

وقتي از آسانسور پياده ميشين دگمه همه طبقات رو بزنين...مخصوصا اگه يه عده هنوز تو آسانسور هستن 

يه دوست خيالي تون رو جوري که انگار همراه شما هست به همه معرفي کنين و شروع کنين الکي باهاش حرف زدن 

رو به ديوار آسانسور در حالي که پشت تون به همه هست بايستين...اگه شما نفر اولي باشيد که سوار شدين به احتمال زياد بقيه هم همين کارو ميکنن

يه دفه بگين : اي واي ..نه .. بارون گرفت... بعدش چترتون رو باز کنين

از همه آدرس اي- ميلشون رو بپرسين و بعد آدرس هاشون رو مسخره کنين 

توي يه دستمال فين کنين سپس به بقيه نشون بدين

در کيفنون رو باز کنين و انگار يکي اون تو هست يواش بگين ..هواي کافي داري؟؟؟

هر کسي که وارد ميشه باهاش دست بدين و يه سلام عليک حسابي بکنين و بگين ميتو نه شما رو جنا ب تيمسار صدا کنه

هر از چند گاهي صداي گربه در بيارين

به يکي از مسافر ها خيره بشين بعد يه دفعه بگين ..ا وه تو که يکي از اون هايي...بعد تا ميتونين ازش فاصله بگيرين

يه عروسک خيمه شب بازي دستتون بکنين و با بقبه مسافر ها از طرف اون حرف بزنين

هر طبفه که ميرسين ..صداي دينگ در بيارين..بعد به يکي از مسافر ها بگين نوبت تو هست ...خدا بيامرزتت

يه صندلي (تا شو) با خودتون بيارين يه دوربين با خودتون بيارين و از بقيه مسافر ها عکس بگيرين

البته اگه ديدين همون پايين تحويلتون دادن به بيمارستان از ما به دل نگيرين !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 23:40  توسط رضا | 

سؤال یک امتحان استخدام:




 

شما در يك شب طوفاني در حال رانندگي هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس مي‌گذريد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند.

 

·        يك پيرزن كه در حال مرگ است.

 

·        يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است.

 

·        دوستی بسیار عزیز که سالهاست اورا ندیده اید و آرزو داشتید دوباره او را بیابید و همدم و همراه او باشید.

 

 شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را سوار كنيد. كدام را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را شرح دهيد.

 

كمي فكر كنيد...

 

قاعدتاً اين آزمون نمي‌تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خودش را دارد.

 

·        پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.

 

·        شما بايد پزشك را سوار كنيد. زيرا قبلاً جان شما را نجات داده است و اين فرصتي است كه مي‌توانيد جبران كنيد. اما شايد بتوانيد بعداً هم جبران كنيد.

 

·        شما بايد شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد او را پيدا كنيد.

 

از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود:

 

سوئيچ ماشين را به پزشك مي‌دهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه دوست عزیزم منتظر اتوبوس مي‌مانيم.

 


--------------------------------------------------------------------------------

 

شرح

 

 همه مي‌پذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نمي‌كند. چرا؟

 

زيرا ما هرگز نمي‌خواهيم داشته‌ها و مزيت‌هاي خود را (ماشين) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهي‌ها، محدوديت ها و مزيت‌هاي خود را از خود دور كرده يا ببخشيم گاهي اوقات مي‌توانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم.

 

تحليل فوق را مي‌توانيم در يك چارچوب علمي‌تر نيز شرح دهيم:

 

در انواع رويكردهاي تفكر، يكي از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبي است كه در مقابل تفكر عمودي يا سنتي قرار مي‌گيرد. در تفكر سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديت‌هاي محيطي خود، استفاده مي‌كند و قادر نمي‌گردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل كند. تفكر جانبي سعي مي‌كند به افراد ياد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكني كرده، مفروضات و محدوديت ها را كنار گذاشته، و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي و حسابي به مسائل نگاه كنند.

 

در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيت‌هاي خود را ببخشيم مي‌توانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم.

 شايد خيلي از پاسخ‌دهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه ماشين خود را ببخشند تا همدم و عزیز گم کرده خود را با خود همراه کنند. بنابراين چه چيزي باعث مي‌شود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند. دليل آن اين است كه به صورت جانبي تفكر نمي‌كنند. يعني محدوديت ها و مفروضات معمول را كنار نمي‌گذارند. اكثريت شركت‌كنندگان خود را در اين چارچوب مي‌بينند كه بايد يك نفر را سوار كنند و از اين زاويه كه مي‌توانند خود راننده نبوده و بيرون ماشين باشند، درباره پاسخ فكر نكرده‌اند.

 

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 23:59  توسط محمد | 
برنامه روزانه ملتهای مختلف به شرح زير اعلام می شود :


امريکا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت ماندن در ترافيک ، 2 ساعت تفريح ناسالم  ، 2 ساعت تماشای تلويزيون ، 2 ساعت کار با اينترنت


فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خيابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن عليه تلويزيون ، 2 ساعت خنديدن


ايتاليا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خيابان گردی


آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلويزِيونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی

 
کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفريح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو
عربستان سعودی : 8 ساعت تفريح همراه با کار ، 6 ساعت تفريح همراه با خريد در خيابان ، 10 ساعت خواب


مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشيدن قليان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در مورد گذشته


هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فيلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خيابان


پاکستان : 4 ساعت کار غير مجاز ، 8 ساعت خواب در حين کودتا ، 8 ساعت اعتراض عليه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پليس


ايران : 8 ساعت خواب ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت حرکت در ترافيک ، 1 ساعت کار  ،3 ساعت بحث در مورد گذران اوقات فراغت ، 2 ساعت بحث در مورد فلسفه و سياست
 

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 0:7  توسط محمد | 

 

اگر شبي از شب هاي زمستان مسافري به اميد گرماي نگاهت به تو پناه اورد تنهايش نگذار شايد در گرمترين روزهاي تابستان به خنكي لبخندش محتاج شوي !!..

هر انسانى دشمن ديگري نيست بلكه معلم اوست !!!!!!!!

دوستي : مثل ايستادن روى سيمان خيسه هر چى بيشتر بمونى , رفتنت سخت تر ميشه ولى اگه رفتى جاي پاهات براى هميشه ميمونه !!!!!

عمر از بهر اسايش است نه از بهر گرد كردن مال "فرق نيكبخت وبد بخت انستكه :نيكبخت خورد وكشت ولي بدبخت مرد وهشت ". سعدي

هر ان رازى كه دانى با دوست در ميان منه چه دانى كه روزى دشمن شود و هر گزندى كه توانى به دشمن مرسان چه دانى كه روزى دوست شود . سعدى

خدا به سه طريق به دعا جواب ميدهد :   *ميگويد ارى وانچه ميخواهى به تو ميدهد
*ميگويد نه وچيز بهترى به تو ميدهد   *ميگويد صبر كن و بهترين را به تو ميدهد.

