داستان کوتاه و آموزنده و اس ام اس باحال
هر چی میخوای هست اگر هم نبود بگو بزارم جوک اس ام اس، داستان کوتاه ،مطالب جالب 
قالب وبلاگ

خانمه پشت فرمون بود، چراغ سبز شد نرفت
زرد شد نرفت ! قرمز شد نرفت!
افسر رفت پهلوش گفت خانوم شرمنده ما همین 3 رنگ و بیشتر نداریم پسندتون نشد؟

•.•.•.•.•.•.•.•.• Www.Sms4Sms.iR.•.•.•.•.•.•.•.•

کاشکی میشُد با وسایلم صحبت کنم و
براشون توضیح بدم که من خیلی خسته ام ...
.
.
.
.
.
خودشون رعایت کنن و پخش و پَلا نشن !!!

•.•.•.•.•.•.•.•.• Www.Sms4Sms.iR.•.•.•.•.•.•.•.•

بعضــیا انگار خدا تو صداشون کدئــین تزریق کرده
با آدم که حرف میــزنن دردت تســکین پیــدا میکنه
.
.
.
حالا هر کی درد داره
خیــلی منظم تو صف وایسه باش حرف بزنم

•.•.•.•.•.•.•.•.• Www.Sms4Sms.iR.•.•.•.•.•.•.•.•

به عمم میگم نظرت چیه در مورد عمه بودنت ؟!!
زل زد تو چشام و گفت : خیلی بی شعوری

•.•.•.•.•.•.•.•.• Www.Sms4Sms.iR.•.•.•.•.•.•.•.•

خدایــــــــــا من دیگه آدم شدم...
دیگه نه نیمه گمشده ام میخوام نه مخاطب خاصی
بــــــــــاور کن الـان فقط فقط فقط
.
.
اذان میخوام...فقط اذان

•.•.•.•.•.•.•.•.• Www.Sms4Sms.iR.•.•.•.•.•.•.•.•

یبار رفته بودیم خونه ی یکی از اقوام دورمون، اسم آقا مهدی بود و اسم پسر کوچولوشم امیرحسین!
مامانم اومد اظهار لطف کنه به بچهه، گفت مهدی جوووون بیا بغلم عزیزم!
آقاهه اینطوری شده بود
ما هم که داشتیم منفجر میشدیم از خنده!اصن یه وضیا!!
مامان تیزهوشه ما داریم؟

•.•.•.•.•.•.•.•.• Www.Sms4Sms.iR.•.•.•.•.•.•.•.•

من تو کار این پشه ها موندم اگه یه نقطه اندازه مورچه رو توریه پنجره پیدا کنن هزارتاشون میان داخل امان از اون موقعی که بخوایم بیرونشون کنیم همه پنجره ها رو باز کنیم با زم به شیشه میخورن

•.•.•.•.•.•.•.•.• Www.Sms4Sms.iR.•.•.•.•.•.•.•.•

تو فیسبوک دختره پست گذاشته بود
شمارتون را بزارید واسه نماز و سحری بیدارتون کنم؛
یکی از پسرا کامنت گذاشته بود :
شماره حساب میدم پول واریز کنی smsمیاد
واسم بیدار میشم !!!
خلاقیتش تو حلقم

•.•.•.•.•.•.•.•.• Www.Sms4Sms.iR.•.•.•.•.•.•.•.•

خدارو شکر خدارو شکر من اصلا مشکل مالی ندارم
.
.
.
.
.
چون اصلا مالی ندارم که مشکلشو داشته باشم...

•.•.•.•.•.•.•.•.• Www.Sms4Sms.iR.•.•.•.•.•.•.•.•

دقت کردین...
این گشنگی و تشنگی فقط مال قبل از اذونه...
همین که اذون میگن یهویی ادم سیر میشه...

