![]() |
![]() |
|
| هر چی میخوای هست اگر هم نبود بگو بزارم داستان کوتاه sms jok جک اس ام اس |
|
آيا ميدانستيد که تقريبا 300 متر مكعب گاز هليم ميتواند يك انسان را از روي زمين بلند كند
- آيا ميدانستيد که كرمهاي ابريشم در پنجاه وشش روز هشتاد و شش هزار برابر خود غذا ميخورند - آيا ميدانستيد که تيز پروازترين حيوانات جهان پرندگانياند كه «پرستوك» ناميده ميشوند پرستوك دم خاردار كه در آسيا زندگي ميكند ، قادر است با سرعتي بيش از صد و شصت كيلومتر در ساعت پرواز كند و با بالاترين ميزان سرعت يك قطار سريعالسير رقابت كند - آيا ميدانستيد که كره مريخ با سرعت 240 كيلومتر درساعت به دور خورشيد ميچرخد - آيا ميدانستيد که هرچه از مركز زمين فاصله بگيريم نيروي جاذبه كمتر مي شود، در نتيجه وزن كاهش مي يابد ، وزن فردي که در خط استوا ايستاده از وزن همين شخص در قطب شمال و جنوب كمتر است زيرا در خط استوا زمين بر آمده تر و در قطب هموارتر است اين تفاوت وزن حدود پنج درصد است - آيا ميدانستيد که ظروف پلاستيكي تقريبا پنجاه هزار سال در برابر تجزيه و فساد مقاومند - آيا ميدانستيد که رشد كودك در بهار بيشتر است - آيا ميدانستيد که يك چهارم خاك روسيه در سال پوشيده از برف است - آيا ميدانستيد حس بوياييه مورچه با حس بوياييه سگ برابري ميكند - جهان حدود 7/13 ميليارد سال پيش متولد شده است. فقط حدود 4درصد عالم از ماده ، به شکلي که ما مي شناسيم تشکيل شده است ، يعني ماده معمولي که ما مي شناسيم و در آزمايشگاه وجود دارد، فقط 4درصد کل عالم را مي سازد. 23درصد عالم را ماده تاريک سرد تشکيل داده که دانشمندان اطلاعات خيلي کمي درباره اش دارند و 73درصد باقي مانده را انرژي تاريک عجيب تشکيل مي دهد که تقريبا تنها چيزي که در موردش مي دانيم ، اين است که وجود دارد! هندسه کيهان تخت است و مشاهدات WMAP مدل تورمي را تاييد مي کند که مي گويد: جهان با مهبانگ شروع شد و در زمان کوتاهي خيلي سريع منبسط شد و سپس آهنگ انبساطش کند شد تا به مقدار کنونيش رسيد. اين انبساط ادامه خواهد داشت و جهان تا ابد منبسط خواهد شد. نتايج اخير امکان توقف انبساط يا باز رميدن جهان در خودش را رد مي کند. طبق محاسبات نخستين ستاره ها 200 ميليون سال پس از توليد کيهان متولد شدند. به خاطر زماني که طول کشيده تا اين تابش به ما برسد اين داده هاي جديد جهان را درست آن طور که بلافاصله پس از مهبانگ بوده ، نشان مي دهد. اين تابش دورترين چيزي است که دانشمندان تاکنون موفق به مشاهده آن شده اند - تنها قسمت بدن که خون ندارد قرينه چشم است - شتر مرغ در3 دقيقه 95 ليتر اب می خورد - با 30 گرم طلا نخی به طول 81 k/m می توان درست کرد - با يک مداد معمولی خطی به طول 58k/m می توان کشيد
|
|||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 11:40 توسط محمد |
|
|
گفت :
-رييس من سفيد پوسته. گفتم : -بيشتر رييسا سفيد پوستن. -سفيد پوست و پرچونه. يه ريزم ميپرسه که سيا ديگه چي ميخواد. ديروز باز تو ساعت استراحت کافه، با حرفهاي صدتا يه غازش درباره سيا پوستا، النگاتم شده بود. اون هميشه ميگه سيا. انگار 1150 نوع جور واجور سياپوست تو آمريکا وجود نداره. رييسم ميگه: حالا که همتون حق شهروندي و ديوان عالي رو به دست آوردين، آدام پاول تو کنگرهست، رالف بونچ تو مجلسه، لئونتاين پرايس تو اپراي متروپوليتن ميخونه، بالاتر از همه اين که دکتر مارتين لوترکينگ جايزه نوبل رو ميگيره، ديگه بيشتر از اين چي ميخواين شما؟ از همين تو ميپرسم، سيا ديگه چي ميخواد؟ -من سيا نيستم من خودمم. -خب، تو نمايندة سيا که هستي ! -نه، من نيستم. من فقط نمايندة شخص خودمم. برای خوندن ادامه داستان روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 12:4 توسط محمد |
|
|