من در اين كلبه خوشم تو دران اوج كه هستي خوش باش من به ياده تو خوشم

 تو به ياده هركه هستي خوش باش

اگر مي تونستم مجازاتت كنم.. مجبورت مي كردم همون اندازه كه دوستت دارم دوستم داشته باشي .

خوشبختي مثه يه پروانس
وقتي دنبالش مي افتي پرواز مي كنه
اما وقتي وايسي مياد رو سرت ميشينه
برات آرزوي يه دنيا پروانه دارم..

اگه خرابي خرابتم
اگه مستي شرابتم
اگه هستي كنارتم
اگه نيستي بيادتم
.
.
ما غمزده شهر خرابيم
گر خانه خرابيم زكس كينه نداريم
يك شهر پر از دشمن و يك دوست مثل تو داريم ..

 

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد

عجب از محبت من كه در او اثر ندارد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 12:5  توسط محمد | 

  دخترها

توي ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن


پسرها

توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
توي ماهيتابه روغن ميريزن
توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
سريع برميگردن توي آشپزخونه
تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 22:3  توسط محمد | 
در راستای اينكه هر روز مشاهده مي‌كنيم مردم علاقه زيادي به جواد شدن دارند، اين هم راهنماي جواد شدن يا چگونه جواد شويم (براي پسران):




در راستای اينكه هر روز مشاهده مي‌كنيم مردم علاقه زيادي به جواد شدن دارند، اين هم راهنماي جواد شدن يا چگونه جواد شويم (براي پسران):

1- يك عدد پيكان 57 مدل جوادي با لاستيك دور سفيد.

2- نوشتن نام تايتانيك (به انگليسي) روي شيشه عقب پيكان.

3- آهنگ تكنو گوپس، گوپس، با صداي بلند.

4- دو تا بلندگو اضافي در ماشين.

5- نوشتن عبارت: «چون كه تكي... با نمكي» روي صندوق عقب ماشين.

6- پاتوقها: چمن‌هاي پارك ساعي و شهربازي.

7- پاتوق اينترنتي: انجمن پندار و ياهو مسنجر!

8- تكه كلامها: هوچيكتيم، كرتيم و زت زياد.

9- ژل به مقدار زياد و مدل ميكروبي توصيه مي‌گردد.

10- ماشين مورد علاقه: پيكان آردي (جواد مخفي).

11- شخصيت مورد علاقه: علي پروين.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 0:16  توسط محمد | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 22:17  توسط محمد | 
- به خواستگاري دختر استادي که 3 بار شما را از درسش انداخته برويد !


- شب عروسيتان ، موقع عروس کشون ، عروس را سوار موتور هندا کنيد و تک جفپا رو زين هم بزنيد !


- خودتان يواشکي چرخ ماشين دختر خانوم مورد علاقه تان را پنچر کنيد و خودتان هم ، فردين وار ، برايش لاستيک را تعويض نماييد !


- در ميهماني ، به بچه هاي فاميل بگوييد ، هرکي بتونه انگوشتشو ببره توي پريز برق ، جايزه داره !
- جلو اداره پليس اقدام به فروش Cdهاي غير مجاز نماييد !


- فلش مموري خودرا پر از انواع ويروس هاي ************ کنيد و بدهيد به دوستانتان و بگوييد سانسورهاي فيلم يانگوم توشه !


- وسط بازي پرسپوليس و استقلال ، الکي زنگ بزنيد به بچه محلاتون و بگوييد که همسايه بغلي داره شله سطلي مي ده !


- نصف شب صدايتان را تغيير دهيد و به مادرتان زنگ بزنيد و بگوييد من هستي هستم و سراغ پدرتان را بگيريد !
- براي جلوگيري از زياد حرف زدن همسرتان روي رژ لب او چند قطره چسب قطره اي بريزيد !
- جوراب را روي کفش بپوشيد !


- يک قاشق مرگ موش خودتان بخوريد و يک قاشق هم به موش خانگيتان بدهيد و بعد منتظر شويد که ببينيد کدام يکيتان زودتر مي ميريد !


- در داخل استخر بدون آب شيرجه بزنيد که خيس نشويد !


- با گرمکن ورزشي برويد خواستگاري تا بفهمند که شما ورزشکاريد !


- ماشين همسايتان را بدزيد و اگر شما را گرفتند ، بگوييد : الياس بهم گفت که اگر ندزدي ، باباتو با تريلي زير مي گيرم !


- براي افراد داراي اختلالات روحي ? رواني ، توصيه هايي براي ساديسمي شدن را بخوانيد !


- وسط تابستان کفش صندل را با جوراب کاموايي بپوشيد !


- با شرت مامان دوز در استخر شنا کنيد !


- به همسرتان در روز تولدش کفن هديه بدهيد !


- روز داماديتان موهايتان را با شماره چهار بزنيد !


- پولهايي که در خيابان , مردم جلوي فقير ريختند را جمع کنيد و داخل صندوق صدقات بريزيد !


- دو روز قبل از امتحان جزوه همکلاسيتان را بگيريد و دو روز بعد از امتحان به او پس دهيد !


- زنگ در خانه خودتان را بزنيد و فرار کنيد !


- ژله را با ني بخوريد !


- در هواي گرم تابستان , عسل و خربزه و زعفران را با هم مخلوط کنيد و ميل بفرماييد !

- در روز بازي استقلال و پرسپوليس، لباس سر تا پا قرمز بپوشيد و برويد درست در وسط طرفداران استقلال بنشينيد و تا مي توانيد به آبي ها با صداي بلند بد و بيراه بگوييد !

- در کلاس فیزیک ناگهان با صدای بلند بخندید و وقتی معلم به شما! گیر داد بگویید بغل دستیتان جوک خنده دار گفته!
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 0:36  توسط محمد | 