•.•.•.•.•.•.•.•.• Www.Sms4Sms.iR.•.•.•.•.•.•.•.•

فرهنگ لغت مامانم : این آشغالا که میزاری تو گوشت = هدست . این آشغاله که شب و روز دستته = موبایلم . این آشغالا که همش سرت توشه = لپ تاپم . این آشغالا که میخوری = قره قروت . این آشغال دونی = اتاقم !!! این آشغال = خودم

•.•.•.•.•.•.•.•.• Www.Sms4Sms.iR.•.•.•.•.•.•.•.•

امروز داشتم کتاب میخوندم یه جمله خیلی قشنگ توش دیدم... خواستم لایک بزنم که یهو یادم افتاد کتاب نه فیسبوک...

•.•.•.•.•.•.•.•.• Www.Sms4Sms.iR.•.•.•.•.•.•.•.•

یکی از ترسناک ترین جملات دوران مدرسه ،این بود که : "یه برگه از کیفتون بیارید بیرون"

•.•.•.•.•.•.•.•.• Www.Sms4Sms.iR.•.•.•.•.•.•.•.•

داشتم خواب میدیدم یهو موبایلم آلارم داد !
قطعش کردم باز خوابیدم،
یارو تو خواب گفت کی بود؟ گفتم هیچکی بابا آلارم بود!

•.•.•.•.•.•.•.•.• Www.Sms4Sms.iR.•.•.•.•.•.•.•.•

یه ماشین لوکس شاسی بلند دیدم که سانروفشو باز کرده بود،
و ۲ تا بچه سرشونو آورده بودن بیرون مث چی حال میکردن،
یاد بچگی های خودم افتادم همچنین حسی رو پشت وانت تجربه میکردیم

•.•.•.•.•.•.•.•.• Www.Sms4Sms.iR.•.•.•.•.•.•.•.•

ﻋﺎﺷﻖ ﺍﻭﻥ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﭘﺴﺮﺍ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ:
ﺑﻪ ﻳﻪ ﺩﺧﺘﺮﻱ ﻣﻴﮕﻦ:
ﮐﺴﻲ ﺍﺫﻳﻴﺘﺖ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﮕﻮ!
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻫﻢ ﻣﻴﮕﻪ:
ﻋﺰﻳﺰﻡ ﻳﮑﻲ ﺍﺫﻳﺘﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻓﺤﺸﻢ ﺩﺍﺩﻩ!
ﭘﺴﺮﻩ ﻣﻴﮕﻪ:
ﻭﻟﺸﻮﻥ ﮐﻦ ﮔﻠﻢ، ﻣﺮﻳﻀﻦ...!!!

•.•.•.•.•.•.•.•.• Www.Sms4Sms.iR.•.•.•.•.•.•.•.•

معلم به دانش آموز : چرا درست رو نخوندی؟
دانش آموز:برا اینکه شما منو کتک بزنید و بچه ها عبرت بگیرن و درس بخونن

•.•.•.•.•.•.•.•.• Www.Sms4Sms.iR.•.•.•.•.•.•.•.•

ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﭘﺴﺮﻩ ﺭﻓﺘﻪ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﮑﺲ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ , ﻧﻮﺷﺘﻪ
ﻣﻨﻮ ﻣﺎﺷﯿﻨﻪ ﺟﺪﯾﺪﻡ !...
.
.
.
.
ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺩﺯﺩﯼ ﺩﺭ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﺍﻻﻥ ﺯﻧﺪﺍﻧﻪ..

•.•.•.•.•.•.•.•.• Www.Sms4Sms.iR.•.•.•.•.•.•.•.•

آقا ما یه بار میخواستیم حس خرپولی بهمون دست بده.
عین تو فیلما یه ده تومنی به تاکسی دادیم گفتیم بقیه اش مال خودت از ماشین پیاده شدیم.
راننده ی عزیز لطف کرد زد تو ذوقمون گفت :آقا کجا؟ کرایه تون ۱۱تومنه

