![]() |
![]() |
|
| هر چی میخوای هست اگر هم نبود بگو بزارم داستان کوتاه sms jok جک اس ام اس |
|
سلام
من خوبم.امروز امتحان دینیام را خوب دادم.مادرم میگوید دینی در دبیرستان 4 واحد دارد.من نمیدانم چیست، ولی احتمالا مثل اتوبوس واحدی است که هر روز سوار میشویم.البته مادر من به شغل انبیا مشغول است.او معلم است و بابایم در اداره کار میکند.هر وقت به بابایم میگویم اداره کجاست میگوید:قبرستون! به دوستم که میگویم، میگوید لابد بابایت مردهشور است.من میترسم! آقای رئیس جمهور، مامان من دیروز با بابایم دعوا میکرد.من ناراحت شدم.البته با ناراحتی و خجالت کشیدگی به گوش نمودن حرف های مامان و بابا پرداختم.اتفاقا حرف از شما بود.جدیدا” هر کجا که میرویم حرف از شماست.دیروز که با مامانم سوار اتوبوس شده بودیم،در تاکسی،در باجه ی تلفن حرف از شما بود.البته همه از بس شمارا دوست میدارند از آن حرف هایی میزنند که گاهی مادربزرگم به پدربزرگم میگوید و بابایم گوش مرا میگیرد،مادربزرگم همیشه میگوید از روی عشق و علاقه این حرف ها را به پدربزرگم میزند.من خوشحالم که آن ها زندگی خوبی دارند! من واقعا حسودی میکنم که شما چقدر معروف میباشین.دیروز به بابایم گفتم که معلم ما گفته همه ی ما باید الگویی داشته باشیم و من هم به معلمم گفتم الگوی من رئیس جمهور محبوبمان است،معلمم شاد شد از این که چه شاگرد خوب و سر به زیری تربیت کرده و به من 20 داد!البته بابایم زیاد خوشحال نشد و گفت:تو هنوز عقلت نمیرسه جوجه! بابایم و مامانم از بوق سگ (من از این کلمه سر در نمیارم،دوستم گفت یعنی بوق تریلی که روی سگ بسته باشند.)به سر کار میروند.دیروز با چیز عجیب و غریبی در مدرسه برخوردم ، یک چیزی شبیه خیار بود،دوستم گفت موز است و به من یه طوری نگاه کرد (همان طوری که بابایم به فقیرها نگاه میکند) به من هم برخورد و خواستم برم دک و پوزش را له کنم که یاد شما افتادم.به او گفتم همین دیشب یک جعبه موز شما برایم فرستادید و به پدرم یک باغ موز کادو دادید! اوکف کرد، بعد نیشخندی به من زد!بابایم گفت حتما او حسودی کرده است! به بابایم میگوبم ما چرا موز نمیخوریم؟! میگوید چون پول نداریم!میگویم چرا نداریم؟!بابایم میگوید چون دیگران به اندازه کافی دارند.حرف های او بو میدهد.معلمم گفته حرف های بودار نزنید. مخصوصا حرف هایی که بوی جوراب میدهند. مامان و بابایم خیلی به فکر من هستند.ماهانه 200 تومان به من پول توجیبی میدهند!اما من به دوستم میگوبم 20000 تومان!او حرص میخورد و من کیف میکنم.تازه ، هر ماه برایم 500 تومان هم در بانک میگذارد.مامانم میگوید تو جهازمیخواهی !به او میگویم من شوهر نمیخواهم.چون همین چند وقت پیش دختر خاله نوشین را دیدم که شوهر کرد.اما خانه نداشتند!خاله میگفت آن ها عشق دارند! بابایم میگفت تا پارک و خیابان و هوای پاک هست چرا خانه؟! ولی من پارک را دوست ندارم.معلمم گفته دختر کوچولوی تنها به پارک نمیرود.پسرها یک وقت به او نگاه میکنند و مرتکب گناه میشوند. تازه من امسال به سن تکلیف رسیدم.معلم دینی ام گفته نباید دیگر با پسرها بازی کنی.من غم باد گرفتم!آخر من همیشه با خواهرم و برادرش که اسمش سیاوش است به شاپی کاف میرویم.خواهرم گفته اگر به کسی نگویم که چه داداش خوبی دارد برایم آخر سال یک داداش خوب پیدا میکند. من هر روز به خاطر شما 45 دقیقه به شیطان بزرگ و اسرائیل فحش میدهم و یک سکه 10 تومانی برای بچه های غزه کنار میگذارم.راستی،پای دردالوی مادربزرگم خیلی به سرما حساس است،بابا میگوید گاز ما برای جاهای دیگر میرود.پدربزرگم میگوید این کار کمک به دیگران است.