1.چرا مردها داراي وجدان پاكي هستند؟

به اين دليل كه هيچ گاه از آن استفاده نمي كنند.
۲.چرا مردها هميشه خوشحالند؟
چون آدم هاي بي خيال فقط مي خندند . ۳. چرا روانكاوي مردها خيلي سريع تر نسبت به خانم ها انجام مي پذيرد؟
زيرا هنگاميكه زمان بازگشت به دوران كودكي فرا مي رسد، مردها همان جا قرار دارند ۴. اگر يك مرد و يك زن با هم از يك ساختمان 10 طبقه به پايين بيفتند كداميك زودتر به زمين ميرسد؟
خانم، چرا كه آقا راه را گم مي كند ۵.شباهت آقايون با آگهي هاي بازرگاني چيست؟
شما نمي توانيد يك كلمه از حرف هاي آنها را باور كنيد و هيچ چيز براي زماني بيش از 60 ثانيه دوام نمي آورد ۶. به يك مرد با نصف مغز چه مي گويند؟
با استعداد ۷. فرق بين نرخ اوراق بهادار با مردها در چيست؟
نرخ اوراق بهادار رشد مي كند ۸. ۲دليلي كه مردها به مسائل كاري خود فكر نمي كنند
1- فكري ندارند 2- كاري ندارند ۹. براي درست كردن پاپ كُرن به چند مرد نياز است؟
3 تا، يك نفر ماهيتابه را بر روي گاز نگه ميدارد و دو نفر ديگر گاز را تكان ميدهند تا گرما به تمام سطح ماهيتابه برسد  
۱۰.آقايون لباس هايشان را چگونه دسته بندي مي كنند؟
''كثيف'' و '' كثيف اما قابل پوشيدن'' ۱۱.تنها يك مرد مي تواند يك ماشين ارزان قيمت 2 ميليون توماني بخرد و
يك سيستم صوتي 4 ميليون توماني بر روي آن نصب كند ۱۲.شباهت آقايون با ماشين چمن زني در چيست؟
هر دو خيلي سخت به كار مي افتند، در هنگام كار سر و صداي زياد ايجاد مي كنند و حتي نيمي از وقت را هم نمي توانند به درستي كار كنند ۱۳.نازكترين كتاب دنيا چه نام دارد؟
چيزهايي كه مردان در مورد زنان مي دانند
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 10:42  توسط محمد | 

شاید قدیمی باشه ولی خوندنش خالی از لطف نیست



1-در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرايط عبارتند از: 

*داشتن باشگاه بدنسازي

*داشتن حداقل يك مقام نائب قهرماني در مسابقات قويترين مردان ايران 

*داشتن عكس يادگاري و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمي 

*بازگرداندن كمك هاي مردمي مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذيربط!!! 

*نكته:در صورتي كه عضلات شكم شش طبقه باشند امتياز ويژه محسوب خواهد شد!(5 امتياز) 

 


 

2-شهر تبريز از استان آذربايجان غربي.شرايط عبارتند از: 

*تلفظ حرف ق

*اداي كلمات قلقلك و قوز بالاي قوز بدون كوچكترين اشتباه! 

*دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف

*بلد بودن جك هاي متعدد درباره بچه هاي تهران

*داشتن مدال لياقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبريز جهت بستن بمب به كمر و منفجر كردن كاميون حامل جك هاي صادراتي تبريز به استان هاي همجوار.

 


3-شهر زاهدان از استان سيستان و بلوچستان.شرايط عبارتند از:

*توانايي قورت دادن سه كيلو ترياك

*توانايي عبور 20 كيلو محموله مواد مخدر از جلوي مأموران مرزباني

*داشتن مزرعه خشخاش

*آشنايي ديرينه با عبدالقمر خان قاچاقچي پاكستاني

*داراي رفت و آمد خانوادگي با جمشيد هاشم پور!

 


4-شهر رشت از استان گيلان.شرايط عبارتند از:

*داشتن رو حيه مهمان نوازي!

*داشتن روحيه مهمان نوازي!

*داشتن روحيه مهمان نوازي!

*.......

 


5-شهر قزوين از استان قزوين.شرايط عبارتند از:

*نداشتن چشم طمع به برادر همسر!

*توانايي خم شدن و استقامت در وسط شهر قزوين!

*[...] و [...]

 


6-شهر اصفهان از استان اصفهان.شرايط عبارتند از:

*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!  

*دست و دلباز بودن

*داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام يا نهار و يا يكبار برگزاري مهماني فاميلي

*ننازيدن به سي و سه پل و ساير ابنيه تاريخي!

*راستگويي و صداقت!!!

 


7-شهر هاي سنندج و كرمانشاه از استان هاي كردستان و كرمانشاه.شرايط عبارتند از:

*توانايي پوشيدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت

*نداشتن سيبيل

*تعهد به خاك ايران و نداشتن ادعاي استقلال طلبي!

*نداشتن سابقه دعوا و قلدري

*نبريدن سر نويسنده اين مطلب!!!

 


8-شهر آبادان از استان خوزستان.شرايط عبارتند از:

*كوتاه كردن پشت مو و استفاده از عينك آفتابي فقط در صورت لزوم و زير آفتاب!

*پوشيدن پيراهن و شلوار سفيد

*نداشتن هيچ گونه ادعا نسبت به همنشيني با راكي-رامبو-جكي چان-بروسلي و بيل كلينتون

*نداشتن هيچ گونه ادعاي مالكيت نسبت به برج ايفل â €"برج پيزا-مجسمه آزادي و برج ميلاد! 

*داشتن روحيه راستگويي و حقيقت طلبي(يعني زياد لاف نياد)

 


9-شهر يزد از استان يزد.شرايط عبارتند از:

*توانايي زيستن در آب و هواي خوش.

*آشنايي با اشيائي چون چمن-سبزه-قناري و ساير موجودات زنده ساكن مناطق خوش آب وهوا

*نداشتن روحيه آب زير كاه و رندي

*اداي حرف هاي خ و ق بدون تشديد

 


10-شهر تهران از استان تهران.شرايط عبارتند از:

*داشتن تنها دو دوست دختر

*آشنا نبودن با معني و مفهوم كلمات دودره-تلكه-تيغيدن و ....

*داشتن روحيه جوانمردي

*مرد بودن!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 14:29  توسط محمد | 
یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟'
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد!


افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی!'

آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: 'نمی فهمم!'

خداوند جواب داد: 'ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!'

وقتی که عیسی مسیح مصلوب شد، داشت به شما فکر می کرد!

(تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد. ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را با تیتر '7%' ارسال کنید!
من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم.)


+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 23:26  توسط محمد | 
مرد از زن که به شدت احساس زيبايي مي‌كرد، پرسيد:
ببخشید، شما "شارون استون" نيستين؟
زن با عشوه گفت: نه ... ولي.
و پيش از آن‌كه ادامه بدهد، مرد گفت: بله، فكر مي‌كردم. چون... زن حرفش را بريد، ولي همه مي‌گن خيلي شبيهشم. اينطور نيست؟

مرد قاطع گفت: نه، همه اشتباه مي‌‌كنن. به خاطر اين‌كه "شارون استون"، زن خوشگليه، ولي شما متأسفانه اصلا خوشگل نيستين. به همين دليل، من فكر كردم شما نبايد "شارون استون" باشين.
زن تازه فهميد كه رو دست خورده، با عصبانيت فرياد كشيد: بي‌شرف! مگه خودت خواهر و مادر نداري؟
مرد آرام گفت: چرا. ولي اونها هيچ‌كدوم فكر نمي‌كنن كه شبيه "شارون استون" هستن.

زن همچنان معترض گفت: خب، كه چي؟
مرد گفت: چون شما فكر مي‌كردين كه شبيه "شارون استون" هستين، خواستم از اشتباه درتون بيارم.
زن دوباره عصبي شد: برو ننه‌تو از اشتباه درآر.

