X
تبلیغات
داستان کوتاه و آموزنده و اس ام اس باحال
داستان کوتاه و آموزنده و اس ام اس باحال
هر چی میخوای هست اگر هم نبود بگو بزارم جوک اس ام اس، داستان کوتاه ،مطالب جالب 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

پر از پیراهن و شلوار
پر از کتونی و عطر
پر از قرار با رفیقاشون
تلفنهای 1 دقیقه ای با موضوع چه کاره ای داداش بریم بچرخیم؟
سیگار کشیدن های نصف شب جلوی پنجره ی اتاق
یه یادگاری ...
حرفی در کار نیست قولی وجود نداره همه تو دل خودش میمونه...
آهنگ گوش دادنای نصف شب تو اتوبانا ...
با ناراحتی به یه عکس نگاه کردن
دوش گرفتن های 5 دقیقه ای
1000 بار این جمله رو تکرار کردن:به ما نمیخوری آخه...
اس ام اس دادنای شبونه:گورباباش ( که کلی غم پشتش نشسته )
كلمه هاي رمزي كه فقط خودشون معنيشو ميدونيم
رازايي كه فقط خودشون ازشون خبر دارن
گپای 4 - 5 نفره دوره میز با نسکافه یا رو یه تخت با قلیون،مسخره كردن همديگه شوخی ... گاهی بحث های جدی درباره ی آینده و کار
دنیای پسرا پر از پیراهن های مردونه و تنهایی و رفیقاشون.پر از تلاش برای مخفی کردن غماشون ...

 

[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 9:51 ] [ محمد ]



1)
گرگه: خونه خاله کدوم وره؟
گوسفندا: از این وره ... از اون وره ... از این وره ... از او وره!
خب این نشون میده که ما از همون اول تو کار اسکل کردن و خل بازی بودیم!

2)
مامانم امروز با چشمای اشک آلود اومده طرفم و می گه: پسرم تو رو به جوونیت قسم،
تو رو به روح پدر مرحومم قسم، تو رو به شیر خودم قسم، دیگه قاشق تو این ظرفای تفلونِ من نزن!

3)
سر صبح از خواب بیدار شدم میگم: سلام بابای مهربونم.
میگه: سلام گرگ بی طمع نیست. باز پول می خوای؟ پولاتو چه کار می کنی؟ نکنه معتاد شدی؟ بدبخت ترک کن!
بعد پنج دقیقه تیکه انداختن میگه شوخی کردم می خواستم خواب از سرت بپره.

4)
برای کاهش وزن ابتدا سر خود را به چپ و سپس به راست بچرخانید.
این حرکت را چند بار در موقع تعارف شیرینی، شکلات، تنقلات و غذاهای چرب و چیلی انجام دهید.
حتما لاغر می شوید!

5)
دیروز مامانم صدام کرد گفت بیا با ماشین منو تا فلان جا برسون.
گفتم حال ندارم، برو از آژانس سر کوچه ماشین کرایه کن. اونم هیچی نگفت و رفت.
الان بهش می گم مامان گشنمه پاشو غذا درست کن. برگشته می گه حال ندارم
برو سر کوچه زیر آفتاب بشین فتوسنتز کن! مامان انتقامجویی داریم.

6)
وقایع زندگی: اگه خوش بگذره، اسمش خاطره ست، اگه پدرت در بیاد و دهنت صاف شه، تجربه ست.

7)
یه ضرب المثل ایرانی هست که هیچی نمی گه، همینجوری زل می زنه تو چشمات!

8)
مهم نیست بقیه در مورد تو چی فکر می کنن، مهم اینه که اونقدر مهمی که در موردت فکر می کنن.

9)
- آقا این نون ها چنده؟
- سه هزار تومن!
- از اینا سایز medium هم دارید؟
- نه فقط xlarge!
- باشه یه چند جا دیگه قیمت کنیم، مزاحمتون می شیم دوباره...!

10)
سخته برای کسی که آتش گرفته توضیح بدی که نباید بدود.

11)
می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که پدر تنها قهرمان بود.
عشق، تنها در آغوش مادر خلاصه می شد.
بالاترین نقطه زمین، شانه های پدر بود.
بدترین دشمنانم، خواهر و برادرهای خودم بودند.
تنها دردم، زانوهای زخمی ام بودند.
تنها چیزی که می شکست، اسباب بازی هایم بود.
و معنای خداحافظ، تا فردا بود.

[ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 11:40 ] [ محمد ]

آقا ما 7 سالمون بود
اون موقع ویدیو خدایی بود واسه خودش
یه شب ما به اتفاق خانواده نشستیم فیلم (( سوپر من )) و نگاه کردیم
بعد از تماشای فیلم حال عجیب غریبی داشتم هم سنو سالای من درک میکنن حالمو !!!
احساس قدرت میکردم احساس می کردم که منتخب بودم و خبر نداشتم ...
خلاصه رفتیم تو حیاط تاب سواری تاب و روندیم و روندیم تا سرعت رسید به 140 بلند شدم ایستادم
 و مدل سوپرمن که دستاشو مشت می کرد و پرواز میک
رد شدم و چشمام و بستم و رفتم ........
چشمام و که باز کردم خودم و رو تخت بیمارستان دیدم و خانواده محترم به همراه بچه های محل و تعداد کثیری از هوادارا همه دورم حلقه زده بودن ....
سرتون و درد نیارم واسه اینکه به زندگی عادی برگردم 1 ماه تحت مراقبت های ویژه بودم و بعد از اون تا سالها تو محل و در و همسایه و فامیل ملقب به (( امیر سوپر من )) بودم

* * * * * * * * * * *

پدر بزرگم خیاطه یه روز تعریف میکرد که یه گدا اومد مغازه منم گفتم پول ندارم اونم گفت پس شلوار بده
:ندارم
:پس کت بده
:ندارم
میگه یه نگاهی بهم کرد گفت پس مغازه رو ببند با هم بریم گدایی
من:l
اون:)

* * * * * * * * * * *

یادم میاد 6-7 سالم بود فک و فامیل خونمون ناهار جمع بودن خلاصه موقع ناهار بود که با بچه های فامیل دیدیم داییم یه طوری نشسته شلوارش از پشت رفته پایین اون خط مبارک باسنش افتاده بیرون با یه جنگل پشمو پیلی ! منم از همه بچه ها کوچیکتر بودم اونا هم منو شیر کردن که یه لیوان آب بریزم اون تو ! ازونا اصرار از من انکار خلاصه با وعده و وعید خر شدم رفتم ماموریت رو انجام دادم ! آقا دایی مارو میگی اینگار که برق سه فاز گرفتتش سر سفره :)
منم کتکی خوردم از بابام که دیگه فرق خر با خان دایی رو تشخیص نمیدادم او بچه های فامیل هم به هیچ کدوم از وعده و وعیدا عمل نکردن نامردا :( !

* * * * * * * * * * *

چند هفته پیش یه فکری به ذهنم رسید خودم خیلی باش حال کردم
برنامه ای رو که اجرا کردم این بود.
اول یک برنامه تغییر صدا dl کردم که صدامو تغییر بدم و باهاش صدا مجری رادیو در بیارم . خلاصه سوالارو با صدای اوون یارو پرسیدم بعد خودم جواب سوالاشو با صدای خودم دادم
سوالا هم در مورد این بود که مثلا من یه اختراع مهم کردم...
خلاصه این فایل آماده شد و ریختم رو گوشیم
رفتم پیش خانواده گفتم رادیو ساع
ت 3/5 بام مصاحبه کردن
بابام هنگ کرد و می پرسید برا چی آخه؟
گفتم حالا می بینید دیگه
ساعت 3/5 شد با FM transmitter اجراش کردم
رادیو آوردم و گذاشتم رو اون موج
آقا بابام بنده خدا بدجور شوکه شد (اینم بگم از این چیزا استفاده نمی کنه سنش بالاس) آخرش اشک شوق می ریخت می گفت بابا فرمول این چیزیو که ساختی به کسی نگی ...

* * * * * * * * * * *

پشت فرمون بودم داشتم از یه کوچه تنگ رد میشدم که یهو یه ماشینه از پارکینگ اومد بیرون مجبور شدم وایسم تا اون بره (چون ماشینش نصف کوچرو گرفته بود)، رانندش یه دختره بود...
پیاده شد از ماشین که بره در پارکینگ رو ببنده منم وایساده بودم که بیاد بشینه تو ماشین راه بیوفته منم حرکت کنم...
یهو دیدم دوست دخترم داره زنگ میزنه!!! گوشیو برداشتم گفتم جانم؟؟؟
گفت کجایی؟؟ گفتم تو خیابون... دوست دخترم: دروغ
میگی، پس چرا صدا خیابون نمیاد؟؟ یه بوق بزن ببینم؟؟
منم یه بوق زدم یهو اون دختره راننده اون ماشینه که از پارکینگ اومده بود بیرون داد زد که : واایــــسا دیگــــــــه گل پسر الان در رو میبندم میام...
دوست دخترم: ااااااای کثااافت بیشرف صدای کی بود؟؟؟ با کدوم ... خانومی رفتی تو خونه که داره در پارکینگو میبنده بیاد؟؟؟ خیلی آشغالی دیگه زنگ نزن به من عـــــوضی...