يادم مياد سيزده سال پيش وقتي سيزده سالم بود ساعت سيزده و سيزده دقيقه احساس کردم خيلي گرسنمه پس رفتم سراغ سيزده مين تن ماهي که مامان قبل از رفتن به مسافرت برام خريده بود . و چون توصيه کرده بود به تاريخ مصرف تن دقت کنم من هم همين کار رو کردم زمان توليد تن در ساعت سيزده و سيزده دقيقه روز سيزده م سال پيش بود و درست يک سال مهلت داشت پس نگراني خاصي نداشت پس با اشتهاي فراوان تن را ميل کردم ولي هنوز سيزده دقيقه از زمان مصرف تن سپري نشده بود که دچار سرگيجه شديد شدم و به خواب فرو رفتم بعد از اينکه بيدار شدم خودم رو در بيمارستان ديدم و بعد معلوم شد سيزده روز در کما بودم و سيزده روز ديگه بايد در بيمارستان ميموندم و جشن سيزده سالگي ام در بيمارستان ميگرفتنم اون هم با سيزده پرستار
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 15:33 توسط محمد |
|
|
شنبه
مرد : امروز ناهار چي داريم؟ زن : ببين ، امروز قراره من و زري با هم بريم «فال قهوه روسي يخ زده» بگيريم . ميگند خيلي جالبه ، همه چي رو درست ميگه . به خواهر شوهر زري گفته « شوهرت برات يه انگشتر بزرگ ميخره » خيلي جالبه نه ؟ سر راه يه چيزي از بيرون بگير بيا يکشنبه مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟ زن : ببين ، امروز قراره من و زري بريم براي کلاسهاي «روش خوداتکايي بر اعتماد به نفس» ثبت نام کنيم . هم خيلي جالبه ، هم اثرات خوبي در زندگي زناشوئي داره . تا برگردم دير شده . سر راه يه چيزي از بيرون بگير و بيا دوشنبه مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟ زن : ببين امروز قراره من و زري با هم بريم «شو»ي «ظروف عتيقه» . ميگن خيلي جالبه، ممکنه طول بکشه، سر راه يه چيزي از بيرون بگير و بيار سه شنبه مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟ زن : ببين امروز قراره من و زري با هم بريم براي لباس مامانم که براي عروسي خواهر زري ميخواد بدوزه دگمه انتخاب کنيم . تو که مي دوني فاميل مامانم اينا (!) چه قدر روي دگمه لباس حساس هستند . ممکنه طول بکشه . سر راه يه چيزي از بيرون بگير بيا چهارشنبه مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟ زن : ببين ، امروز قراره من و زري بريم براي کلاس «بدنسازي» و «آموزش ترومپت» ثبت نام کنيم . همسايه زري رفته ، ميگه خيلي جالبه . ترمپت هم ميگند خيلي کلاس داره ، مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله ، سر راه يه چيزي از بيرون بگير و بيار پنجشنبه مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟ زن : ببين ، امروز قراره من و زري بريم با هم خونه همسايه خاله زري که تازه از کانادا اومده . ميخوايم شرايط اقامت را ازش بپرسيم ، من واقعا'' از اين زندگي خسته شدم . چيه همه ش مثل کلفتها کنج خونه ! به هر حال چون ممکنه طول بکشه ، سر راه يه چيزي از بيرون بگير و بيا جمعه مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟ زن : ببينم ، تو واقعا'' خجالت نمي کشي؟ يعني من يه روز تعطيل هم حق استراحت ندارم ، واقعا'' نمي دونم به شما مردهاي ايراني چي بايد گفت؟ نه واقعا'' اين خيلي توقع بزرگيه که انتظار داشته باشم فقط هفته اي يه بار شوهرم من رو براي ناهار ببره بيرون ؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 17:33 توسط محمد |
|
|
فرق ژيان با ماشينهاي ديگر چيست؟ ماشينهاي ديگر فقط آدم را ميبرند، اما ژيان، هم آدم را ميبردو هم آبروي آدم را.
ژاپنيها به بچه گاو چه ميگويند؟ نينيگاوا. فرق بلال و خيار چيست؟ بلال در فيلم «محمد رسول الله» بازي كرده ولي خيار در اون فيلم بازي نكرده! شباهت بلال و خيار چيست؟ هيچكدامشان در «تايتانيك» بازي نكردند! چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو ميگذارند؟ چون كار از محكمكاري عيب نميكنه! اگر اسكلت از بالاي ديوار بپرد پايين چه ميشود؟ هيچ وقت اين كار را نميكند چون جگر ندارد! فرق عينك و تفنگ چيست؟ عينك را ميزنند و ميبينند ولي تفنگ را ميبينند و ميزنند! چرا مار نميتواند به مسافرت برود؟ چون دست ندارد كه براي خداحافظي تكان دهد! دندان كرسي چه فايدهاي دارد؟ در زمستان ما را گرم ميكند! پس چرا در زمستان دندانهايمان از سرما به هم خورد؟ چون آن موقع، كرسي خاموش است! براي قطع جريان برق چه بايد كرد؟ بايد قبض آن را پرداخت نكرد! نصفالنهار چيست؟ همان شام است كه در واقع نصف نهار است كه براي شام مانده! چرا آب هنگام جوشيدن قلقل ميكند؟ چون ميكروبهاي آن ميسوزند و فرياد ميكشند! آخرين دنداني كه در دهان ديده ميشود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي! چطور ميشود چهارنفر زير يك چتر بهايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند! چرا دوچرخه خودش نميتواند بهايستد؟ چون خيلي خسته است! اگر يك زنبور داخل دهان گربه برود، گربه چه ميگويد؟ ميوز.... ميوز.... اگر سر پرگار گيج برود چه ميكشد؟ بيضي! اگر دستپخت كسي خوب نباشد، چه بايد بكند؟ بايد با پايش غذا درست كند! اگر كسي قلبش ايستاده بود چه ميكنيد؟ برايش صندلي ميگذاريم! دارچين چگونه درست ميشود؟ وقتي يك چيني را دار بزنند! چرا لكلك موقع خواب يك پايش را بالا ميگيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، ميافتد! اگر شخصي آدم خيلي سرشناسي باشد، به نظر شما چه كاره است؟ آرايشگر! اگر تلويزيون روشن نشد چه ميكنيد؟ آن را هل ميدهيم و ميزنيم كانال دو! شباهت دماسنج و ورقه امتحاني چيست؟ وقتي كه هر دو به صفر برسند، آدم ميلرزد! چرا همه ميگويند: «عرضي ندارم» و به جاي آن نميگويند: «طوري ندارم»؟ اگر بخواهم جوابش را خدمتتان «عرض» كنم 2 ساعت «طول» ميكشد! بهترين وقت براي چيدن ميوه باغ چه وقتي است؟ وقتي است كه سگ در باغ نيست و باغبان هم براي كاري رفته بيرون! اگر خواستيد خواب از سرتان نپرد چه ميكنيد؟ سرتان را در قفس كرده و ميخوابيد! چرا قبل از اينكه لقمه به دهان برسد، دهان باز ميشود؟ چون درست نيست چنين ميهمان عزيزي پشت در بماند! چرا دود از دودكش بالا ميرود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد! اگر در مترو نه جاي نشستن بود و نه جاي ايستادن، چه ميكنيد؟ دراز ميكشيد! شباهت نون سوخته با آدم غرق شده و زني كه حامله شده چيه؟ هر سه تاشونو دير كشيدن بيرون. فرق يخمك و آتروپات چيست؟ يخمك خوشمزهتر است! چرا دو دوتا ميشود پنج تا؟ چون علم پيشرفت كرده! شجاعترين مرد جهان كيست؟ امام جمعه قزوين! چگونه ميفهميم در سربالايي هستيم يا سرپاييني؟ يك توپ فوتبال را روي زمين ميگذاريم. اگر اومد پايين، در سرازيري هستيد. اگر رفت بالا، يعني در سربالايي هستيد! اگر شما مشروب بخوريد و با شورت برويد وسط حياط چيميشه؟ ميشويد يه فرد مشروب خورده، ايستاده با شورت در حياط! فرق باطري با مادرزن چيست؟ باطري اقلا يک قطب مثبت داره ولي مادرزن هيچ چيز مثبتي نداره! اختراعي که براي جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق ! چه طوري زير دريايي لرا رو غرق ميکنن؟ يه غواص ميره در ميزنه! ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بيهنر داده است! خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچگوشتي بره! اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت ميكند چيست؟ مورچهاي است كه شلوارلي پوشيده! يك ترك را چگونه براي هميشه ميشود سر كار گذاشت؟ در دو روي يك كاغذ مينويسم: «لطفاً بچرخانيد!» چرا تركها نميتوانند يخ درست كنند؟ چون آنها هميشه دستورالعمل تهيه را فراموش ميكنند! يك ترك چگونه يك پرنده را ميكشد؟ آن را از بالاي يك صخره به پائين پرتاب ميكند! چرا تركها هميشه 18تايي به سينما ميروند؟ براي اينكه براي زير 18 ممنوع بود! اگر در يك موسسه سطح بالا يك ترك ببينيد به او چه ميگوييد؟ يك بازديد كننده! چرا اگه ترکه ماهي رو بندازه تو آب، ماهي خفه ميشه؟ چون ماهيه هم ترک بود! چرا تركها با دو دستشان دست ميدهند؟ چون فرق دست راست و چپشونو بلد نيستند! چرا قورباغهها خوب بيسبال بازي ميكنند؟ چون هر روز مگس ميگيرند! چرا قورباغهها اينقدر خوشحالند؟ چون هر چيزي اذيتشان كند آن را ميخورند! اگر دو تا قورباغه با هم تصادف كنند چه ميشود؟ زبانشان به هم گره ميخورد! آن چيست كه سبز و سبز و سبز و سبز و سبز است؟ يك قورباغه كه از روي يك تپه قل ميخورد و ميآيد پايين! چه وقت يك قورباغه ميگويد ميو؟ وقتي كه دارد يك زبان خارجي ياد ميگيرد! يك غورباغه ورشكسته چه ميگويد: ورر ورر ورر چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نميشه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره! چرا فيل نميتواند «گاز» بگيرد؟ چون «كپسول» ندارد! «فيل سفيد» را با چه ميكشند؟ با «تفنگ فيل سفيد كش»! «فيل سياه» را چه جوري ميكشند؟ با «تفنگ فيل سياه كش»! «فيل قرمز» را چه جوري ميكشند؟ با «تفنگ فيل قرمز كش»! «فيل سفيد» را چه جوري با «تفنگ فيل قرمز كش» ميكشند؟ كاري ميكنند كه «فيل سفيد» خجالت بكشه و سرخ بشه بعد اونو با «تفنگ فيل قرمز كش» ميكشنش فيل سفيد» را چه جوري با «تفنگ فيل سياه كش» ميكشند؟ كاري ميكنند كه «فيل سفيد» از خفگي سياه بشه بعد اونو با «تفنگ فيل سياه كش» ميكشنش! اگه يه فيل بره بالاي درخت چي ميشه؟ يك فيل از روي زمين كم ميشه! اگه دو تا فيلم بره بالاي درخت چي ميشه؟ درخت ميشكنه! چرا فيل نميتواند دوچرخهسواري كند؟ چون انگشت شست ندارد كه زنگ بزند! چرا فيل از سربازي معاف است؟ چون كف پايش صاف است. آن چيست كه به بزرگي فيل است ولي وزن ندارد؟ سايه فيل. اگه گفتي يه فيل چطوري ميره بالاي درخت؟ يه تخم ميكاره و ميشينه روش تا درخت سبز شه! حالا چطوري بياد پايين؟ صبر ميكنه تا پاييز بشه و برگها بريزه. رو يكي از برگها ميشينه و مياد پايين. يه نفر لم داده بود زير درخت... يه برگ ميافته رو سرش و در جا كشته ميشه؟ ميدونين چرا؟ چون فيله روي برگه بوده! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 12:59 توسط محمد |
|
|
يه روز يه مار با يک زرافه اذدواج ميکنند بچشون غوربآغه مىِشه چرآ؟ چون بچه دآر نمىِشدن از پرورشگاه بچه آوردند يک روز بامشاد ميره جلوي مدرسه دخترانه، مي گه: واييييييييييي چقدر عيال؟ يه روز، يه مگسه با بچش مي ره مي شينه روي سر يه آدم کچل. بچه مگسه به مامانش مي گه: مامان من تشنمه آب مي خوام . مادرش مي گه: آخه بچه جون من توي اين بيابون بي آب و علف، آب از کجا بيارم؟!!! به فارسه ميگن ترکي بلدي؟ ميگه بيل ميرينم يه روز يه فارسه به يه غضنٿر مي گه شنيدم تركا به خر مي گن داداش . غضنٿر مي گه آره داداش دو تا دوست باهم رفته بودن شكار برنده ، هرتيري كه بسوى برنده شليك مكرد ، به آن نميخورد اما بر و بالش مى ريخت ، دوستش كفت توى اين تفنكت تيره يا واجبین يه روز، يه دختره با يه پسره آشنا ميشه، مي گه: اسمم شكوفه ست. تو خونه بهم ميگن: شكو، اسم تو چيه؟ پسره مي گه: اسمم كامبيزه ، تو خونه بهم ميگن: كامي، بر و بچه هاي محل هم، به هم مي گن: چس فيل اولي:اگه يه لکه آبي رو ديوار ديدي؟ چيه؟ دومي:يه مورچه که شلوار لي پوشيده!!! يه بار يکي مي ره تو جوب مي خوابه،ازش مي پرسن؟ چرا تو جوب خوابيدي؟ مي گه: مي خوام در جريان باشم يه بار يه دزد فرار مي کنه، مي ره تو جوب مي خوابه. پليسا پيداش مي کنن؛ بهشون ميگه: شما حق ندارين منو دستگير کنين؛ اينجا مربوط به نيروي درياييه دانش آموز اولي: «من ميدانم، اولين سؤال امتحان رياضي چيه.» دانش آموز دومي: «چيه؟ به من هم بگو.» دانش آموز اولي: «نام و نام خانوادگي» اولي: «ماهيگيري در اين رودخانه ممنوع نيست؟» دومي: «نخير، جايزه هم دارد.» اولي: «چه طور» دومي: «چون اصلاً در اين رودخانه ماهي وجود ندارد.» مردي در دادگاه محاكمه ميشد. وكيل مدافع هنگام دفاع از او گفت: «آقاي قاضي! مردي كه شما محاكمهاش ميكنيد پدري مهربان، انساني شريف، آدميبا وقار، مردي درست كار و پاكدامن و شهروندي با انضباط و مطيع قانون است.» متهم در اين هنگام به وكيلش اعتراض كرد و گفت: «آقاي وكيل! تو از من پول گرفتهاي، حالا داري از يك نفر ديگر دفاع ميكني؟» قاضي: «چرا با سر زدي توي صورت دوستت؟» متهم: «جناب قاضي! خودش خواست، هر وقت من را ميديد، ميگفت يك سري به ما بزن.» ميزبان به مهمان: «بگويم از بيرون غذا بياورند يا صبر ميكنيد شام آماده شود؟» مهمان: «بگوييد از بيرون غذا بياورند تا شام حاضر شود.» اولي: «آقاجان! تو با اين هيكلت ميتواني جاي پنج نفر كار كني، آن وقت داري گدايي ميكني؟» دومي: «آخر من ميخواهم آن پنج نفر از نان خوردن نيفتند.» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 0:13 توسط مسافر شب |
|
|
یک تاجر آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود. در همان موقع یک قایق کوچک ماهی گیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود.