مرد همچنان با خونسردي توضيح داد: عرض كردم كه، والده من يه همچي تصوري راجع به خودش نداره، ولي چون شما يه همچي تصوري دارين...
زن فرياد كشيد: اصلا به تو چه كه من چه تصوري دارم.
و كيفش را براي هجوم به مرد بلند كرد.

مرد خود را عقب كشيد و خواست كه به راهش ادامه دهد.
اما زن، دست‌بردار نبود و سه، چهار نفري هم كه از سر كنجكاوي جمع شده بودند، ترجيح مي‌دادند دعوا ادامه پيدا كند.
يك نفر به مرد گفت: كجا؟ صبر كنين تا تكليف معلوم بشه.

ديگري گفت: از شما بعيده آقا! آدم به اين باشخصيتي! (و به كت و شلوار مرتب مرد اشاره كرد).
و سومي گفت: اين خانم جاي دختر شماست. قباحت داره ولله.
زن بر سر مرد كه از او فاصله مي‌گرفت، فرياد كشيد: هرچي از دهنت دربياد، مي‌گي و بعد هم مثل گاو سرتو مي‌اندازي پايين مي‌ري؟

يك نفر پرسيد: چي شده خانوم؟ مزاحمتون شده؟
زن همچنان كه به دنبال مرد مي‌دويد و سه، چهار نفر ديگر را هم به دنبال خود مي‌كشيد، گفت: از مزاحمت هم بدتر. مرديكه *** .

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------

در كلانتري پيش از آن‌كه افسر نگهبان پرسشي بكند، زن گفت: جناب سروان! من از دست اين آقا شاكي‌ام. به من اهانت كرده.
افسر نگهبان سرش را به سمت مرد كه موهاي جوگندمي‌اش را مرتب مي‌كرد، چرخاند و گفت: درسته؟
مرد گفت: من فقط به ايشون گفتم كه شما شبيه "شارون استون" نيستين. اگه اين حرف اهانته، خب بله، اهانت كردم.

افسر نگهبان هاج‌وواج به زن نگاه مي‌كرد.
زن، روسري‌اش را عقب‌تر برد، آن‌قدر كه دو رشته منحني مو بتواند مثل پرانتز صورتش را در قاب بگيرد.
افسر نگهبان نتوانست نگاهش را از زن بردارد.
زن گفت: اصلا به ايشون چه مربوطه كه من شبيه كي هستم؟
افسر نگهبان به مرد گفت: اصلا به شما چه مربوطه كه ايشون شبيه كي هستن؟

مرد گفت: شما اكواين؟
افسر نگهبان گفت: اكو چيه؟
مرد گفت: منظورم آمپلي فايره كه صدا رو تكرار مي‌كنه.
افسر نگهبان گفت: جواب سؤال منو بده.

مرد گفت: آخه من دارم تو همين جامعه زندگي مي‌كنم. چطور مي‌تونم نسبت به مسائل اطراف خودم بي‌تفاوت باشم. يه پيرزني رو ديروز ديدم كه فكر مي‌كرد، سوفيا لورنه. آن‌قدر طول كشيد تا من حاليش كنم كه اينطور نيست. آخرش هم فكر كنم نشد. ديروز اتفاقا كلانتري سيزده بوديم. پيش سروان منوچهري. به خاطر همچين شكايت مشابهي.

افسر نگهبان كه همچنان شق و رق نشسته بود، فاتحانه خودكاري از جيبش درآورد و برگه‌هاي بلند پيش رويش را مرتب كرد: پس اين مزاحمت براي خانم‌ها كار هر روز شماست.
مرد گفت: نه، هر روز نه، هر وقت روبه‌رو بشم. گاهي وقت‌ها هم روزي دو بار.

البته فقط خانم‌ها نيستن. با خيلي از آقايون هم همين مشكل رو دارم. بعضي‌ها فكر مي‌كنن "مارلون براندو" هستن، بعضي‌ها فكر مي‌كنن "آرنولد" هستن. تازه فقط مسئله مشابهت با هنرپيشه‌ها نيست.
زن آينه كوچكي از كيفش درآورد و با دستمال كاغذي، خرده ريمل‌هاي زير چشمش را پاك كرد و در حالي كه آينه را در كيفش مي‌گذاشت، گفت: يه مزاحم حرفه‌اي! خوب شد كه به دام افتادي.

افسر نگهبان گفت: البته با درايت نيروي انتظامي و تعقيب و مراقبت خستگي‌ناپذير بروبچه‌ها.
زن با تعجب گفت: بله؟!
افسر نگهبان گفت: خب البته ما شما رو هم از خودمون مي‌دونيم.
زن با عشوه گفت: وا؟ چايي نخورده فاميل شديم.

افسر نگهبان زهر متلك زن را نديده گرفت و فرياد زد: آشتياني! چايي بيار.
سربازي در را باز كرد و پاهايش را به هم كوفت: چشم جناب سروان و رفت.
مرد گفت: ببين جناب سروان! من مزاحم حرفه‌اي نيستم. فراري هم نبودم كه به دام افتاده باشم. هرجا كه تذكري داده‌ام، تاوانشم پرداخته‌ام، كلانتريش هم رفتم. به هيچ‌كس هم بدهكار نيستم.
افسر نگهبان به تلخي گفت: بقيه حرفها تو دادگاه.

و كاغذي پيش روي مرد گذاشت و گفت: مشخصاتتو بنويس.
مرد سريع مشخصاتش رو نوشت و كاغذ رو برگرداند. افسر نگهبان كاغذ را به زن داد و گفت: شما هم مشخصاتتونو بنويسين.
تا آشتياني در بزند و اجازه بگيرد، پايش را بكوبد و چاي‌ها را روي ميز بگذارد، زن هم مشخصاتش را نوشت و كاغذ را به افسر نگهبان داد.

افسر نگهبان پس از مروري كوتاه به زن گفت: اين شماره تلفن منزله؟
زن گفت: بله، خونه خودمه.
افسر نگهبان گفت: اگه ممكنه شماره موبايل رو هم بدين. شايد لازم بشه.
زن خواست كاغذ را پس بگيرد كه افسر نگهبان، كاغذ كوچكي را به او داد و گفت: روي همين هم بنويسين كفايت مي‌كنه.

مرد گفت: منم لازمه شماره موبايل بدم؟
افسر نگهبان مكثي كرد و گفت: خب بدين، اشكال نداره.
مرد گفت: آخه من موبايل ندارم.

افسر نگهبان دندانهايش را به هم ساييد: پس چرا مي‌پرسي؟
مرد گفت: مي‌خواستم ببينم اشكالي نداره من موبايل ندارم؟ آخه از قوانين بي‌اطلاعم، اينه كه...
افسر نگهبان گفت: نه، اشكالي نداره.
و به زن گفت: علت شكايت رو چي بنويسم؟

و به جاي زن، مرد جواب داد: بنويسين من به ايشون تهمت زده‌ام كه شبيه "شارون استون" نيستين.
و به زن گفت: اگه اهانت ديگه‌اي به شما كرده‌ام، بگين.
زن گفت: خب اين خودش يه جور مزاحمته ديگه.