* * * * * * * * * * *

پسر عمم با یه دختره دوس شده بود فک کنم اولین بارش بود؛ میخواستن برن کافی شاپ؛ بهم اس داد گفت چی بخوریم که هم باکلاس باشه هم ارزون؛ من فینگلیش اس دادم moz bastani (موز بستنی) بخور؛ رفته بود هرکافی شاپی پرسیده بود بهش خندیدن گفتن نداریم؛آخرش فهمیدم میگفته موز باستانی دارین؟
یعنی اینا لکه ننگ فامیلنا
 

[ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ 9:50 ] [ محمد ]
استاد سختگیر فیزیک اولین دانشجو را برای پرسش فرا میخواند و سئوال را مطرح میکند
شما در قطاری نشسته اید که با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت حرکت میکند
و ناگهان شما گرما زده شده اید، حالا چکار میکنید؟
دانشجوی بی تجربه فورا ً جواب میدهد من پنجره کوپه را پائین میکشم تا باد بوزد
اکنون پروفسور میتواند سئوال اصلی را بدین ترتیب مطرح کند
حال که شما پنجره کوپه را باز کرده اید، در جریان هوای اطراف قطار اختلال حاصل میشود
و لازم است موارد زیر را محاسبه کنید
محاسبه مقاومت جدید هوا در مقابل قطار؟
تغییر اصطکاک بین چرخها و ریل؟
آیا در اثر باز کردن پنجره، سرعت قطار کم میشود و اگر آری، به چه اندازه؟
حسب المعمول دهان دانشجو باز مانده بود و قادر به حل این مسئله نبود
و سرافکنده جلسه امتحان را ترک کرد همین بلا سر بیست دانشجوی بعدی هم آمد
که همگی در امتحان شفاهی فیزیک مردود شدند پروفسور آخرین دانشجو را برای امتحان فرا میخواند
و طبق معمول سئوال اولی را میپرسد شما در قطاری نشسته اید که با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت حرکت میکند
و ناگهان شما گرما زده شده اید، حالا چکار میکنید؟
این دانشجوی خبره میگوید؛ من کتم را در میارم
پروفسور اضافه میکند که هوا بیش از اینها گرمه
دانشجو میگه خوب ژاکتم را هم در میارم
هوای کوپه مثل حمام سونا داغه
دانشجو میگه اصلا ً لخت مادر زاد میشم
پروفسور گوشزد میکند که دو آفریقائی نکره و نانجیب در کوپه هستند و منتظرند تا شما لخت شی
دانشجو به آرامی میگوید میدانید آقای پروفسور، این دهمین بار است که من در امتحان شفاهی فیزیک شرکت میکنم
و اگرقطار مملو از آفریقائیهای شهوتران باشد، من آن پنجره لامصب را باز نمیکنم.

[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 16:48 ] [ محمد ]
 متن زیرتقریبا سرگذشت اکثر کسانیست که قدر عزیزترین چیز زندگیشون را نمیدونند و شاید سرگذشت تک تک ماهاست :


وقتی که تو 1 ساله بودی، اون (مادر) بهت غذا میداد و تو رو می شست و به اصطلاح تر و خشک می کرد
تو هم با گریه کردن و اذیت کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی.

وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت یاد داد تا چه جوری راه بری
تو هم این طوری ازش تشکر می کردی که، وقتی صدات می زد، محل نمیگذاشتی و فرار می کردی

وقتی که 3 ساله بودی، اون، با عشق تمام غذایت را آماده می کرد
تو هم با ریختن ظرف غذا، کف اتاق، ازش تشکر می کردی

وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خرید
تو هم، با رنگ کردن میز و دیوار ازش تشکر می کردی تا نشون بدی چقدر هنرمندی !