•.•.•.•.•.•.•.•.• Www.Sms4Sms.iR.•.•.•.•.•.•.•.•

پسره ﻗﯿﺎﻓﺶ ﺑﺎ ﺩﻓﺘﺮﭼﻪ ﺑﯿﻤﻪ ۹۰ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺧﺮج ﺩﺍﺭﻩ،
ﻧﯿﻤﺮﺧﺶ ﺷﺒﻴﻪ ﻭﺍﺷﺮ ﺳﺮﺳﻴﻠﻨﺪﺭ ﻭﺍﻧﺖ ﭘﻴﻜﺎﻧﻪ،
ﻫﯿﮑﻠﺶ ﻣﺜﻞ ﻣﺘﮑﺎ ﻟﻮﻟﻪ ﺍﯼ؛ ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ پست ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ:
ﻛﺴﻰ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻛﻪ ﻗﺒﻞ
ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺯﻳﺒﺎ ﻭ ﻓﺮﻳﺒﻨﺪﻩ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ
ﻗﻠﺐ ﺷﻜﻨﻨﺪﻩ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺩﺭﻳﺎﺑﺪ،
آﻧﻮﻗﺖ ﻇﺎﻫﺮ ﺯﻳﺒﺎﻳﻢ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﺩﻧﻴﺎ
ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻳﺮ ﮔﺎﻣﻬﺎﻳﺶ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺭﻳﺨﺖ…
ﻳﻌﻨﻰ ﺍﮔﻪ ﻣﻦ ﺍﻳﻦ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺭﻭ ﺩﺍﺷﺘﻤﺎاااا
ﺑﺎ ﻣﮕﺲ ﻛﺶ ﺑﻪ ﺍﺳﺮﺍﻳﻴﻞ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ!

[ دوشنبه ششم مرداد 1393 ] [ 13:57 ] [ محمد ]
گویند روزی شیطان همه جا جار زد که قصد دارد از کار خود دست بکشد و وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد. او ابزارهای خود را به شکل چشمگیری به نمایش گذاشت. این وسایل شامل خودپرستی، شهوت، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرت‌طلبی و دیگر شرارت‌ها بود. ولی در میان آنها یکی که بسیار کهنه و مستعمل به نظر می‌رسید، بهای گرانی داشت و شیطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد. کسی از او پرسید: «این وسیله چیست؟»

شیطان پاسخ داد: «این نومیدی از توانایی‌های خود و رحمت خدا است.»

آن مرد با حیرت گفت: «چرا این قدر گران است؟»

شیطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد: «چون این مؤثرترین وسیله من است. هرگاه سایر ابزارم بی‌اثر می‌شوند، فقط با این وسیله می‌توانم در قلب انسان‌ها رخنه کنم و کاری را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم کسی را به احساس نومیدی، دلسردی و اندوه وا دارم، می‌توانم با او هر آنچه می‌خواهم بکنم. من این وسیله را در مورد تمامی انسان‌ها به کار برده‌ام. به همین دلیل این قدرکهنه است!»

[ پنجشنبه دوم مرداد 1393 ] [ 18:7 ] [ محمد ]

گفتم خدایا

 

بگیر از من هر آنچه تو را از من میگیرد.....

 

 

 

ندا آمد

 

 

گوشی ات را بده😐...

[ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ] [ 11:38 ] [ بهار ]

اعمال ماه رمضون : 

1-پست 18+ نداریم

2- روزی 1 پست بیشتر نمیزارید 

3-پست غذا و آب میوه =بلاک 

4-سر ساعت همه با هم نماز میخونیم 

5- اونایی که روزه نمیگیرن همین الان اعلام کنم لایکشون نمیکنم 

6- پستا همه مذهبی باشه لطفا 

 

 ^.^ رییس بسیج واتساپ ^.^

من الله التوفیق (اون موهاتم بذار تو!!) 

[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 13:54 ] [ بهار ]
عاغا یه سوال

اونایی که روزه سکوت میگیرن . . .