از ماهی گیر پرسید: چقدر طول کشید تا این چند تا ماهی رو گرفتی؟ ماهی گیر: مدت خیلی کم. تاجر: پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد؟ ماهی گیر: چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است. تاجر: اما بقیه وقتت رو چیکار می کنی؟ ماهی گیر: تا دیر وقت می خوابم. یه کم ماهی گیری میکنم. با بچه ها بازی میکنم بعد میرم توی دهکده و با دوستان شروع می کنیم به گیتار زدن. خلاصه مشغولیم به این نوع زندگی. تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و می تونم کمکت کنم. تو باید بیشتر ماهی گیری کنی. اون وقت می تونی با پولش قایق بزرگتری بخری و با در آمد اون چند تا قایق دیگر هم بعدا اضافه می کنی. اون وقت یک عالمه قایق برای ماهی گیری داری. ماهی گیر: خوب بعدش چی؟ تاجر: به جای اینکه ماهی ها رو به واسطه بفروشی اونا رو مستقیما به مشتری ها میدی و برای خودت کار و بار درست می کنی ، بعدش کارخونه راه می اندازی و به تولیداتش نظارت میکنی... این دهکده کوچک رو هم ترک می کنی و می روی مکزیکو سیتی بعد از اون هم لوس آنجلس و از اونجا هم نیویورک... اونجاست که دست به کارهای مهم تری می زنی... ماهی گیر: این کار چقدر طول می کشه؟ تاجر: پانزده تا بیست سال ماهی گیر: اما بعدش چی آقا؟ تاجر: بهترین قسمت همینه، در یک موقعیت مناسب که گیر اومد میری و سهام شرکت رو به قیمت خیلی بالا می فروشی، این کار میلیون ها دلار برای عایدی داره. ماهی گیر: میلیون ها دلار، خوب بعدش چی؟ تاجر: اون وقت باز نشسته می شی، می ری یه دهکده ساحلی کوچیک، جایی که می تونی تا دیر وقت بخوابی، یه کم ماهی گیری کنی، با بچه هات بازی کنی، بری دهکده و تا دیر وقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 14:15 توسط محمد |
|
|
خانمي ۳ پير مرد جلوي درب خانه اش ديد.
- شما را نمي شناسم ولي اگر گرسنه هستيد بفرماييد داخل. - اگر همسرتان خانه نيستند، مي ايستيم تا ايشان بيايند. همسرش بعد از شنيدن ماجرا گفت: برو داخل دعوتشان کن. بعد از دعوت يکي از آنها گفت: ما هر ۳ با هم وارد نمي شويم. خانم پرسيد چرا؟ يکي از آنها در پاسخ گفت: من ثروتم، آن يکي موفقيت و ديگري عشق است. حال با همسرتان تصميم بگيريد کداممان وارد خانه شود. بعد از شنيدن، شوهرش گفت: ثروت را به داخل دعوت کن. شايد خانمان کمي بارونق شود. همسرش در پاسخ گفت: چرا موفقيت نه؟ عروسشان که به صحبت اين دو گوش مي داد گفت چرا عشق نه؟ خانه مان مملو از عشق و محبت خواهد شد. شوهرش گفت: برو و از عشق دعوت کن بداخل بيايد. خانم به خارج خانه رفت و از عشق دعوت کرد امشب مهمان آنها باشد. ۲ نفر ديگر نيز به دنبال عشق براه افتادند. خانم با تعجب گفت: من فقط عشق را دعوت کردم! يکي از آنها در پاسخ گفت: اگر ثروت و يا موفقيت را دعوت مي کرديد، ۲ نفر ديگرمان اينجا مي ماند. ولي هرجا عشق برود، ما هم او را دنبال مي کنيم.هر جا عشق باشد.موفقيت و ثروت هم هست! حتما اولین برداشت شما از این داستان اهمیت عشق هست اما من میخوام برداشت دیگه ای از این داستان بکنم و اون این هست که : «برای به دست آوردن هر چیز باید از چیزی گذشت و از دست داد» |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 10:25 توسط محمد |
|
|
پسر خوب
این پسر خوب ساعت 2 قرار داره . از خواب بیدار میشه ساعت 6:01 دقیقه بامداد. اول یه حمام به مدت 1:99 دقیقه میگیره . خوشکل و مامانی میاد بیرون. به به میبینه که اندازه 0001/0 میکرون ریش درآورده پس موقشه که از ته بزنه . ابتدا توربو مچ تری رو بر میداره و مانند سربازان مغول حمله میکنه به صورتش و همه رو تارو مار میکنه . بعد از کشتن انواع سلول مرده و زنده می رسه به افتر تارو مار که اونم همراه با درده که عموما بدون دردشو انتخاب می کنن... و نوبتی هم باشه نوبت به اصل قضیه هست و اون هم سفید کننده و متاسفانه در بعضی آقایون پنکیک و مانند اینها ... فکر میکنم حداقل 1:20 دقیقه هم اینجا صرف کنه . یه خطی هم به ابرو میندازه خوب موها که تقریبا خوب هستن فقط یه کم ژل و گریس و والوالین میخوان .... کرم دست و پا .. وای خدا مرگم بده ناخونام خیلی بد فرمه .... خوب حالا شد یه پسر مامانی خوب نوبت لباس و کفشه . 