وقتی که 5 ساله بودی، اون لباس شیک به تنت کرد تا به تعطیلات بری
تو هم، با انداختن خودت تو گِل، ازش تشکر کردی

وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد
تو هم، با فریاد زدنِ : من نمی خوام برم!، ازش تشکر کردی

وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی خرید
تو هم، با پرت کردن توپ به پنجره همسایه کناری، ازش تشکر کردی

وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی میخرید
تو هم، با چکوندن (بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر میکردی

وقتی که 9 ساله بودی، اون، هزینه کلاس های اضافی تو رو پرداخت
تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای یاد گیری ازش تشکر کردی و بجاش فقط فکر مسخره بازی بودی

وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو معطل تو بود و رانندگی کرد تا تو رو از تمرین فوتبال به کلاس تقویتی
و از اونجا به جشن تولد دوستانت ببره
تو هم، با بیرون پریدن از ماشین، بدون اینکه پشت سرت رو هم نگاه کنی ازش تشکر کردی

وقتی که 11 ساله بودی اون، تو و دوستت رو برای دیدن فیلم به سینما برد
تو هم ازش خواستی که در یه ردیف دیگه بشینه و بگذاره که راحت باشین و اینجوری ازش تشکر کردی که زحمت کشیده !

وقتی که 12 ساله بودی، اون، تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلویزیون بر حذر داشت
تو هم، صبر کردی تا از خونه بیرون بره و کار خودت را بکنی و اینجوری ازش تشکر کردی

وقتی که 13 ساله بودی، اون، بهت پیشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی
تو هم، اینجوری ازش تشکر کردی: تو سلیقه ای نداری، من هر جور راحتم زندگی میکنم!

وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزینه اردو یک ماهه تابستانه تو رو پرداخت کرد
تو هم، ازش تشکر کردی، با فراموش کردن زدن یک تلفن یا نوشتن حتی یک نامه ساده

وقتی که 15 ساله بودی، اون، از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگیره و ابراز محبت کنه
تو هم با قفل کردن درب اتاقت! نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه و اینجوری ازش تشکر کردی که خستگیش کاملا در بره

وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت یاد داد که چطوری ماشینش رو برونی و به تو رانندگی یاد داد
تو هم هر وقت که می تونستی ماشین رو بر می داشتی و می رفتی و بعضی وقتها هم خوردش میکردی

وقتی که 17 ساله بودی، وقتیکه اون منتظر یه تماس مهم بود
تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اینطوری ازش تشکر کردی

وقتی که 18 ساله بودی، اون، در جشن فارغ التحصیلی دبیرستانت، از خوشحالی گریه می کرد
تو هم، بخاطر این همه زحمتی که برات کشیده بود تا تموم شدن جشن، پیش مادرت نیومدی

وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهریه دانشگاهت رو پرداخت، همچنین، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد
تو هم با گفتن یه خداحافظِ خشک و خالی، بیرون خوابگاه ازش جدا شدی،
به خاطر اینکه نمی خواستی بهت بگن بچه مامانی و اون همون جا خشکش زد

وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسید که، آیا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟
تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره من خودم واسه زندگیم بلدم تصمیم بگیرم، ازش تشکر کردی

وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پیشنهاد یک خط مشی برای آینده ات داد
تو هم، با گفتن این جمله ازش تشکر کردی : من نمی خوام مثل تو باشم، فکرای تو قدیمی است و دنیا عوض شده

وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصیلی دانشگاهت در آغوش گرفت
تو هم ازش پرسیدی هزینه سفر به اروپا را برام تهیه میکنی؟!

وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولین آپارتمانت، بجای کادو یه عالمه اثاثیه داد
تو هم پیش دوستات بهش گفتی : اون اثاثیه ها چقدر قدیمی هستن

وقتی که 24 ساله بودی، اون دارایی های تو رو دید و در مورد اینکه، در آینده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد
تو هم چون دیگه هیکلت بزرگتر از اون شده بود با دریدگی و صدایی (که ناشی از خشم بود)
فریاد زدی : مــادررر، لطفاً، با من کل کل نکنید اعصاب ندارم

وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزینه های عروسی رو پرداخت کنی،
و در حالی که گریه می کرد بهت گفت که: دلم خیلی برات تنگ می شه
تو هم بجاش یه جای دور رو برای زندگیت انتخاب کردی که مادرت مزاحم نباشه

وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طریق شخص دیگه ای فهمید که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد
تو هم با گفتن این جمله، ازش تشکر کردی، "همه چیز دیگه تغییر کرده" و چون خانومت میخواست بره پارک فوری قطع کردی

وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا سالگرد وفات پدرت رو یادآوری کنه
تو هم با گفتن"من الان خیلی گرفتارم" ازش تشکرکردی و بهش تسلیت گفتی

وقتی که 50 ساله بودی، اون، دیگه خیلی پیر بود و مریض شد و به مراقبت و کمک تو احتیاج داشت
تو هم با سخنرانی کردن در مورد اینکه والدین، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی

و سپس، یک روز بهت میگن مادرت در تنهائی مرده و چند روز بعد جنازه بو گرفته اون را همسایه ها پیدا کردن
و تو ............ و تو راحت میشی، اما تمام کارهایی که تو (در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود میاد
چون دیگه کسی نیست که فقط بخاطر خودت نه بخاطر چیزهای دیگه، تو رو از صمیم قلب دوست داشته باشه ...

[ دوشنبه دوم اردیبهشت 1392 ] [ 22:30 ] [ محمد ]

یــه بـار هـم مـاشـیـن و بـرداشـتـیـم و بــا بـچـه هـا رفـتـیـم بـیـرون....
حـالا صـدای ضـبـط تـا آخـر زیـاد هـمـه هـم داشـتـیـم مـی رقـصـیـدیـم تـو مـاشـیـن,خـلاصـه یـهـو یــه افـسـرِ جـلـومـون رو گـرفـت گـفـت بـزن بـغـل...
مـنـم به بـچـه هـا گـفـتـم ادای ایـن بـچـه بـاحـالا و بـا مـعـرفـتـها رو در بـیـاریـن بـیـخیال شـه جـریـمـه نـکـنـه
خـلاصـه پـلـیـسـه گـفـت ایـن چـه وضـع رانـنـدگـیـه؟
مـاشـیـن بـایـد بـخـوابـه پـارکیـنـگ!!!
یــهـو مـنـم کـف و تـف قـاطـی کـردم گـفـتـم مـیـدونـی مـن کـیـم؟؟؟
اصـلا حـواسـت هـسـت بـا کـی داری حـرف مـیزنـی؟
بـگـم کـیـم ؟؟؟
بــــــگـــــم؟؟؟
رفیـقام هـم اومـدن جـلـو دهـنـمـو گـرفـتـن گـفـتـن بـیـخـیـال نـگـو بـهـش گـنـاه داره اخــراج مـیـشه....
افـسـره هـم رنـگشـو بــاخـت و آب دهـن قـورت داد گـفـت: نـه نـمـیـدونـم, بـبـخـشـیـد شـمـا کـی هــسـتـیـن؟؟؟
مـنـم بـا یـه صـدای خـسـتـه بـش گـفـتـم:
مــن یــه پــرنــدم ,آرزو دارم تـــو بــاغــم بــاشــی...مــن یــه خــونــه ی سـرد و تــاریــکــم...
(بـچـه هـا هـم دس مـیـزدن)
هـیـچـی دیـگ هـمـگـی دور هــم بـا افـسـره کـلـی خـنـدیـدیـم و گـفـت بـاهـاتـون کـلـی حـال کـردم بـچـه هـای بـاحـالـی هـسـتـیـن
آخـر سـر هـم 50 تـومـن جـریـمـه شـدیـم و مـاشـیـن هـم رفـت پـارکـیـنـگ و بــانـدهـاش هـم بـاز کـرد و خــودمـون هـم بـردن تست اعـتـیـاد دادیـم و هــمـه چــی بـه خـیـر و خـوشـی تـمـوم شـد!!!!
 

[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 17:46 ] [ محمد ]