راستی همین الان اخبار گفت 20 نفر به خاطر سرما مردند.من ناراحت میشوم.اما بچه های غزه مهم تر هستند،پدربزرگم هم تایید میکند. رئیس جمهور عزیزم.من همیشه به فکرت هستم و همیشه هم فکر میکنم که چرا دیگران به اندازه کافی پول دارند،چرا من باید مواظب پسرها همسایه باشم.راستی موزهای من را برایم میفرستی؟! من منتظر جواب هایت هستم دکتر جان.تو جواب نامه ی یکی از دوستانم را داده بودی.او نامه ات را بوس میکرد و به چشمانش میمالید و معلم ها هم به نامه ات دست میکشیدند.من هم نامه میخواهم،شاید پای دردالوی مامان بزرگم را شفا بدهد. دوست دار شما یک کودک |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 18:30 توسط محمد |
|
|
سلام بچه ها شاید این مطلبی که میزارم اصلا به این وبلاگ ربطی نداشته باشه ولی خوندنش خالی از لطف نیست پس خواهشا نظرات خودتون در مورد این مطلب بزارید
از روزي كه فيفا اعلام كرد براي مستقل كردن فوتبال و يكسان سازي شرايط اداره اين ورزش در سراسر جهان با هيچ قدرت و نهاد دولتي شوخي ندارد، مي شد حدس زد براي باقي ماندن در مناسبات و مراودات فوتبال بين المللي بايد خواسته هاي فيفا را تامين كرد، اما آن زمان خطر تعليق از نگاه هيچكس جدي نبود تا اينكه در سال 2006 ميلادي فيفا به خاطر شائبه دخالت سياست در فوتبال ايران، حكم تعليق فوتبال ما را به اجرا گذاشت.
![]() اين بار AFC به مسايل داخلي و جزييات فوتبال ايران ورود كرده است. كنفدراسيون فوتبال آسيا كه پشتوانه اش حمايت هاي قاطع فيفاست، اعلام كرده از سال 2009 فقط كشورهاي آسيايي مي توانند در رقابت هاي جام باشگاه هاي آسيا نماينده داشته باشند كه شرايط داخلي فوتبال شان را با شرايط مورد نظر فيفا تطبيق دهند. اما فوتبال ايران براي اين تطابق غير از مسايل پيش پا افتاده اي چون افزايش بازيكنان داراي قرارداد حرفه اي هر باشگاه از سطح 10 بازيكن تا سقف 16 بازيكن و همچنين مسقف كردن بخشي از ورزشگاه ها، با مشكلات و معضلات بزرگ تري روبه روست. AFC كه اجرا كننده قوانين فيفا در فوتبال آسياست براي استقلال مالي فدراسيون فوتبال ايران و باشگاه هاي ايراني روي حق پخش تلويزيوني فوتبال انگشت گذاشته و در راستاي يكسان سازي شرايط فوتبال در ايران با ساير كشورهاي دنيا از غيبت بانوان در در جمع تماشاگران ايراد گرفته و به فوتبال ما فقط حداكثر تا پايان ارديبهشت فرصت داده از صدا و سيما و حتي از شبكه هاي خارجي (در صورت به توافق نرسيدن با صداو سيماي خودمان) براي پخش هر مسابقه فوتبال حق پخش تلويزيوني بگيرد و همچنين زمينه حضور بانوان را در ورزشگاه ها فراهم كند. اين خواسته ها كه كاملا جدي است و رعايت نكردنش در مرحله اول منجر به حذف باشگاه هاي ايراني از حضور در رقابت هاي ليگ حرفه اي آسيا و در مرحله دوم منجر به تعليق فعاليت هاي بين المللي فوتبال ايران مي شود، در حالي به شكل كاملا جدي از جانب AFC (و در حقيقت از طرف فيفا) مطرح شده كه طي ساليان اخير هرگز صدا و سيما حاضر نشده براي پخش راديو و تلويزيوني رقابت هاي فوتبال حق و سهمي به فدراسيون و باشگاه ها بدهد و هيچ قدرتي هم نتوانسته مجوز حضور بانوان در ورزشگاه ها را صادر كند. اما اين ماجرا جدي است و جدا از عقب نشيني صدا و سيما، نياز به بازنگري در مورد شرايط حضور بانوان در ورزشگاه ها داريم. البته معتقديم اگر آقايان در ورزشگاه ها حرمت نگاه مي داشتند و فضاي استاديوم ها را عاري از فرهنگ نمي كردند تا به حال بانوان هم پاي ثابت تماشاي تمامي رقابت هاي فوتبال ملي و باشگاهي ايران بودند. منبع: 90