2:39 دقیقه لباس هاشو اوتو می کنه و کفشهاشو مسواک می کنه تا بابابرقی بشه خطوط لباسشم که آهن 45 رو نصف می کنه . و یا دمپا شو یه تای 850 سانتی میزنه که تا زیر نافش مییاد میره یه چیزی می خوره که از گشنگی نمیره . و آماده رفتن میشه ... از مامانش خدا حافظی میکنه. میره سر قرار .. در پارک : روی صندلی میشنه هی به ساعت موبالش نگاه میکنه ... نق میزنه که چرا نیومد که یه هو زنگ پیام کوتاه(فارسی رو پاس کاری کنیم) موبالش به صدا در میآد با این متن : عزیزم شوهر عمه دایی بابام اومده خونه ، من نمی تونم بیام . پسره دپرس و نا امید اصلا ضایع هم نشده .... دختر خوب ساعت 6 بعد از ظهر دانشگاه کلاس داره مشترک با پسر هاست . چون وقت نیست ، وب هم گنجایش نداره از آوردن بعضی نکات خوداری میکنیم . از خواب بیدار میشه میره سر میزو یخچال آرایش . قبلا وسایل رو از یخچال آرایش به میز آرایش انتقال داده . از بالا شروع میکنه . اول موها : رنگها و سشوار و حالات گوناگون . دوم صورت 1 : ماساشور های پف کننده و پف خوابانده و یا سفت کننده و شل کننده . سوم صورت 2 : انواع کرم و پنکیک های تیره کننده و روشن کننده . چهارم چشم ها 1 : انواع لوازم مصنوعی و لنزهای بد رنگ . پنجم چشم ها 2 : انواع رنگ و سایه های پشت چشم . جلو چشم زیر چشم . ششم مژه ها : خوب مژه که نداره مجبوره از مصنوعی استفاده کنه و ریمل های مختلف . هفتم ابروها : خوب یه تیغ بندازه بد نیست و یه کمی هم قلم بزنه . هشتم بینی : قبلا عمل شده وقت زیادی نمی خواد . نهم لبها 1 : خوب لبها که زشته یه کم پف کنه بهتره پس ... دهم لبها 2 : انواع خط لب زیر لب بالای لب وسط لب و رژ های .... یازدهم و دوازدهم و سیزدهم هم برق انداختن ساق پاها و مچ دستها و ناخن هاست ... و عطر ها انواع مختلف .... لباسهاشو می پوشه البته نزدیک 5 شده دیگه. یه هو دوستش تلفن میزنه که نیا استاد امروز نمی یاد .. چقدر بده!!! خوب به نظر شما میشه با این خانم بعد از این همه اتفاق بد صحبت کرد . همینه که امار طلاق میره بالا .... این دیگه خدایی ضایع شده |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 16:55 توسط محمد |
|
|
مردي ديروقت، خسته و عصباني از سر كار به خانه بازگشت. دم در، پسر پنج ساله اش را ديد كه در انتظار او بود
بابا ! يك سوال از شما بپرسم؟ - بله حتماً. چه سوال؟ بابا شما براي هر ساعت كار چقدر پول مي گيريد؟ مرد با عصبانيت پاسخ داد : « اين به تو ربطي نداره. چرا چنين سوالي مي پرسي؟ فقط مي خواهم بدانم. بگوييد براي هر ساعت كار چقدر پول مي گيريد؟ اگر بايد بداني مي گويم. 20 دلار پسر كوچك در حالي كه سرش پايين بود، آه كشيد. بعد به مرد نگاه كرد و گفت : « مي شود لطفا 10 دلار به من قرض بدهيد؟ مرد بيشتر عصباني شد و گفت :« اگر دليلت براي پرسيدن اين سوال فقط اين بود كه پولي براي خريد اسباب بازي از من بگيري، سريع به اتاقت برو و فكر كن كه چرا اينقدر خودخواه هستي. من هر روز كار مي كنم و براي چنين رفتارهاي كودكانه اي وقت ندارم پسر كوچك آرام به اتاقش رفت و در را بست مرد نشست و باز هم عصباني تر شد بعد از حدود يك ساعت مرد آرامتر شد و فكر كرد كه شايد با پسر كوچكش خيلي خشن رفتار كرده است شايد واقعا او به 10 دلار براي خريد چيزي نياز داشته است. بخصوص اينكه خيلي كم پيش مي آمد پسرك از پدرش پول درخواست كند مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد خواب هستي پسرم؟ نه پدر بيدارم من فكر كردم که با تو خشن رفتار كرده ام. امروز كارم سخت و طولاني بود و ناراحتي هايم را سر تو خالي كردم. بيا اين هم 10 دلاري كه خواسته بودي پسر كوچولو نشست خنديد و فرياد زد : « متشكرم بابا » بعد دستش را زير بالشش برد و از آن زير چند اسكناس مچاله بيرون آورد مرد وقتي ديد پسر كوچولو خودش هم پول داشته دوباره عصباني شد و گفت :« با اينكه خودت پول داشتي چرا دوباره تقاضاي پئل كردي ؟ بعد به پدرش گفت : « براي اينكه پولم كافي نبود، ولي الان هست. حالا من 20 دلار دارم. آيا مي توانم يك ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد؟ چون دوست دارم با شما شام بخورم
راستی نظر یادتون نره |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 22:23 توسط محمد |
|
|
سارا هشت ساله بود که از صحبت پدرمادرش فهميد برادر کوچکش سخت مريض است و پولي هم براي مداواي آن ندارند.
پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نميتوانست هزينهء جراحي پر خرج برادرش را بپردازد. سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد سارا با ناراحتي به اتاقش رفت و از زير تخت قلک کوچکش را درآورد.قلک را شکست. سکه ها رو رو تخت ريخت و آنها رو شمرد .فقط پنج دلار. بعد آهسته از در عقبي خارج شد و چند کوچه رفت بالاتر به داروخانه رفت. جلوي پيشخوان انتظار کشيد تا دارساز به او توجه کند ولي داروساز سرش به مشتريان گرم بود بالاخره سارا حوصلش سر رفت و سکه ها رو محکم رو شيشه پيشخوان ريخت. داروساز جاخورد و گفت چه ميخواهي؟ دخترک جواب داد برادرم خيلي مريضِ مي خوام معجزه بخرم قيمتش چقدراست؟ دارو ساز با تعجب پرسيد چي بخري عزيزم!!؟ دخترک توضيح داد برادر کوچکش چيزي در سرش رفته و بابام مي گويد فقطمعجزه ميتواند او را نجات دهد من هم مي خواهم معجزه بخرم قيمتش چقدر است.داروسازگفت: متاسفم دختر جان ولي ما اينجا معجره نمي فروشيم. چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت شما رو به خدا برادرم خيلي مريض ِو بابام پول ندارد و اين همهء پول من است. من از کـــــجــا مي توانم معجزه بخرم؟؟؟؟ مردي که گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبي داشت از دخترک پرسيد:چقدر پول داري؟ دخترک پولهارا کف دستش ريخت و به مرد نشان داد.مد لبخندي زد وگفت: آه چه جالب!!!فکر ميکنم اين پول براي خريد معجزه کافي باشه.بعد به آرامي دست اورا گرفت و گفت من ميخوام برادر و والدينت را ببينم فکر ميکنم معجزهء برادرت پيش من باشه ان مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيکاگو بود.فرداي آن روز عمل جراحي روي مغز پسرک با موفقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت. پس از جراحي پدر نزد دکتر رفت و گفت از شما متشکرم نجات پسرم يک معجزه واقعي بود،مي خواهم بدانم بابت هزينهء عمل جراحي چقدر بايد پرداخت کنم؟ دکتر لبخندي زد و گفت فقط 5 دلار. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 20:43 توسط محمد |
|
|
اگه دیدی یه سوسک پشت و رو افتاده و داره دستو پا می زنه فکر نکن که زدنش............. داره به قیافه ی تو می خنده
تو این دنیا هر کسی یه نیمه گمشده داره که فقط لایق همونه پس سعی نکن در ساختن پازل زندگیت تقلب کنی
اگه دیدی بغض کردی ولی دلیل گریه کردن پیدا نمی کنی.. اگه دنبال جایی می گشتی که داد بزنی بدون دل خدا برات تنگ شده می خواد صداش کنی........
تو چرا روز به روز چاق تر میشی؟… میدونی از کجا فهمیدم؟ آخه هر روز جای بی شتری توی قلبم باز میکنی
بی وفایی کن وفایت می کنند با وفا باشی جفایت می کنند مهربانی گرچه آیینی خوش است مهربان باشی رهایت می کنند
قطعهای از شاهکار ادبی یک ترک : شب بود و خورشید به روشنی میدرخشید، پیرمردی جوان، یکه و تنها با خانوادهاش در سکوت گوشخراش خیابان قدمزنان ایستاده بود
این شمایید که به مردم می آموزید که چگونه با شما رفتار کنند. ( وین دایر )
من در جهان یک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام. ( ناپلئون )
هرگز زمانت را با کسی که آماده نیست زمانش را با تو بگذراند، نگذران. ( مارکز )
چنان باش که به هر کس بتوانی بگویی مانند من رفتار کن. ( کانت )
خوشبختی شکاف این بدبختی است تا بدبختی دیگر ( چارلی چاپلین )
اگه قرار باشه بین موندن در کنار تو و رفتن به بهشت یکی رو انتخاب کنم تو رو انتخاب میکنم چون بی تو بهشت برین زندان من است
دنیا این جوریه دیگه اگه گریه کنی میگن کم آوردی ، اگه بخندی میگن دیوونست ، اگه دل ببندی تنهات میزارن ، اگه عاشق بشی دلتو میشکنن ، با این حال باید لحظه ای را گریست ، دمی را خندید ، ساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زیست
این است زندگی میزی برای کار؟ کاری برای تخت؟ خوابی برای جان؟ جانی برای مرگ؟ مرگی برای یاد؟ یادی برای سنگ؟ این بود زندگی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 10:37 توسط محمد |
|
|
هرکسی که مایل به تبادل لینک هست نظر بده
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 16:37 توسط محمد |
|
|
بچه پولداره شب ماشین بابا رو ور میداره بدون گواهینامه میزنه بیرون. تو راه یه افسر ترك جلوش رو میگیره، میگه: كارت ماشین، گواهینامه. پسره میترسه، ور میداره یه ۵هزاری میذاره كف دست یارو. تركه تو تاریكی نگاه میكنه به هزاری، یه دفعه زرد میكنه، خبردار وامیسه، میگه: ببخشید آقای خمینی، تو تاریكی نشناختمتون ====++++ ====++++ ====++++ ====++++ دیروز در دادگاه دلم، مغز من قاضی بود، متهم قلبم بود، جرم من عشقم بود، عشق من یادتو بود، (آیا)حق من اعدام بود؟؟؟ ====++++ ====++++ ====++++ ====++++ اگر زنده ای یه اس ام اس بده! (طرح امار گیری از بازماندگان عید قربان) ====++++ ====++++ ====++++ ====++++ آفتابگردان دنبال خورشید می گشت ، ناگهان ستاره ای چشمك زد..آفتابگردان سرش را پایین انداخت آری...گلها هیچ وقت خیانت نمی كنند ====++++ ====++++ ====++++ ====++++ یکی تو خیابون میزنه زیر گوش ترکه. ترکه میگه جدی بود یا شوخی؟ میگه خیلی هم جدی بود. ترکه میگه خوب شد چون من اصلا با کسی شوخی ندارم ====++++ ====++++ ====++++ ====++++ تركه مشكی پوشیده بود بهش میگن چی شده میگه بابام مرده میگن چرا پاره پوره پوشیدی؟میگه خدا بیامرز نمی گذاشت چالش كنیم ====++++ ====++++ ====++++ ====++++ تصورش رو كردین كه اگه خدا به حضرت ابراهیم می گفت به جای پسرش، همسرش رو قربونی كنه، عید قربان هر سال با چه شكوه و شور و شوقی تكرار می شد!!!!!!! ====++++ ====++++ ====++++ ====++++ عجب دنیائیه... اگه یه مرد بره حموم زنونه میكشنش اما اگه یه زن بره حموم مردونه مردا همدیگه رو میكشن!!