خواهر زن: کسی که خواهرش را میزند…
عطسه : راس ساعت سه
فروتن : آمپول
سرباز : بی حجاب
بیناموس : موشی که از قدرت بینایی بالایی برخوردار است
We Are : به ویار زنان در دوران بارداری گویند
Hello Honey : جهنم و عزیزم! کوفت و عزیزم!
سیتوپلاسم : (بندری) به خاطر تو پلاس و علافم
آنکارا : منظور آن کارهای بد است
مملکت : گربه مملی
عرض اندام : پهنای شکم را گویند
Histogram : شما (دوست) گرامی، خفه شو!
Al Pacino : همه پاهاتووون رو ورچینین
ازون برون : خارج از جو زمین
سوگند : خیلی افتضاح
باقرخان : خواننده ای که در هنگام خواندن قر می دهد
Injury : اینجوری
Eminem : به لهجه اصفهانی، امین هستم
کدخدا : کسی که به برنامهٔ اتوکد تسلط دارد
مورچه خوار : خواهر مورچه،فحشی که موریانه ها به هم می دهند.
کالسکه : هنگامی که یک اصفهانی یک میوۀ کال میخورد.
سیمین : نیم ساعت.
البرز : عرب ها به «پرز» گویند.
سوغاتی : بسیار عصبانی.
کره حیوانی : بیچاره ناشنواست.
فیله گوساله : فیل نفهم،فحش رایج بین فیل ها
 

[ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 ] [ 15:35 ] [ محمد ]

موضوعات مرتبط: تصاویر جالب
[ شنبه هفدهم فروردین 1392 ] [ 9:15 ] [ رضا ]
یکی از فانتزی های خسته ی زندگیم اینه که

بعد از سی سال به عنوان یه اسطوره پاشم برم دانشگاه، وقتی از ماشین پیاده میشم یه نگاه خسته

بندازم به ورودی دانشگاه و یه تراول پنجاهی ول بدم تو صورت راننده تاکسی و با بغضی تو گلو بگم: بقیه

شم واسه خودت...

یاروهم پیاده شه قفل فرمونو تو صورتم خورد کنه بگه: مرتیکه بزززززز..... کرایه 120 هزار تومنه (انصافا حق

داره... حواسم نبود سی سال دیگه همه چی گرون میشه)

در هر حال دارم میام تو، که دم در حراست "ســـیّد" بهم گیر میده و میگه: کارت یا پرینتتو نشون بده. منم

بگم: سیّد... منم.... رضــــااااا... پرینت ندارم اینقدر به من گیر نده!!

بعد که دارم میام وارد محوطه بشم همه دانشجوها یک صدا داد بزن: عطر گل محمدی، به دانشگاه خوش

اومدی. من رو هم بگیرن رو دستاشون و ببرن تا دم تریبون، منم از پشت تریبون سخنرانیمو شروع کنم

( این یه تیکه رو خواهشا با ریتم "عمو سبزی فروش" بخونید.)

- آهای دانشجو ها !

- بـــــــــلــــــه-

آهای دانشجو ها !

- بـــــــــلــــــه

- واحداتون پاسه؟

- بـــــــــلــــــه

- مخاطبتون خاصه؟

- بـــــــــلــــــه

آخرشم بگم بچه ها... درس بخونید. هیچی مثل درس خوندن آدمتون نمیکنه !!!

بعد یکی از دانشجوها بگه: زر نزن اسکل.. تو خودت سی سال پیش 17واحد ورمیداشتی 7 تا رو هم

پاس نمی کردی، هرروز اینجا بودی. یهو همه قاطی کنن بیان منو زیر مشت و لگد لـِـــه (لح) کنن تا صدای

اورانگوتان تو چرخ گوشت بدم و تن لشمو ببرن سمت افق و محو شم !

.

.

.

.

دوست عزیزی به نام عباس جوون سوال کردن: سی سال دیگه، ســـیّد پیر نشده؟ سوال خوبیه، اگه متن

رو با دقت خونده باشین میبینین که یه لرزش عجیبی تو صدای سیّد موج میزنه

دوست دیگری پرسیدن: سی سال دیگه هنوز با تاکسی میری اینور و اونور؟ در پاسخ باید بگم به شما

ربطی نداره، من سی سال دیگه قراره به یه مشکل مالی بخورم ماشینمو بفروشم، دیـــگه سوال

شخصی نپرسید.


موضوعات مرتبط: مطلب جالب
[ چهارشنبه هفتم فروردین 1392 ] [ 21:23 ] [ رضا ]

ایرانسل در آینده نزدیک : مشترک گرامی چه خبر؟ مامان بابا خوبن؟ علی
کوچولو چطوره؟ الهی ایرانسل قربونش بره

- - - - - - - - - - - - - - - -

بکشم پایین یه حالی بدم؟
............................................... از طرف دلار

- - - - - - - - - - - - - - - -

ترکه میره امتحان رانندگی بده. بهش میگن چطور بود؟ میگه: والا فضا خیلی
معنوی بود. هر طرف میپیچیدم، افسر میگفت یا ابوالفضل