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 11:47 توسط محمد |
|
|
سلام دوستان اینم تقدیم میکنم به تمام دوستان زمستونیم امیدوارم خوشتون بیاد
دي (دادار، داناي آفريننده) :
![]() در خود اوستا صفت دثوش(=دي) براي تعيين دهمين ماه استعمال شده است. در ميان سي روز ماه، روزهاي هشتم و بيست و سوم به دي(آفريدگار، دثوش)موسوم است. براي اين كه سه روز موسوم به «دي» با هم اشتباه نشوند نام هر يك را به نام روز بعد مي پيوندند. مثلا روز هشتم را «دي به آذر» و روز پانزدهم را «دي به مهر» و ... دي نام ملكي است كه تدبير امور و مصالح روز و ماه دي به او تعلق دارد. در اين هنگام از سال كه با انقلاب زمستانه همراه است، كوتاه ترين روزها و بيشترين سرما زندگي مردم و جانوران را آن چنان با خطر روبرو ميسازد كه تنها خداوند مي تواند آن ها را در امان نگه دارد. از سوي ديگر همه ي كارهاي كشاورزي و بيشتر كارهاي دامداري تعطيل است و بهترين راه براي گذراندن اين شبهاي بلند و سرد، نيايش به درگاه خداوند است. در اين ماه چهار جشن ديگان در روزهاي «اورمزد»، «دي به آذر»، «دي به مهر» و «دي به دين» برگزار ميشود. نخستين روز اين ماه يعني اورمزد و دي ماه (25 آذر ماه در گاه شمار امروزي) برابر با شب يلدا است. اين باور وجود داشته است كه پس از مهرگان، مهر (گرما و نور خورشيد) رو به نابودي مي رود تا آن كه در اورمزد و دي ماه دوباره متولد ميشود. واژه آرامي «يلدا» اين نكته را نشان مي دهد. در فرهنگ اروپايي پس از جايگزين شدن مسحيت به جاي مهرپرستي، اين آيين تولد، به نام تولد مسيح برگزار مي شده است. ------------------------------ بهمن (منش نيك) :
![]() در اوستا «وهومنه» ، در پهلوي «وهومن»، در فارسي «وهمن» يا «بهمن» گفته شده كه كلمه اي است مركب از دو جزء: «وهو» به معني خوب و نيك و «مند» از ريشه من به معني منش است؛ پس يعني بهمنش، نيك انديش و نيك نهاد.
نخستين آفريده اهورامزدا است و يكي از بزرگترين ايزدان مزديسنا. در عالم روحاني مظهر انديشه نيك و خرد و توانايي خداوند است. انسان را از عقل و تدبير بهره بخشيد تا او را به آفريدگار نزديك كند. يكي از وظايف بهمن اين است كه به گفتار، نيكي را تعليم مي دهد و از هرزه گويي باز مي دارد. خروس كه از مرغكان مقدس به شمار مي رود و در سپيده دم با بانگ خويش ديو ظلمت را رانده، مردم را به برخاستن و عبادت و كشت و كار مي خواند، ويژه بهمن است.همچنين لباس سفيد هم از آن وهمن است. بنا به نوشته ابوريحان بيروني، جانوران سودمند به حمايت بهمن سپرده شده اند و كشتار در بهمن روز منع شده است. بهمن اسم گياهي است كه به ويژه در جشن بهمنجه خورده مي شود؛ در طب نيز اين گياه معروف است. در هات 28 بند 1 از گاتها در نماز آرزو ميشود كه براي خرسندي جهان همه كارهايمان با «اشا» و خردمان با «منش نيك» همگام باشد. با نگاهي به طبيعت ايران مي بينيم كه زايش بسياري از جانوران سودمند اهلي و وحشي پس از جشن سده (جشن سوختن آتش) روي ميدهد. جشن سده كه به نظر مي رسد جشن آغاز سال نو كشاورزي بوده باشد در روز مهر ايزد اين ماه برگزار ميشود. درگذشته نخستين كار براي آغاز كشاورزي كندن بوتههاي بياباني و سوزاندن آنها بود. امروزه نيز بسياري از كارهاي كشاورزي و باغباني پس از سده آغاز مي شود. ---------------------------
اسفند (آرامش افزاينده، پارسايي مقدس) :
![]() دراوستا «اسپنتا آرميتي»، در پهلوي «اسپندر»، در فارسي «سپندار مذ»، «سفندارمذ»، «اسفندارمذ» و گاه به تخفيف «سپندار» و «اسفند» گفته شده است. «اسفند» يا «سپنتا آرميتي»، آرامشي است كه از عشق و ايمان سرچشمه مي گيرد.