سحر بیدار میشن سر و صدا میکنن؟

[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 11:33 ] [ بهار ]

سه تا مورچه پشت سر هم را میرفتند

از اولی میپرسند:چندتا مورچه پشت سرتند؟میگه دوتاا

از دومی میپرسند:چندتا مورچه پشت سرتند؟میگه یکی

از سومی میپرسند:چندتا مورچه پشت سرتند؟میگه دوتا

حالا فک کنین  ببینین چه طوری این اتفاق افتاده؟

 (جواب در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
[ پنجشنبه پنجم تیر 1393 ] [ 10:24 ] [ بهار ]

                    گاه جـــــمـلـه ای از تو …  حـــــمـلـه ای میشود به او

 

واژگانت را سازگار کن !

 

 

 

 

دروغگو زیاد نشده ، حرف راستِ که مفت هم نمیارزه

راه که بی راه بشه ، غریبه میشه راه بلد !

 

 

 

 

همه ﺍﺧﻄﺎﺭ ﻫﺎ “ﺯﻧﮓ” ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ

ﮔﺎﻫﯽ “ﺳﮑﻮﺕ ” ﺁﺧﺮﯾﻦ “ﺍﺧﻄﺎﺭ” ﺍﺳﺖ . . .

 

 

 

 

وقتی “دلبر” ﺩﺍﺭی ؛ ﺑﺎید ﺍﺯ بقیه “ﺩﻝ برﺩﺍﺭﯼ”

 

 

 

 

همه یادشون میمونه باهاشون چیکار کردی

ولی یادشون نمیمونه براشون چیکار کردی !

 

 

 

 

آخرش معلوم نشد زمانه عوض شده یا آدم هایش ؟اما پیداس دستشان در یک کاسه است !

 

 

 

 

وقتی انسان تمام عمر کار بکند

لحظه ای فرا می رسد که در می یابد کارهای دیگری نیز می توانسته بکند

مثلا : عاشق شود و زیر باران قدم بزند…

به دنیا و مشکلاتش و لو برای چند ساعت فکر نکند…

از گرمی دست معشوق گُر بگیرد…

ولی حالا چند حساب بانکی دارد

چندین مرضِ سبُک و 

نیم دو جین قرص برای نفس کشیدن…

از این رو تاسف می خورد !

 

 

 

 

“معرفت” یه موقعی لباس رفاقت بود ،الان “منفعت” جاشو گرفته

 

 

 

 

آدمها چه موجودات دلگیری هستند

وقتی سوزنشان را نخ میکنی ، برایت دروغ می بافند !

 

 

 

 

آدم ها ثانیه به ثانیه رنگ عوض میکنند

از آدم های یک ساعت دیگر میترسم 

چون درگیر هزاران ثانیه اند

ثانیه هایی که در هرکدام رنگی دگر به خود میگیرند !

 

 

 

 

چاره ای نیست

این روزها طرح روی جلد آدمهاست که پرفروششان میکند نه متنشان!

 

 

 

 

هرکــے پُشـتِمونــــــو خـالــــے کـَـرد دیگــــﮧ مُتعَــــلق بــــﮧ هَمــــونجا میشــــﮧ . . .

 

 

 

 

آدمایی که از رابطه های طولانی میان بیرون خطرناکن

چون اونا میفهمن میشه یه چیزایی رو از دست داد ، و نَـمــُــــرد …!

 

 

 

 

رویاى مرگ شاید بهانه ایست براى تحمل کابوسى به نام زندگی !

 

 

 

 

من اگر عاشقانه می نویسم…نه عاشقـم !، نه شکست خورده …

فقط می نویسم تا عشق یاد قلبم بمانـد …!

در ایـن ژرفای دل کندن ها و عادت ها و هوس ها ،فقـط تمـرین آدم بـودن میکنم …

 

 

 

 

گاهی دور از چشم ابرها هم میتوان عاشق شد ، میتوان بغض کرد ، میتوان بارید

گاهی دور از چشم مدادرنگی ها هم میتوان نقاش شد ، میتوان آسمان داشت ، میتوان آبی شد

اما گاهی دور از چشم گذشته نمیتوان امروز را پشت هیچ فردایی پنهان کرد

 

 

[ یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393 ] [ 14:21 ] [ بهار ]

فک کنم پستای جدی طرفدار چندانی نداره

ینی "اصلا" طرفدار نداره 

 

 

اختلاف طبقاتی داره بیداد میکنه

فاصله واحد ما با دختر همسایمون که نباید ۷طبقه باشه ؟!