مرد گفت: ولي شما به من گفتين: بي‌شرف، كثافت، گاو و حرف‌هاي ديگه كه حالا بعد من در شكايتم مطرح مي‌كنم.
زن جا خورد و گفت: خب من اون موقع عصباني بودم.
و به افسر نگهبان گفت: حالا بايد چه كار كرد؟
افسر نگهبان گفت: پرونده كه تكميل شد، مي‌فرستمتون دادگاه. اونجا قاضي حكم مي‌ده.

مرد پرسيد: در مورد اين‌كه ايشون به "شارون استون" شباهت داره يا نداره قضاوت مي‌كنن؟
و با خود ادامه داد: كار قاضي هم واقعا دشواره‌ ها. اگه بخواد از نزديك بررسي كنه.
افسر نگهبان گفت: نخير، در مورد اهانت و ايجاد مزاحمت شما قضاوت مي‌كنن.
و به ساعتش نگاه كرد و گفت: ضمنا حالا ديگه وقت اداري تموم شده. شما امشب اينجا مي‌مونين تا فردا صبح راهي دادگاه بشين.

مرد به زن گفت: من حالا كه بيشتر دقت مي‌كنم، مي‌بينم در قضاوتم اشتباه كرده‌ام. شما خيلي هم بي‌شباهت به "شارون استون" نيستين.
زن گفت: واقعا مي‌گين؟!

مرد گفت: واقعا. اگه اين شباهت وجود نداشت، چرا من از ميون اين همه هنرپيشه، اسم "شارون استون" رو آوردم؟!
زن گفت: خيلي‌ها بهم مي‌گن. آرزو دارم يه بار با "شارون استون" روبه‌رو بشم، ببينم خودش چي ميگه.
مرد گفت: اون هم حتما به اين شباهت اعتراف مي‌كنه.

زن به افسر نگهبان گفت: من مي‌خوام شكايتمو پس بگيرم. واقعا حوصله دادگاه و دردسر و اين حرفا رو ندارم. اين كاغذارو هم پاره كنين بريزين دور.

افسر نگهبان گفت: نمي‌شه. قانون وظيفه خودشو انجام مي‌ده.
زن با تعجب پرسيد: وقتي من از شكايتم صرف‌نظر كنم.؟
افسر نگهبان گفت: باشه. تكليف قانون چي مي‌شه؟
مرد گفت: قانون كه شماره موبايل ايشون رو داره.

افسر نگهبان نشنيده گرفت و به زن گفت: مشكله. ولي خودم يه جوري حلش مي‌كنم.
مرد از جا بلند شد كه برود. قبل از رفتن، رو كرد به افسر نگهبان و گفت: يه سؤاليه كه از اول كه آمديم اينجا تو ذهنم موج مي‌زنه، مي‌شه بپرسم؟
افسرن نگهبان در حالي كه كاغذها را پاره مي‌‌كرد، گفت: بپرس.
مرد گفت: مي‌خواستم بپرسم شما "شرلوك هلمز" نيستين؟


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 9:19  توسط محمد | 

در باغ دلم گرد جنون مي ريزي

سر سبز ترين گياه اين جاليزي

از ساقه ي تو به آسمان خواهم رفت

اي دوست تو لوبياي سحر آميزي
*********

زندگي سه مرحله ي مهم و عجيب دارد:

1-مرحله اول 2-مرحله دوم 3-مرحله سوم
*********

اگه عاشق شدي و ميخواي به عشقت

برسي به توصيه هاي زير توجه كن
.
.
.
اي شيطون مچتو گرفتم

حالا تعريف كن طرف كيه؟!!
*********

هه هه هه........ببخشيد

يه لحظه تو رو تو ذهنم تجسم كردم

نتونستم جلوي خودم رو بگيرم

*********

شنيدم آدم مهمي شدي... ميري

دستشويي مگس ها به احترامت بلند ميشن
*********

سلام عزيزم؛شنيدم پنج شنبه آينده

جشن نامزديته تبريك ميگم ؛ واقعا

خوشحال شدم
.
.
.
ستاد مبارزه با افسردگي دختران دم بخت (خانوما ناراحت نشن )
************
صدات رو مي خوام ، نه براي لطافتش ،

براي اينكه روي وانت داد بزني ؛ نمكييه
*************
جارو برقي با اينكه ميدونه زباله راه نفس اش

رو ميبنده بازم هورت اش ميكشه ،

جارو برقيتم آشغال
*************
نفهم
.
بي لياقت
.
عوضي
.
بي شعور
.
حيوون
.
به كسي ميگم كه قدر گلي مثل تو رو ندونه!

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 22:27  توسط محمد | 

تحقيقات نشان داده كه فقط 20% مردها عقل دارند
.......
80% بقيه زن دارند !!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟
 

مردها بر اثر كمبود عاطفه ازدواج مي كنند
بر اثر كمبود حوصله طلاق مي دن
ولي نكته جالب اينه كه بر اثر كمبود حافظه دوباره ازدواج مي كنند !!!! ؟؟؟؟؟؟؟

مردها سه تا آرزو دارن :
- اونقدر كه مامانشون مي گن خوش تيپ باشن !
- اونقدر كه بچه شون مي گن قوي باشن !
و مهمتر از همه اينكه :
- اونقدر كه زنشون شك داره دوست دختر داشته باشن !!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟

- بيشتر مردان موفقيت شون رو مديون زن اولشون هستند و
زن دومشون رو مديون موفقيت شون !!!!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟؟

مرد اولي : امان از دست اين زنها !؟ زنم تمام دارائيمو برداشت و رفت !
دومي : خوش به حالت ! زن من تمام دارائي مو برداشت و نرفت !!!! ؟؟؟؟؟

- زن به شوهر : من احمق بودم كه باهات ازدواج كردم !
مرد : عزيزم چرا عصباني مي شي ! خب من هم عاشقت بودم اينو نفهميدم !!!! ؟؟؟؟؟

فرق پير دختر با پير پسر:
- اولي موفق نشده ازدواج كنه
ولي دومي موفق شده ازدواج نكنه !!! ؟؟؟

- يه ضرب المثل آموزنده هست كه مي گه :
مردن براي زني كه عاشقشي از زندگي باهاش آسون تره !!!!! ؟؟؟؟؟؟

مرد به زن : عزيزم ممنونم ازت ! تو اعتقاد به دين رو به زندگيم آوردي!
چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا' وجود نداره !!!!! ؟؟؟؟؟؟

 ازدواج مثل شهر محاصره شده است: كساني كه داخل شهرند سعي دارند ازآن خارج و آنها كه خارج هستند كوشش دارند كه داخل شوند! 
 فرانكلين
 