در ادبيات اوستايي اين جلوه اهورايي به صورت مادينه (مونث) به كار برده شده است. بنابراين در اسطورههاي ايراني اين امشاسپند نگهبان زن و زمين به شمار مي رفته است. در بندهشن آمده كه زن نيك چون زمين نيك سختيها را مي گوارد و بر شيرين مي دهد. از اين روي جشن اسپندگان (29 بهمن ماه امروزي) ويژه ي زنان بوده است. در اين روز مردها با دادن هديه به زنان از ايشان قدرداني ميكردهاند. ابوريحان بيروني از اين جشن با نام «مردگيران» ياد كرده ميآورد كه دختران شوي (شوهر) مورد علاقه خود را در اين روز برميگزيدهاند. سپندارمذ، موظف است كه همواره زمين را خرم ، آباد، پاك و بارور نگه دارد، هر كه به كشت و كار بپردازد و خاكي را آباد كند، خشنودي اسپندارمذ را فراهم كرده است. آسايش در روي زمين، سپرده به دست اوست و خود زمين نيز نماينده اين ايزد بردبار و شكيباست و مخصوصاً مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است. بيدمشك گل مخصوص «سپندارمذ» مي باشد. -----------------------------
اينك كه معني نامهاي ماه را دانستيم باري ديگر به چرخه سال باز ميگرديم ولي اينبار با ديدي ديگر سال را از زمستان آغاز ميكنيم. شايد بتوان زمستان را همانند آغاز آفرينش دانست. زماني كه تنها خداوند بود و خواست كه روزگار جهان با فروغ آسايش و آرامش روشن باشد. پس نخست روشنايي را آفريد. آنگاه با خرد خود آيين راستي (هنجار هستي- اشا) را آفريد و بهترين منش (بهمن) را استوار كرد (هات 31 بند 7 گاتها). از آنجا كه در بيشتر موارد «بهمن» به صورت نرينه (مذكر) بكار برده شده شايد بتوان آنرا همانند پدر دانست. پدري كه از دانش و خرد، منشي نيك دارد. شايد بتوان «اسفند» را نيز همانند مادر دانست، زيرا از ديدگاه دستور زبان اين جلوه خداوندي همواره به صورت مادينه (مونث) بكار برده شده است. مادري كه از دانش، دلدادگي و ايمان به خدا آرامشي افزاينده (اطمينان قلب) دارد.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 20:40 توسط محمد |
|
|
این داستان ها رو بخونید نظرتون رو هم درموردشون بگید
زمان رفتن
18 سالش تمام شده بود ... دیگر زمان رفتن بود ...
وسایلش را با یاد خاطرات تلخ و شیرین لحظاتش جمع کرد و درون کیف قدیمی اش قرار داد ... همه برای بدرقه او آماده شده بودند ... هر چهره برایش یک خاطره به همراه داشت, خاطراتی که زندگی اش را تشکیل داده بودند ... آخرین چهره, چهره ی نگهبان پیر و مهربان پرورشگاه بود ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 11:19 توسط محمد |
|
|
اینو بخونید نامردی هم نکنین نظر هم بدید
![]() 1901 Australia Federates اتحاديه استراليا تشکيل مي شود ![]() 1903 Man Flies انسان پرواز مي کند ![]() 1905 The Theory of Relativity is Proposed تئوري نسبيت مطرح مي شود ![]() 1907 Picasso Gives Birth to Modern Art پيکاسو هنر مدرن را خلق مي کند ![]() 1912 RMS Titanic Sinks تايتانيک غرق مي شود ![]() 1912 Republic of China Established جمهوري چين برقرار مي شود ![]() 1917 Bolshevik Revolution - Communist Russia is born انقلاب بولشويک - روسيه کمونيست متولد مي شود ![]() 1914 World War I Begins جنگ جهاني اول شروع مي شود ![]() 1920 Prohibition Begins تحريم شروع مي شود ![]() 1922 Tomb of Tutankhamen is Found مقبره توتانخام (از فراعنه مصر) پيدا مي شود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 19:57 توسط محمد |
|
|
ميگن يه روز جبرئيل ميره پيش خدا گلايه ميکنه که: آخه خدا، اين چه وضعيه آخه؟ ما يک مشت ايرونی داريم توی بهشت که فکر ميکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفيد، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی ميخوان! هيچ کدومشون از بالهاشون استفاده نميکنن، ميگن بدون "بنز" و "ب ام و" جايی نميرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... يکی از همين ها دو ماه پيش قرض گرفت و رفت ديگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تميز ميکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی ديدم بعضيهاشون کاسبی هم ميکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقيه ميفروشن.