====++++ ====++++ ====++++ ====++++ اون دنیا كسی نمیپرسه مدل ماشینت چیه ، میپرسه چند تا پیاده رو سوار كردی... قابل تو دختر خانومائی كه نمیدونن نیت پسرا الهیه...!!! ====++++ ====++++ ====++++ ====++++ سلام سلامتی میاره ، سلامتی شادی میاره ، شادی زندگی ، زندگی عشق ، عشق زن ، زن بچه ، بچه دردسر ، دردسر بدبختی... پس سلام بی سلام!!! ====++++ ====++++ ====++++ ====++++ به غضنفر تو اردبیل گفتن : اینجا چند ماه سال سرده ؟ میگه : 14 ماه ! میگن : بابا سال که 12 ماه بیشتر نیست ! میگه : اینجا تا 2 ماه بعد از عیدم هوا سرده !!! ====++++ ====++++ ====++++ ====++++ غضنفر میفته داخل چاه داد میزنه کمک یه نفر طناب میندازه پایین غضنفر رو میکشه بالا میبینه مرده بعدا معلوم میشه طناب رو بسته دور گردنش ====++++ ====++++ ====++++ ====++++ می دونی فلسفه اختراع سرسره واسه بچه ها چیه؟ میخوان از بچگی به آدم یاد بدن صعود چقدر سخته و سقوط چه آسون ====++++ ====++++ ====++++ ====++++ تركه هر جا میرفته ............كسی بهش زن نمیداده ! ازش میپرسن چرا هر جا میری كسی بهت زن نمیده ....میگه من هرجا میرم كسی بهم زن نمیده ......چون من زنی می خوام كه تاحالا سه كار نكرده باشه ... تا حالا هرجا رفتم همه این سه تا كار رو انجام دادن ....میگن این سه كار چیه ؟........میگه این سه كار در حالتهای مختلف فرق میكنه...هر جا شرایط مخصوص خودش داره ...مثلا در بالا شهر شرایطش با پایین شهر فرق میكنه ...میگن حالا تو بگو ..میگه اگر بالا شهر باشه باید این سه تا كار اینه كه 1- نباید تا حالا یك ترك اومده باشه خواستگاریش 2- نباید به یك ترك اجازه خواستگاری بده 3- نباید میذاشت من برم خواستگاریش ....میگن این طوری كه هیچ وقت زن نمیگیری كه ؟ میگه تركه دیگه یهو دیدی شد !!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 12:2 توسط محمد |
|
|
مردی /تخم عقابی را پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت. عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آنها بزرگ شد. در تمام زندگیش، او همان کارهایی را انجام داد که مرغها می کردند. برای پیدا کردن کرمها و حشرات، زمین را می کند و قدقد می کرد و گاهی هم با دست و پا زدن بسیار، کمی در هوا پرواز می کرد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم دی 1386ساعت 11:4 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
سلام من(محمد) و مسعود(مسافر شب) هر دوتامون 21 ساله و از بچگی تا حالا همیشه با هم بودیم, که یه روز تصمیم به ساختن این وبلاگ گرفتیم تا برای شما مطالب جالب اس ام اس خفن عاشقانه سر کاری و... و داستان کوتاه اموزنده و جوک و هر چی که فکرش کنید بزاریم امیدوارم خوشتون بیاد و با نظراتتون مارو خوشحال کنید موفق و پیروز باشید.
sms jok dastan خانوادگی برای دختر پسر مامان بابا عمه خاله دائی عمو زن همسایه زن مرد مجرد متاهل بیوه شوهردار دختر بچه پسر بچه ترک فارس عرب اس ام اس دختر کش دختر ضایه کن پسر کش پسر ضایع کن و..... داریم. برای 18 عید بهار ادمای عشقی رمانتیک مامانی تیتیش سوسول لات هم مطلب میزارم. جک های رشتی ترکی ایرانی انگلیسی ابادانی وووووو احمدی نژاد بوش |
| پيوندهاي روزانه |
|
دانلود كتاب هاي داستان کوتاه و شعر و جوک جدیدترین جوکها و عکسها طنز جوک اس ام اس و......... آرشيو پيوندهاي روزانه |
| آرشيو موضوعي |
|
اس ام اس و جوک تصاویر جالب اس ام اس و عکس داستان کوتاه مطلب جالب |
| نويسندگان |
|
محمد مسافر شب رضا |
|
RSS
|