 تا وقتي آدم ازدواج نكرده اورا غيركامل مي خوانند، بنا براين معلوم مي شود كه بعد از ازدواج كار آدم تمام است!
   باب هوپ 
 

 مرد و زن به خاطر اين ازدواج مي كنند كه نمي دانند خودشان بايد با خودشان چه كار كنند!
  آنتوان چخوف 
 

تا قبل از ازدواج فقط مرگ مي تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا كند اما بعد از ازدواج تقريبا هرچيزي مي تواند سبب جدايي آنان شود!
 سامرست موام 
 

 جوانان بسيار خوبي را ديده ام كه لياقت بهترين سرنوشت ها را داشتند اما تحت تاثير حماقت ذاتي خود يكسره به سوي مجلس عقد رهسپار شدند!
 ميخاييل لرمانتوف 
 

 مرد بي زن هميشه پيراهنش پاره است و مردد زن دار اصلا پيراهن ندارد!
 " ضرب المثل ايراني" 
 

ازدواج براي كساني كه تصور مي كنند صبح روز بعد از آن ، آدم ديگري مي شوند موضوعي نااميدكننده است.
 ساموئل راجرز 
 

 مجردان بيشتر از متاهلين درباره زنان اطلاع دارند چون اگر نداشتند آنها هم ازدواج مي كردند!
 اچ.ال.منكن
 

 تاهل يك كلمه نيست، يك جمله است و تمام ايراد قضيه همين است!
 دين مارتين 
 

مرد با ازدواج روي گذشته اش خط مي كشد ولي زن بايد روي آينده خود خط بكشد.
 سينكلر لوييس
 

 مردي كه درپي يك ازدواج موفق و شاد است بايد دهاني بسته و حساب بانكي پر و پيماني داشته باشد.
  گروچو ماركس
 

 قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هايي مي انديشد كه شما گفته ايد اما بعد از ازدواج ، مرد قبل از اين كه شما حرف بزنيد به خواب مي رود!
هلن رولان
 

 هيچ گاه ازدواج نكردم چون سه حيوان خانگي داشتم كه دقيقا نقش يك شوهر را به تناوب برايم ايفا مي كردند.يك سگ داشتم كه هر روز صبح غرغر مي كرد.يك طوطي داشتم كه تمام بعداز ظهر بدو بيراه مي گفت و يك گربه كه هميشه دم دمهاي صبح به خانه بازمي گشت!
 ماري كورلي
 

 زنان با اين آرزو با مردان ازدواج مي كنند كه مردان تغيير كنند... كه نمي كنند.
مردان با اين آرزو با زنان ازدواج مي كنند كه زنان تغيير نكنند... كه مي كنند!
 

 خيلي بامزه است: هنگامي كه زنان از ازدواج خود داري مي كنند اسمش را مي گذاريم عشق به استقلال اجتماعي اما وقتي مردان از ازدواج خودداري مي كنند به آن مي گوييم ترس از مسووليت اجتماعي!
 وارن فارل
 

 اگر مي خواهي براي يك روز معذب باشي مهمان دعوت كن. اگر مي خواهي يك سال عذاب بكشي پرنده نگه دار واگر مي خواهي مادام العمر در عذاب باشي ازدواج كن!
" ضرب المثل چيني"
 

 ازدواج ، سطل آشغال احساسات است.
 لرد ويول

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 22:48  توسط محمد | 
میدونستی سرعت عطسه 120 کیلومتر در ساعت هستش

قوانین شاد زیستن : 1- اگر شما چیزی را دوست دارید از آن لذت ببرید . 2 - اگر شما چیزی را دوست ندارید از آن دوری جوئید. 3 - اگر شما چیزی را دوست ندارید و نمی توانید از ان دوری کنید آن را تغییر دهید. 4 - اگر شما چیزی را دوست ندارید و نمی توانید از آن دوری کنید و نمی توانید آن را تغییر دهید آن را بپذیرید. 5 - با تغییر نگرشتان نسبت به چیزهایی که انها را دوست نمی دارید انها را بپذیرید

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم


1.برای جبران اشتباهات، به دوستانت همانقدر زمان بده که برای خودت فرصت قائل می شوی.
2.درملاقات های اولیه با دوست جدیدتان،موضوعات غم انگیز و بد گذشته راتعریف نکنید!
3.اگر یکی از دوستانتان از دست شما خیلی عصبانیست، مدتی اورا به حال خودش بگذارید.
4.از این که بهترین دوستانتان در هر شرایطی نظرش نسبت به شما تغییر نخواهد کرد ، مطمئن باشید!
5.بهتر است دوستانتان رافقط برای خودش بخواهید نه به خاطر آنچه که می توانند در اختیار شما بگذارند


خنده از دو قسمت تشکیل شده است که یکی به حالت صورت و دیگری به صدایی که تولید می شود اطلاق می شود. وقتی ما می خندیم، مغز دستور این عمل ها را صادر می کند و اگر شدیدتر بخندیم، دستوراتی برای تکان خوردن دست ها و پاها نیز صادر می شود. هنگام خنده 15 ماهیچه صورت به حرکت در می آیند که مهم ترین آنها مکانیزم حرکت لب های بالای شماست. ماهیچه های حلق شما دچار انقباض می شوند و به همین علت شما دچار بریده نفس کشیدن می شوید.
گاهی اوقات در حالت های شدید خنده مجراهای اشکی شما هم وارد کار می شوند و در حالی که شما از شدت خنده دهان خود را برای گرفتن اکسیژن بیشتر باز و بسته می کنید صورت تان هم از اشک خیس می شود و حتی رنگ چهره تان به قرمز تغییر می کند و صداهای عجیبی نیز تولید می کنی


دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".


ایا میدانید قران دارای 114 سوره است
ایا میدانید قران دارای 30 جزء است
ایا میدانید قران دارای 120 حزب است
ایا میدانید قران دارای 6,236 ایه (نشانه) است
ایا میدانید قران دارای 77,701 کلمه است
ایا میدانید قران دارای 323,671 حرف است
ایا میدانید قران دارای 93,243 فتحه است
ایا میدانید قران دارای 39,586 کسره است
ایا میدانید قران دارای 4,808 ضمه است
ایا میدانید قران دارای 19,253 تشدید است
ایا میدانید قران دارای 3,272 همزه است
ایا میدانید قران دارای 1,771 مد است
ایا میدانید قران دارای 1,015,030 نقطه است
ایا میدانید قران دارای 5,098 وقف است
ایا میدانید قران در 23 سال بر پیامبر نازل شد


+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 23:14  توسط محمد | 
از کليه دوشيزگان قدبلند زيباروي واجد شرايط زير تقاضا داريم تقاضانامه‌ها و رزومه خود را جهت ربودن دل بنده به صورت پيغام در قسمت نظرات يا به وسيله ايميل به نشاني بنده بفرستند.