خدا ميگه: ای جبرئيل! ايرانيان هم مثل بقيه، فر زندان من هستند و بهشت به همه فر زندان من تعلق داره. اينها هم که گفتی، خيلی بد نسيت! برو يک زنگی به شيطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی يعنی چی!!! جبرئيل ميره زنگ ميزنه به جناب شيطان... دو سه بار ميره روی پيغامگير تا بالاخره شيطان نفس نفس زنان جواب ميده: جهنم، بفرماييد؟ جبرئيل ميگه: آقا سرت خيلی شلوغه انگار؟ شيطان آهی ميکشه و ميگه: نگو که دلم خونه... اين ايرونيها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو ميکنم اين طرف، اون طرف يه آتيشی به پا ميکنن! تا دو ماه پيش که اينجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتيش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت ميگم نکن!!! جبرئيل جان، من برم ... اينها دارن آتيش جهنم رو خاموش ميکنن که جاش کولر گازی نصب کنن..... +
+ |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 11:43 توسط محمد |
|
|
سلام دوستان عزیز امیدوارم عید خوبی پشت سر گزاشته باشید امروز اومدم تا این پست به بچه های فصل پاییز تقدیم کنم
مهر (پيوستن با مهرباني) :
![]() نگهباني ماه هفتم و روز شانزدهم هر ماه را به عهده ايزد مهر است.
زمين در اين هنگام از نقطه اعتدال پاييزه ميگذرد بنابراين درازاي روز با شب برابر ميشود. گرماي خورشيد نه چون تابستان بسيار است و نه چون زمستان اندك. حيوانات و حشرات نيز در اين ماه جفتگيري ميكنند. در اسطورههاي ايراني گرما و نور خورشيد را ايزد مهر مي دانستند. در سانسكريت «ميترا»، در اوستا و پارسي «ميثر»، و در پهلوي «ميتر»، و در فارسي «مهر» گفته مي شود، كه از ريشه سانسكريت آمده به معني پيوستن. اغلب خاورشناسان معني اصلي مهر را واسطه و ميانجي ذكر كرده اند. مهر واسطه است ميان آفريدگار و آفريدگان. «ميثره» در سانسكريت به معني دوستي و پروردگار و روشنايي و فروغ است و در اوستا فرشته روشنايي و پاسبان راستي و پيمان است. مهر، ايزد هماره بيدار و نيرومند است و براي ياري كردن راستگويان و بر انداختن دروغگويان و پيمان شكنان در تكاپوست. مهر از براي محافظت عهد وپيمان و ميثاق مردم گماشته شده است. از اين رو فرشته فروغ و روشنايي نيز هست كه هيچ چيز از او پوشيده نمي ماند. براي آنكه از عهده نگهباني برآيد اهورامزدا به او هزار گوش و ده هزار چشم داده است. مقام مهر در بالاي كوه «هرا»است، آنجايي كه نه روز است و نه شب ، نه گرم است و نه سرد، نه ناخوشي و نه كثافت. مهر از آنجا بر ممالك آريايي نگران است. اين آرامگاه، خود به پهناي كره زمين است يعني مهر در همه جا حاضر است و با شنيدن آواي ستمديدگان آگاه گشته به ياري آنان مي شتابد. آيين مهر در دين مسيح نيز مشهود است. ايزد مهر در اصل به جز ايزد خورشيد بوده است اما بعدها آن دو را يكي دانسته اند. مورخان يوناني مهر را به نام «ميترس» ياد كرده اند و ذكر كرده اند كه ايرانيان خورشيد را به اسم «ميترس» مي ستايند. از اين خبر پيداست كه در يك قرن پيش از ميلاد مسيح، آن دو با يكديگر خلط شده اند. ايرانيان مهرپرور و عدالت خواه، جشن مهرگان را «نوروز خاصه» ميناميدهاند. -----------------------
آبان (آبها) :
![]() در اوستا آپ در پارسي باستان آپي و در فارسي آب گفته مي شود.