فوق فوقش باس ۱طبقه باشه

 

 

 

یکی از بزرگترین دردسرای پسرا اینه که

 یکی از مخاطبین خاصش ته ریش دوست داشته باشه و اون یکی ۳تیغه

 اصن نابود میکنه آدمو

 

 

 

قیافهٔ ساقه طلایی یه جوریه که انگار زیر دست ناپدری بزرگ شده

 

 

 

امروز بالاخره تکلیف خودمو روشن کردم

لامصب عجب نوری داره

 

 

 

از عجایب زنها اینه که

مجتمع های تجاری رو طبقه به طبقه و مغازه به مغازه میگردن

بعد که از خرید میان برن خونه میگن :“اووووه ماشین چقدر دوره”

 

 

 

وقتی آدم از خاکـــــــــــــه

تعجبی نداره که کرم داشته باشه 

 

 

 

ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﭘﺴﺮﻩ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺭﮔﺸﻮ ﺯﺩﻩ

ﺑﻌﺪ ﺗﻮ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﯾﻪ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﺷﺪﻩ

 

 

 

 

اگه توی المپیک رشته ی دانلود استقامت وجود داشت،الان یه طلا داشتیم .

 

 

 

دیروز رفتم آزمایش بدم

پولش شده سیصدو بیست هزار تومن

به بابام که گفتم میگه فقط اگه تو چیزیت نباشه من میدونمو تو

 

 

 

خانوما اگه شک داشتید که شوهرتون بهتون خیانت میکنه

و به کسی بدبین بودید

شوهرتون رو ببرید نزدیک خونه ی طرف ببینید وای فایش کانکت میشه یا نه!

 

 

 

گودزیلامون ازکلاس زبان اومد رفت دستشویی

بعدچنددقیقه میگم چیکارمیکنی اون تو ؟

میگه : i am reading 

 

 

 

ساده لوحا فک میکنن کتاب خریدن اوج روشنفکریه ! ولی مرحله ی بالاتری هم هست

که کتاب نمیخری تا به قطع درختان کمک نکرده باشی

ما اونجاییم... بعــــــله آقا 

 

 

 

[ پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393 ] [ 18:35 ] [ بهار ]

می گويند شخصی سر کلاس رياضی خوابش برد .

وقتی که زنگ را زدند بيدار شد و باعجله دو مسأله را که روی تخته سياه نوشته شده بود را ياداشت کرد

و بخيال اينکه استاد آنها را بعنوان تکليف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آنشب برای حل آنها فکر کرد .

هيچيک را نتوانست حل کند ، اما تمام آن هفته دست از کوشش بر نداشت . سرانجام يکی را حل کرد و به کلاس آورد .

استاد بکلی مبهوت شد ، زيرا آنها را بعنوان دو نمونه از مسائل غير قابل حل رياضی داده بود .

اگر اين دانشجو اين موضوع را میدانست احتمالاً آنرا حل نمیکرد ، ولی چون به خود تلقين نکرده بود که مسأله غير قابل حل است ، بلکه برعکس فکر میکرد بايد حتماً آن مسأله را حل کند سرانجام راهی برای حل مسأله يافت .

برای آنکس که ایمان دارد ناممکن وجود ندارد

 

چند نمونه فراموش نشدنی باعث تغيير نگرش پزشكان وروانشناسان شد .

يك زندانی كه قصد فرار داشت بطور مخفيانه خود را در يكی از اتاقكهای قطار جا داده بود و بعد از حركت فهميده بود كه در يخچال قطار قرار دارد .

زندانی مطمئن بود كه در طی چندين ساعتی كه در يخچال قرار دارد منجمد خواهد شد و دقيقاً اينطور هم شد .