بديهي است پس از انجام بررسي‌هاي کامل، نام افراد داراي صلاحيت به وسيله همين تريبون اعلام خواهد شد

نکته: ما تو کارمون پارتي بازي نداريم، يعني لطفا از قرار دادن پول نقد در نامه يا پيغام خود بپرهيزيد و هي نگيد ما فاميل فلاني هستيم

شرايط پذيرش

1. سن بالاتر از 18سال و کمتر از 22سال باشد.

2. قد کمتر 165سانتيمتر و بالاتر از 175سانتيمتر نباشد.

3. افراد خيلي ترکه‌‌اي و زيادي چاق قابل پذيرش نيستند. (چون من حوصله رژيم چاقي و کلاس لاغري ندارم)

4. هر وقت من خواستم مي‌ريم هر رستوراني که من گفتم. آبگوشت، کوفته، کله‌پاچه و ميرزاقاسمي با کلي سيرترشي دوست دارم.

5. اهل کادو خريدن و هر روز لاو ترکوندن نيستم
6.اگر خداي نکرده، زبانم لال، خدا اون روز زو نياره که ازدواج کردم و وبال گردنم شدي، مامانم اينا و مامانت اينا نداريم. خوشم نمياد.

7. عمراً نفقه بدم. چهارده‌تا هم بيشتر مهر نمي‌کنم.

8. بايد يک جايي کار کني، يک کاري هم واسه عصر من گير مياري چون حوصله مسافرکشي و رانندگي ندارم

9. بابات بايد پولدار باشه تا من در صورت لزوم بتونم بتيغمش.

10. پول اضافي ندارم براي پوشک کامل بچه بدم. مي‌ري کهنه و لاستيک مي‌خري، خودت مي‌شوري.

11. به مامانت مي‌گي سيسموني خوب بياره

12. بايد خوشگل باشي چون پول واسه لوازم آرايش نمي‌دم.

13. موهاي وزوزي نبايد داشته باشي، چون نرم‌کننده ايراني الآن شيشه‌اي هزار تومن شده.

14. موهاي خرمايي و مشکي رو ترجيه مي‌دم.

15. نبايد ورزشکار باشي چون قدرتت خيلي زياد مي شه !.

16. اگه سر کار بري يا کاري داشته باشي نبايد ديرتر از 5 خونه باشي.

17. از الان بايد کلاس آيروبيک بري تا چندسال ديگه بد هيکل نشي، پولشم از بابات بگير. من 10سال ديگه زن شکم گنده نمي‌خوام

18. بايد فال قهوه بلد باشي بگيري، چون من دوست دارم.

19. مانتوي تنگ نمي‌پوشي.

20. دوستات رو هم هر روز نمياري خونه. فهميدي.

21. يک ماشين ظرف‌شويي هم قاطي جاهازت بذار. دوست ندارم پوستم خراب بشه.

22. لازم نيست واسه يک خونه 50متري، جاهاز خونه 200متري بخري.

23. من مبل تختخواب شو دوست دارم

حالا در خدمتيم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

به نظر شما شرطي مونده ؟ "

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 16:24  توسط محمد | 

am_crow.jpg

 

گم كرده ام دختر چشم سبز رویا هایم را ...
در كلان شهری
كه خود نیز در آن گم شده ام
عطر تنش ،
هنوز نوك دماغم را نوازش می دهد ...!


ببخشید ...شما ،
اون و ... ندیدید !؟
كی رو می گی ؟
بابا ،
یه دختر چشم سبز ندیدی ؟
گمش كردی ؟؟
اره ...،
كجا ؟
نمی دونم ، اخه من اهل اینجا نیستم ...
شایدم ...
شایدم خودمم گم شدم ...!
چه جوری بود ؟ چی تنش بود ؟!
نمی دونم ...،
اخه من فقط چشماش رو دیدم ،
چشماش سبز بود ...،
مثل همون نظر بند سبزی كه وقتی می رفتم امام زاده ،
مادرم می بست به مچ دستم !
چطور پیداش كردی ؟!!!
عطرش رو حس كردم ،
خوشم اومد ...
رد بوی عطر رو گرفتم ...،
تا به چشمای سبزش رسیدم ...
عطرش چه بوی داشت ؟
بوی ...
بوی ...
نمی دونم ...!
هر چی بود ... خاص بود ،
مگه میشه فقط چشمای كسی رو دید و ... !؟
خوب ، حالا كه شده !
به جای این حرف ها بیا كمك بگرد ...
شاید دوباره پیداش كنم ...!
اگه پیداش كنی ، چكارش می كنی ؟
...!
اگه پیداش كنم ...
اگه پیداش ...
اگه ...
اسم عطرش رو ازش می پرسم ...
شاید...
ازش اجازه گرفتم و یه دل سیر به چشماش خیره شدم  ...
شایدم ،
از خجالت آب بشم ...

 

این پخش كه می كنی عطرتت ...
همین پخش كه می كنی
این نمی دانم نامش
میان همه خیابان های شهر
پخش كه می كنی عطرتت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 20:41  توسط محمد | 

مردی كه می سوزد ، مردی كه میمرد ...Www.Akharin-divaneh.ir

 

یك جرعه ی الكل
با طمع دلتنگی
چند كام از بهمن
یك عمر در مسخی ...،
در قصری میان دود
مردیست كه گم كرده ،
امروز و دیروزش
مردی كه می سوزد
در آتش هر نخ ،
مردی كه دیگر نیست
آن مرد دیروزی
تب كرده در شرجی
شك كرده بر هستی ،
در خانه ای از دود
مردی است در برزخ
مردی كه دیگر نیست ...
آن مرد دیروزی

ای كاش ...
ای كاش میمرد
مردی كه مرده است
مردی كه مرگ را در خواب دیده است ...

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 23:12  توسط محمد | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 22:12  توسط محمد | 

هروقت پیشم نیستی دلم برات تنگ میشه هروقت هم پیشم هستی دلم برات تنگ‎ ‎میشه,ای مرده شورت رو ببرن كه بود و نبودت یكیه !

 

*****

 

یكی از عكساتو یادگاری بده میخوام بزارم لب قندون بچه  به قند دست نزنه .

 

*****

 

یه نگاه كن به پشتت ببین دم داری ...!؟
.
.
نداری ؟!
.
پس خودتی ...!
اخه خر ما از كره گی دم نداشت .

 

*****

 

امروز پلیس در طرح مبارزه با بد حجابی خوشگلا را هم میگیره

.اس ام اس زدم بگم نری بیرون،
نمیگیرنت ضاییع میشی.

 

*****

 

یادته یه روز تو رو از بابانوئل خواسته بودم؟
امروز اومد گفت من تو كار جنس بنجل نیستم!

 

*****

 

میخوام بگم دوستت دارم... نه به 21 زبان زنده دنیا... بلكه به زبان قلبم
گوش كن: تالاپ..تولوپ...