در اوستا بارها «آپ» به معني فرشته نگهبان آب استعمال شده و همه جا به صيغه جمع آمده است. نام ماه هشتم از سال خورشيدي و نام روز دهم از هر ماه را، آبان مي دانند. ايزد آبان موكل بر آهن است و تدبير امور و مصالح ماه به او تعلق دارد. به سبب آن كه «زو» كه يكي از پادشاهان ايران بود در اين روز با افراسياب جنگ كرده، او را شكست داده، تعقيب نموده و از ملك خويش بيرون كرد، ايرانيان اين روز را جشن مي گيرند، ديگر آنكه چون مدت هشت سال در ايران باران نباريد مردم بسيار تلف گرديد و بعضي به ملك ديگر رفتند. عاقبت در همين روز باران شروع به باريدن كرد و بنابراين ايرانيان اين روز را جشن كنند. آفتاب در اين ماه در برج عقرب يا كژدم قرار مي گيرد. در اين ماه از سال به طور معول باران ميبارد. آبان، در گاه شماري باستاني اين ماه آغاز زمستان بزرگ بوده است. -------------------------------
آذر (آتش) :
![]() در اوستا «آتر» و «آثر»، در پارسي باستان و پهلوي «آتر» و در فارسي «آذر» مي گويند. آذر فرشته نگهبان آتش و يكي از بزرگترين ايزدان است.
آريائيان(هندوان و ايزدان) بيش از ديگر اقوام به عنصر آتش اهميت مي دادند. ايزد آذر نزد هندوان، «آگني» خوانده شده و در «ودا» (كتاب كهن و مقدس هندوان) از خدايان بزرگ به شمار رفته است. آفتاب در اين ماه در برج قوس يا كماندار قرار مي گيرد؛ و سرما به اندازهاي است كه بايد آتش روشن كرد. ------------------------ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 11:22 توسط محمد |
|
|
شنل قرمزي 2008(طنز)
يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت : عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلشو جواب نميده . هرچی SMS هم براش ميزنم باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم . چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره . شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم . قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی . مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه . شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم . فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين . مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان. می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون . شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد . يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام . شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه . بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه . شنل قرمزی: حنا کجا ميری ؟؟؟ حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن . شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !! حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی . بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن . شنل قرمزی: حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟ حنا : آره با لوک خوشانس ميان . شنل قرمزی: برو دختره ........................................... ( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود ) شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده . پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!! ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن . ميره جلو سوارش ميکنه . شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!! نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه . با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون . شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود . نل : حالا گير نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش . اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون . زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند . شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد . نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی . جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن . شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!! نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک می کنن . دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه . شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ؟؟؟؟ نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد . بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن . بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه . شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 16:35 توسط محمد |