اما بعد از رسيدن به مقصد مشاهده كردند كه زندانی يخ زده در حالی كه يخچال قطار خاموش بوده است و اين نشان ميدهد كه شخص زندانی به خود تلقين كرده كه منجمد خواهد شد و اين تلقين برای او حكم يك تصوير ذهنی مطابق با افكار او داشته و همين باعث شده كه سلولهای بدن وی واقعاً سرما را حس كرده و كم كم منجمد شود .

 

نمونه ديگر آزمايشی بود كه به پيشنهاد يكی از روانشناسان بر روی دو تن از مجرمين محكوم به اعدام انجام شد .

آزمايش به اين صورت بود كه مجرم اول را با چشمانی بسته در حضور مجرم دوم با بريدن شاهرگ دستش او را به مجازات رساندند . در اين هنگام نفر دوم با چشمان خود شاهد مرگ او بر اثر خونريزی شديد بود .

سپس چشمان نفر دوم را نيز بستند و اين بار شاهرگ دست وی را فقط با تيغه ای خط كشيدند و در اين حين كيسه آبگرم نيز بالای دست وی شروع به ريختن ميكرد اين در حالی بود كه دست او به هيچ وجه زخمی نشده بود .

اما شاهدان يعنی پزشكان و روانشناسان با كمال ناباوری ديدند كه مجرم دوم نيز پس از چند دقيقه جان خود را از دست داد چرا كه او مطمئن بود كه شاهرگ دستش به مانند نفر اول بريده شده و خونريزی ميكند .

ريخته شدن خون را نيز بر روی دست خود حس ميكرده است . در واقع تصوير ذهنی او چنين بوده كه تا چند لحظه ديگر به مانندنفر اول هلاك ميشود و همين طور هم شد .

اين نشان ميدهد كه دستگاه عصبی شما با توجه به آنچه فكر ميكنيد يا خيال ميكنيد كه حقيقت دارد واكنش نشان ميدهد .دستگاه عصبی شما تجربه خيالی را از تجربه واقعی تميز نميدهد .

در هر دو مورد با توجه به اطلاعاتی كه از ناحيه مغز در اختيار او قرار ميگيرد واكنش نشان ميدهد .اين يكی از قوانين اوليه و اصولی ذهن است . در واقع اينطوری ساخته شده ايم . 

ازتون میخوام که لحظه به لحظه مواظب گفته ها ، فکرها و حرفای دلتون باشین . 

مواظب باشین که به خودتون چی میگین هیچ وقت نگین که چرا زندگی من اینجوریه ؟چون همش دست خودتونه

و این شمائین که زندگی خودتون رو به ویرونه و کلبه ای خرابه تبدیل میکنین یا به قصری باشکوه و شاهکاری بی نظیر .

[ چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 ] [ 17:31 ] [ بهار ]

اینم چنتا متن زیبا که دوست عزیزمون آرزو خانو برامون گذاشتن

بی عشق هیچ فلسفه ای در جهــــــان نبود
احســــاس در " الهــــه ی نازِ بنــــــان " نبود

بی شک اگرکه خلق نمی شد "گناهِ عشق"
دیگر خـــــدا به فکـــرِ "شـبِ امتحـــان" نبود

بنشین رفیــــق! تــــا که کمی درد دل کنیم
انـــــدازه ی تو هیـــــــچ کسی مهربان نبود

اینجـــــــــــا تمامِ حنجـــره ها لاف می زنند
هرگز کسی هـر آنچه که می گفت،آن نبود!

لیــــــلا فقــــط به خاطـرِ مجنـون ستاره شد
زیــــــرا شنیــده ایــم چنیــن و چنــــان نبود

حتـی پرنــــــــــده از بغـــلِ ما نمی گذشت
اغــــــــراقِ شاعرانــــــــــه اگر بارِمان نبود

گشتم...نبود...نیست... تـو هم بیشتر نگرد!
غیر از خـــــودت که با غزلم همــــزبان نبود

دیشب دوباره -از تو چـه پنهـان- دلم گرفت
با اینـــکه پای هیـــــــچ زنــی در میان نبود!