- - - - - - - - - - - - - - - -

توصیه به پدر و مادرها: وقتی بچتون اومد خونه، عطر زده بود و آدامس هم
میجوید، ازش نپرسید سیگار کشیدی؟ مستقیم بزنین زیر گوشش

- - - - - - - - - - - - - - - -

همیشه میگن پیدا کردن یه دوست خوب خیلی سخته اما من باورم نمیشد تا اینکه
تو رو دیدم که برای پیدا کردن من چقدر زحمت کشیدی

- - - - - - - - - - - - - - - -

هیچوقت همسرتون رو بخاطر عیبهایی که داره سرزنش نکنین. چون اون بنده خدا
بخاطر همین عیبها بود که نتونست بهتر از شما رو پیدا کنه

- - - - - - - - - - - - - - - -

پیام استاد به دانشجویان : دانشجوی عزیز، وقتی سر کلاس اس ام اس بازی
میکنی، من میفهمم. هیچ آدم عاقلی به خشتک خودش زل نمیزنه و لبخند بزنه

- - - - - - - - - - - - - - - -

بچه اولی: خونه ما بهتره
بچه دومی: نه خونه ما بهتره
اولی: ماشین ما بهتره
دومی: نه ماشین ما بهتره
اولی: مامان من بهتره
دومی: آره، اتفاقا بابام هم همینو میگه

- - - - - - - - - - - - - - - -

اگه تو امریکا، نام گذاری شرکتها مثل ایران بود، الان اسم شرکت اپل میشد : " شرکت سیب پردازان سیستم گستر غرب

- - - - - - - - - - - - - - - -

توی امتحان " جمعیت و تنظیم خانواده " سوال اومده بود: استراتژی ها وسیاستهای جلوگیری از افزایش جمعیت در ایران چیست ؟ چیزی به ذهنم نرسید،
نوشتمتاسیس شرکت سایپا
استادم با من هم عقیده بود، نمره کاملو داد


موضوعات مرتبط: اس ام اس و جوک
[ دوشنبه پنجم فروردین 1392 ] [ 10:14 ] [ محمد ]
[ پنجشنبه یکم فروردین 1392 ] [ 9:52 ] [ رضا ]

بچه بودم فک میکردم گوَزنا شوهر آهوا هستن :|

/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\

اخرش ما نفهمیدیم تو رو بوسی کردن باید دوتا بوس کنیم یا سه تا لامصب خیلی شرایط سختیه یهو میخوای سه تا بوس کنی طرفو ، اون دوتا بوس میکنه جا خالی میده وسط جمع ضایع میشی :|

/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\

دو تا دختر یکی خیلی خوشگل یکی خیلی زشت میرن تو یه شرکت واسه مصاحبه که اونجا یکی شون استخدام بشه. مدیر شرکت یه نگاه بهشون میندازه و میگه قیافه اصلا برای من مهم نیست مهم فرهنگ و علم شماست. از خوشگله میپرسه که جمعیت ایران چند نفره ؟ میگه هفتاد میلیون. مدیر میگه آفرین درست جواب دادی. رو میکنه به زشته میپرسه خوب این هفتاد میلیون رو یکی یکی نام ببر!

/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\

چند وقت پیش حس کمبود محبت داشتم
رفتم یه کم بتادین تو دستم ریختم و اومدم جلو مامانم سرفه کردم گفتم وای خون دارم خون بالا میارم
مامانم زد تو سرم گفت از بسکه میری تو اون اینترنت بی صاحاب برو توالت فرشامو کثیف کردی ..
بابام کلا محلم نذاشت
داداش کوچیکم هم داشت از خوشحالی بالا پایین میپرید و میگفت اخ جون کیان بمیره اتاقش مال من میشه

/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\

مادربزرگم همیشه میگه موقع خوردن آب حتما ۳ بار بسم اللّاه بگید , چون ۳ تا جن در آب وجود داره …. . . . ۲ تا هیدرو جن و ۱ اوکسی جن :|

/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\

مهندسین آی تی سعی کنن ببــینن نمیتونن یه کاری کنن،
امسال عید دیدنی به صورت آنلاین برگزار بشه ؟!
ما دیگه از اینجا پا نشیم !

/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\

زنم اس ام اس داده شب با پیتزا میای خونه, وگرنه میخوام 100 سال سیاه نیای!!! البته اصل جمله کمی ادبیاتش عاشقانه تره, اما خب معنیش همین میشه که گفتم!!!