|
|
* اگر مردي و زني به قصد چت خصوصي وارد مسنجر شوند ، واجب است كه قبل از شروع چت ، صيغهء حلاليت مجازي بين آن دو جاري شود . اين صيغه به صورت لوگو در دسترس همه افراد قرار مي گيرد تا با كليك به روي آن به صورت خودكار جاري گردد.
* كليك كردن هر دو نفر مستحب است. * بديهي ايست كه اين صيغه ، تنها تا باز بودن پنجرهء چت اعتبار دارد و با بسته شدن پنجره ، چه سهون و چه عمدن ، صيغه خود به خود فسخ مي گردد. * اين نوع صيغه فقط مختص زنان بيوه مي باشد.زنان بيوه مجاز به باز كردن همزمان دو پنجرهء چت يا بيشتر از آن نيستند. * دختران و زنان متاهل فقط مي توانند از صيغهء مجازي محرميت استفاده كنند و حق استفاده از صيغهء مجازي حلاليت را ندارند ( چت در حد سلام و احوالپرسي و با درصد اروتيك كمتر) . * صيغهء مجازي محرميت ، همچون صيغهء مجازي حلاليت ، به صورت لوگو در محل مناسب قرار خواهد گرفت. * تمام احكام جاري شدن و فسخ اين دو نوع صيغه يكسان مي باشد. * مردان متاهل حق باز كردن بيش از چهار و مردان مجرد پنج پنجرهء توامان چت را ندارند. * فرستادن هر نوع ايكون بعد از جاري شدن صيغه حلال مي باشد. * چنانچه ايكوني قبل از جاري شدن صيغه ارسال گردد ، اين ايكون حرام زاده بوده و احكام ايكون هاي حرمزاده در مورد آن مصداق دارد. * اگر به هر علت غير ارادي ، مثل وقوع زلزله ، تسك كردن ناگهاني سيستم ، قطع شدن كانكشن يكي از دو طرف و قس الي الهذا ، ايكوني قبل از جاري شدن صيغه ارسال گردد ، احكام ايكون هاي حرامزادهء مشبهه بر آن صادق است. * بستن پنجرهء چت به اختيار مردان مي باشد . چنانچه زني قبل از مرد اقدام به بستن آن بكند ، واجب است تا 4 روز عدهء پنچرهء بسته شده را به جا بياورد . قبل از پايان عده ، حق چت با هيچ ذكور ديگري را ندارد. * چنانچه زن متاهلي با يا بدون جاري شدن صيغهء مجازي حلاليت اقدام به چت با مردي بكند ، اين چت به منزلهء زناي محصنهء مجازي بوده و حد سنگسار مجازي بر او لازم مي گردد. * اگر مردي اقدام به چت با زني متاهل بنمايد ، با علم به متاهل بودن زن ، حتي در صورت جاري شدن صيغهءمجازي حلاليت حد تعزيري شلاق اينترنتي بر او لازم مي گردد. * زنان و مردان مشمول صيغهء مجازي حلاليت ، در صورت چت كردن بدون جاري نمودن صيغه ، در بار اول و دوم و سوم به حد تعزيري شلاق اينترني محكوم شده و در صورت تكرار در بار چهارم مصداق مفسد ( ه ) في النت بوده و اجراي حكم اعدام اينترنتي بر آنان لازم است.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 11:37 توسط محمد |
|
|
اینم عیدی من برای بچه های با حال فصل تابستان
تير (ايزد باران، ستاره تيشتر، شعراي يماني) :
![]() تير نام چهارمين ماه سال و روز سيزدهم هر ماه گاه شماري اعتدالي خورشيدي است.
در چرخههاي بلند مدت هواشناسي ايران بيشترين تبخير و كمترين بارش در اين ماه روي ميدهد، ولي به هر روي نم باراني مي بارد. از سوي ديگر ستاره تير در اين هنگام طلوع ميكند كه ستاره شناسان ايران باستان آن را قرين باران ميدانستند. در اوستا «تيشريه»، در پهلوي «تيشتر» و در فارسي صورت تغيير يافته آن يعني «تير» گفته شده كه يكي از ايزدان است و به ستاره شعراي يماني اطلاق مي شود.فرشته مزبور نگهبان باران است و به كوشش او زمين پاك، از باران بهره مند مي شود و كشتزارها سيراب مي گردد. تيشتر را در زبانهاي اروپايي سيريوس خوانده اند.هر گاه تيشتر از آسمان سر بزند و بدرخشد مژده ريزش باران مي دهد. اين كلمه را نبايد با واژه عربي به معني سهم اشتباه كرد. در اين اسطوره ي ايراني ديو «اَپَ ئوشه» آبها را بخار و در آسمان زنداني ميكند. ايزد تير پس از كشمكشهاي بسيار اين ديو را شكست ميدهد. بدين گونه آبها آزاد شده، باران ميبارد. در تاريخ اسطورهاي ايران چندين جنگ بزرگ به دليل بارش باران در اين ماه به آشتي انجاميد. از رويدادهاي اسطورهاي اين ماه پرتاب تير بوسيله آرش است كه براي مشخص كردن مرز ايران و توران و پايان جنگي درازمدت انجام شد. از آنجا كه آرش راستكار و ايرانيان خداپرستاني بر حق بودند، ايزد باد تير آرش را تا كرانه جيحون برده، همراه با آن سختي و غم را از دل و جان ايرانيان دور ميسازد. در جشن تيرگان (دهم تير ماه) كه برابر با انقلاب تابستانه است، مردم پس از سپاسگزاري از خداوند و آرزوي افزايش بارش با شادي به يكديگر آب ميپاشيدهاند كه نمادي از باران است. همچنين در اين روز هفت رشته رنگين را به هم تابيده نخ هفت رنگي (نماد هفت رنگ يا نوع درد و رنج) به نام تيرو (به ياد تير آرش) درست كرده، دور مچ دست چپ خود گره مي زدهاند. سپس در روز باد بر سر يك بلندي اين تيرو را به باد ميسپردهاند تا همچون تير آرش سختي و رنج را از ايشان دور كند. ---------------------