 

*****

 

قبل از ازدواج

 
مرد: آره، دیگه نمیتونم بیش از این منتظر بمونم.
زن: میخواهى من از پیشت برم؟
مرد: نه! فكرش را هم نكن.
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!
زن: آیا تا حالا به من خیانت كردی؟
مرد: نه! چرا چنین سوالى میكنی؟
زن: منو مسافرت میبری؟
مرد: مرتب!
زن: آیا منو میزنی؟
مرد: به هیچ‎ ‎وجه! من از این آدما نیستم!
زن: میتونم بهت اعتماد كنم؟
 
بعد از ازدواج
همین متن را این دفعه از پائین به بالا

 

*****

 

به نیت 124000 تا پیامبر صلوات بفرست و این اس ام اس رو برای 124000 نفربفرست انشاالله تا اخر این ماه خبر خوشی از طرف مخابرات بهت میرسه!!!

 

*****

 

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

 . . . . . . . . . . . . . . . . . .

 . . . . . . . . . . . . . . .

 . . . . . . . . . . .

 . . . . . . . . . . .

 . . . . . . . . . . . .

 . . . . . . . . . . . .

. . . . . . . . . . .

الهی قربون چشات برم كه دنبال اس.ام.اس میگردی.

*****

 

برندگان اسكار بنزین:
من ترانه 1000 لیتر بنزین دارم - رستگاری قبل از ساعت 12 امشب - رایحه خوش بنزین - ب مثل بنزین -علی بنزینی - بنزینی ها - بازی بنزین - مرد بنزینی - پسر بنزین فروش - دو كارت با یك بنزین- بنزین فصل- می خواهم بنزین بزنم! - دیشب بنزین زدم آیدا- سفر به پمپ بنزین- بازگشت بنزین- از میدون تا پمپ بنزین- دزدان بنزین- سالهای سهمیه بندی!

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 0:54  توسط محمد | 
كوچیك كه بودیم تنها كفشامون رو اشتباه می پوشیدیم  ، اما حالا چی؟
حالا كه بزرگ شدیم تنها كار درستمون پوشیدن كفشامونه !!!

لره می یاد تهران می بینه همه استین کوتاه پوشیدن می گه: عجب پس اینا دماغشونو با چی پاک می کنن؟!!!

خیلی جالبه :از سوسک می ترسیم................از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمی ترسیم. از عنکبوت می ترسیم................از اینکه تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمی ترسیم. از شکستن لیوان می ترسیم................از شکستن دل آدما نمی ترسیم. از اینکه بهمون خیانت کنند می ترسیم................از خیانت به دیگران نمی ترسیم

میدونی آمار ازدواج در چه حیوونی بیشتره ؟! در حلزون ، چون هم ماشین داره هم خونه !

انسان ها مانند میخ هستند ، وقتی جهتشان را گم می کنند ، تاثیرشان را از دست می دهند و شروع به خم شدن می کنند .

دلم میخواست به دلت بگه که خیلی دلش برای دلت تنگ شده . چون موبایل نداشت به من گفت اس ام اس بزنم! تو هم اینو واسیه دلت بخون




حاصاضرب توان در ادعا مقداری ثابت است . هرچه توان انسان كمتر باشد ، ادعای او بیشتر است و هرچه توان انسان بیشتر شود ، ادعایش كمتر می گرد

تفاوت دیدگاه سگ و گربه نسبت به انسان: سگ: اون به من غذا و آب می ده . برام جای خواب درست می کنه. باهام مهربونه و بازی می کنه . اون باید خدا باشه! گربه: اون به من غذا و آب می ده . برام جای خواب درست می کنه . باهام مهربونه و بازی می کنه . من باید خدا باشم!

بچه ها توی کلاس داشتند سر و صدا میکردند که ناظم میاد تو با عصبانیت میگه: اینجا طویله است؟ یکی از بچه ها میگه: نه آقا اشتباهی آمدید!
laughing

پاییز از زمستون غمگین تره چون بهار و ندیده، ولی من از پاییز غمگین ترم ، چون خیلی وقته تو رو ندیدم

ترکه میره دزدی، صاحب‌خونه پا میشه میگه کیه اون جا؟ ترکه میگه: هیشکی، گربه‌ست، بععععع

نفرین ترکی:ارزو دارم خدا کنه ان شا الله به حق پنج تن الهی امین خدایا کاسه تقدیر اوردم و نجواگونه قاشق میزنم تا صبح.عطا کن قسمت من را تو بهروزی و به قدر ظرف من نه قدر تو چون معبودی. کریما روزیم را عاشقی فرما......

رشتیه میره خونه میره حموم میبینه یكی اونجاست:میگه تو كی هستی :میگه من غواصم :رشتیه میگه نمیدونم این ارتش چیكار میكنه دیروز هم یه خلبان رو كمد بود.!

ای کاش میدانستم پس از مرگم اولین قطره ی اشک را چه کسی برایم میریزد و آخرین کسی که منو فراموش میکند کیست؟

غربت را نباید در شهری غریب یا در گمشدن لحظه های اشنا جستجو کرد هر وقت عزیزت نگاهش را به دیگری تعارف کرد تو غریبی

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 13:13  توسط محمد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ
سلام من(محمد) و مسعود(مسافر شب) هر دوتامون 21 ساله و از بچگی تا حالا همیشه با هم بودیم, که یه روز تصمیم به ساختن این وبلاگ گرفتیم تا برای شما مطالب جالب اس ام اس خفن عاشقانه سر کاری و... و داستان کوتاه اموزنده و جوک و هر چی که فکرش کنید بزاریم امیدوارم خوشتون بیاد و با نظراتتون مارو خوشحال کنید موفق و پیروز باشید.
sms jok dastan خانوادگی برای دختر پسر مامان بابا عمه خاله دائی عمو زن همسایه زن مرد مجرد متاهل بیوه شوهردار دختر بچه پسر بچه ترک فارس عرب اس ام اس دختر کش دختر ضایه کن پسر کش پسر ضایع کن و..... داریم.
برای 18 عید بهار ادمای عشقی رمانتیک مامانی تیتیش سوسول لات هم مطلب میزارم.
جک های رشتی ترکی ایرانی انگلیسی ابادانی وووووو احمدی نژاد بوش

پيوندهاي روزانه
جدیدترین جوکها و عکسها
طنز جوک اس ام اس و.........
آرشيو پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
آرشيو موضوعي
اس ام اس و جوک
تصاویر جالب
اس ام اس و عکس
داستان کوتاه
مطلب جالب
نويسندگان
محمد
مسافر شب
رضا
پيوندها
دوقلوهای آبی
بزرگترین مرکز دانلود نرم افزار
Shz.IR
پاریز شعر (داداشی)
The SCARECROW
قلم ساده (ببینید ضرر نمیکنید)
فقط به خاطر تو
پیمان قلبها
افتنگو
نیایش
دنوش
مهربونی
مادر
گیتار
از همه چی از همه جا
عاشقانه ها
اعترافات یک ذهن خطرناک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

http://www.tehranwebs.ir/