........

نه ارزوي كسي هستم 
نه در روياي كسي

هيچكس در ذهنش با همچون مني به اغوش فكر نكرد
قهرمان هيچ داستاني نيستم و مخاطب هيچ شعري

بودنم دلي را نلرزاند

و رفتنم خاطري را مكدر نكرد

نه كسي منتظرم ماند

نه كسي كه منتظرش بودم امد

فراموش كردن من اسان بود

چنان كه پاييز روزي فراموش خواهد شد

ادمي كه فراموش شده را به فراموشي نترسانيد

كه او در اتاقش به ديواري خيره شده

كه روزي به ان تكيه داده بود و كسي خيره اش بود...



------

حکایت عجیبی دارد این “اشک”

کافیست حروفش را به هم بریزی تا برسی به “کاش” !






امروز به آنهایی می اندیشم که

روی شانه هایم گریه کردند و نوبت من که شد ، دیگر نبودند …





تنها “غم زندگیم” بدون تو زندگی کردن بود …

حالا دیگر غمی ندارم ، آماده ام برای مرگ




.
اگر رنجی نمی بردیم
هرگزمهربان بودن را نمی آموختیم


---


[ یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393 ] [ 7:43 ] [ محمد ]
سلام دوستان عزیز همونجور که میبینید وبلاگ فعالیتش کم شده 

اخه دست تنها با مشغله و کار نمیشه زیاد به وبلاگ رسید میهواستم بگم خوشحال میشم یک یا دو نویسنده به این وبلاگ اضافه بشه و ب من کمک کنن

دوستانی که قصد همکاری دارن با ایمیل من یا به صورت پیام خصوصی بم خبر بدن.

با تشکر محمد

[ شنبه ششم اردیبهشت 1393 ] [ 8:1 ] [ محمد ]

اﯾﻦ ﭘﺴﺖ ﻣﺨﺎﻃﺐ

ﺧﺎﺻﺼﺼﺼﺼﺼﺼﺺ ﺩﺍﺭﻩ

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

ﭘﺲ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ 2 ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺁﺷﻨﺎﯾﯿﻤﻮﻥ ...

وابستگی ﺷﺪﯾﺪﯼ ﺑﻬﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ

ﺩﺭﺳﺘﻪ ﮐﻪ ﻣﺎﻫﯽ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﯿﺸﺘﺮﻧﻤﯿﺒﯿﻨﻤﺖ

ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺪﻭﻧﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﻪ ﺑﺎﺭﻡ

ﭼﻄﻮﺭ ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺗﻢ

ﭘﺲ ﺗﺮﮐﻢ ﻧﮑﻦ ...

ﺗﻮ ﺣﻖ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﯽ...

ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ...

*ﯾﺎﺭﺍﻧﻪ*

عمه مریض دارم بش رحم کنید پیره!!

به روح هم اعتقادی ندارم!!!!!!!!!

[ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ] [ 12:12 ] [ محمد ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام من(محمد) و مسعود(مسافر شب) هر دوتامون 26 ساله و از بچگی تا حالا همیشه با هم بودیم, که یه روز تصمیم به ساختن این وبلاگ گرفتیم تا برای شما مطالب جالب اس ام اس خفن عاشقانه سر کاری و... و داستان کوتاه اموزنده و جوک و هر چی که فکرش کنید بزاریم امیدوارم خوشتون بیاد و با نظراتتون مارو خوشحال کنید موفق و پیروز باشید.
sms jok dastan خانوادگی برای دختر پسر مامان بابا عمه خاله دائی عمو زن همسایه زن مرد مجرد متاهل بیوه شوهردار دختر بچه پسر بچه ترک فارس عرب اس ام اس دختر کش دختر ضایه کن پسر کش پسر ضایع کن و..... داریم.
برای 18 عید بهار ادمای عشقی رمانتیک مامانی تیتیش سوسول لات هم مطلب میزارم.
جک های رشتی ترکی ایرانی انگلیسی ابادانی وووووو احمدی نژاد بوش
امکانات وب