امرداد (بيمرگي و جاودانگي) :
![]() در اوستا «امرتات»، در پهلوي «امرداد» و در فارسي «امرداد» گفته شده كه كلمه اي است مركب از سه جزء: اول «ا» ادات نفي به معني نه، دوم «مرتا» به معني مردني، نيست و نابود شدني و سوم تات كه پسوند و دال بر مونث است. بنابر اين امرداد يعني بي مرگي و آسيب نديدني يا جاوداني. پس واژه «مرداد» به غلط استعمال مي شود؛ و گويش اشتباه «مرداد» به معني مرگ و نابودي به دو دليل ناپسند است. نخست آنكه امرداد از نامها و جلوههاي خداوند و اشتباه در گفتن آنها بسيار ناپسنديده است. دو ديگر آنكه مرگ و نابودي نام زيبايي نيست و با فرهنگ پيشبرنده ايراني همخواني ندارد. در ادبيات مزديسنا امرداد يكي از امشاسپندان است كه نگهباني نباتات با اوست. در مزديسنا شخص بايد به صفات مشخصه پنج امشاسپند ديگر كه عبارتند از : نيك انديشي، صلح و سازش، راستي و درستي، فروتني و محبت به همنوع، تامين اسايش و امنيت بشر مجهز باشد تا به كمال مطلوب همه كه از خصايص امرداد است نايل گردد. در فرهنگ ايرانيان گياه و سبزي، نماد بيمرگي بوده است. زيرا گياهان عمري بسيار دراز دارند و هرسال دوباره تازه و شاداب جوانه ميزنند. از سوي ديگر گياه با تامين هواي پاك و خوراك به ديگر زندگان، زندگي ميبخشد. در اين هنگام از سال گياهان در بهترين وضعيت رشد سبزينهاي خود هستند. -----------------
شهريور (شهرياري نيك و برگزيدني، سلطه و قدرت نيك) :
![]() شهريور نام ششمين ماه سال و روز چهارم هر ما در گاه شماري اعتدالي خورشيدي است.
در اوستا «خشتروئيريه»، در پهلوي «شتريور» و در فارسي «شهريور» مي دانند. كلمه اي است مركب از دو جزء: «خشتر» كه در اوستا و پارسي باستان و سانسكريت به معني كشور و پادشاهي است و جزء دوم صفت است از «ور» به معني برتري دادن «وئيريه» يعني برگزيده و آرزو شده و جمعا يعني كشور منتخب يا پادشاهي برگزيده. اين تركيب بارها در اوستا به معني بهشت يا كشور آسماني اهورامزدا آمده است. خداوند تنها شهريار دو جهان است. اگر انسان آن گونه كه شايسته است پرورش يابد، بر همه چيز شهريار بوده، نميگذارد چيزي بر او سلطه داشته باشد. در گاتها نيز رابطهي انسان با خدا رابطهي دلداده و دلدار يا استاد و شاگرد است. شهريور در جهان روحاني نماينده پادشاهي ايزدي و فر و اقتدار خداوندي است و در جهان مادي پاسبان فلزات. چون نگهباني فلزات با اوست، او را دستگير فقرا و ايزد رحم و مروت خوانده اند. روايت شده است شهريور آزرده و دلتنگ مي شود از كسي كه سيم و زر را بد به كار اندازد يا بگذارد كه زنگ بزند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 13:39 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
سلام من(محمد) و مسعود(مسافر شب) هر دوتامون 21 ساله و از بچگی تا حالا همیشه با هم بودیم, که یه روز تصمیم به ساختن این وبلاگ گرفتیم تا برای شما مطالب جالب اس ام اس خفن عاشقانه سر کاری و... و داستان کوتاه اموزنده و جوک و هر چی که فکرش کنید بزاریم امیدوارم خوشتون بیاد و با نظراتتون مارو خوشحال کنید موفق و پیروز باشید.
sms jok dastan خانوادگی برای دختر پسر مامان بابا عمه خاله دائی عمو زن همسایه زن مرد مجرد متاهل بیوه شوهردار دختر بچه پسر بچه ترک فارس عرب اس ام اس دختر کش دختر ضایه کن پسر کش پسر ضایع کن و..... داریم. برای 18 عید بهار ادمای عشقی رمانتیک مامانی تیتیش سوسول لات هم مطلب میزارم. جک های رشتی ترکی ایرانی انگلیسی ابادانی وووووو احمدی نژاد بوش |
| پيوندهاي روزانه |
|
دانلود كتاب هاي داستان کوتاه و شعر و جوک جدیدترین جوکها و عکسها طنز جوک اس ام اس و......... آرشيو پيوندهاي روزانه |
| آرشيو موضوعي |
|
اس ام اس و جوک تصاویر جالب اس ام اس و عکس داستان کوتاه مطلب جالب |
| نويسندگان |
|
محمد مسافر شب رضا |
|
RSS
|