/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\

نشستیم تو تاکسی،راننده می پرسه: کجا تشریف میبرین؟
دختر عموم میگه میریم شال بخریم!!
فکو فامیله داریم؟ :)))))

/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\

خانوادگی دور هم جمع شده بودیم.همه بودن..عمه.عمو.دایی..خاله..پدربزرگ و مادربزرگا..من و دخترخالم یه گوشه نشستیم داشتیم مسخره بازی درمیاوردیم میگفتیم میخندیدیم.یهو موقع مسخره بازی لبمو گاز گرفتم اخ گفتم .اونم هرهر با صدای بلند خندید..همه برگشتن طرف ما مارو نیگاه کردن که ببینن چی شده؟ جمعیت همه ساکت به ما زل زدن.منم خواستم بگم. لبمو گاز گرفتم.اشتباهی برگشتم گفتم:
هیچی!! محکم لبمو گاز گرفت!!
اب شدیم اون وسط!! ا.هیچی دیگه از این به بعد نمیزارن منو دخترخالم تنها باشیم.حیثیتمون فنا شد...

- - - - - - - - - - - - - - -

من یه دوستی داشتم خیلی خیلی چاق بود واسه همین اعتماد ب نفسش خیلی کم شده بود ی بار داشت گریه میکرد رفتم گفتم چی شده؟ چرا گریه میکنی؟ گفت منم چاقم زشتم همه مسخرم میکنن همه پسرا بهم تیکه میندازن گفتم غلط کردن به من نشونشون بده خواستم خیر سرم آرومش کنم گفتم حالا چی بهت گفتن ؟؟ گفت امروز پسره بهم گف خانوم شما بترکی میری مرحله بعدی!!!! دگ مرده بودم از خنده نمیدونستم چی بگم بهش!!

- - - - - - - - - - - - - - -

رفته بودم سر جلسه پایان ترم بچه ها، سوالا رو هم اتفاقل خیلی سخت داده بودم، همین جوری وسط سالن وایساده بودم، ساکت ساکت ، تو حال خودم بودم که شیکم صاب مرده ما ناگهان قاااااااااااااااررررررررر قوووووووووووورررررررررت شااااااااارپشششششششششت جیییییییییییر خخخخخخخخخخ، یعنی خودم جا خورده بودم اعتراف می کنم خودم از صدای شکمم ترسیده بودم، خلاصه که آبروم رفت، نمی دونم نفرین کدوم دانشجو گرفتمون،
خواهرم میگه دانشجوها حق دارن موضوعی برای خندین به استاد داشته باشن

- - - - - - - - - - - - - - -

اعتراف میکنم بچه بودم رفته بودیم روستا خونه ی یکی از اقوام، غروب که گاو و گوسفندا از چرا برمی گشتن، من میرفتم همشونو به سمت طویله آشنامون هدایت میکردم..
ینی یه حس مامور راهنمایی و رانندگی بهم دس میداد تازه بعضیاشونم که نوبت رو رعایت نمیکردن جریمه میکردم راشون نمیدادم!
دیگه اون شب کل اهالی روستا سرگردان و حیران و نگران و فانوس به دست توی اطراف روستا به دنبال گاو و گوسفنداشون میگشتن!!

- - - - - - - - - - - - - - -

یکی از دوستام تعریف کرد برام!!! میگفت یه روز ک سوار تاکسی بودم..یه خانوم خیلی با حجاب اومده بود سوار تاکسی شده بود..بعد موقع دادن کرایه ک شد..دست گذاشت تو جیبش ی موچین دراورد پول رو گذاشت لای موچین داد ب راننده..راننده هم نامردی نکرد بقیش رو گذاشت لا انبر دست بهش برگردوند..عاقا این دوست ما میگف تا اخر مسیر من از خنده داشتم میترکیدم.!!!:)))

- - - - - - - - - - - - - - -

دم غروبی رفتم ماشینو تمیز کنم موقع تمیز کردن یه تراول 50 تومنی پیدا کردم صداشو در نیاوردم کارم تموم شد اومدم بالا دیدم بابام میگه یه تراول 50 تومنی پیدا نکردی تو ماشین؟ گفتم چرا پیدا کردم اما نمیدم گفت عیب نداره من فکر کردم گم کردم دست تو باشه دست غریبه نباشه آقا ساعت 8 رفتم شارژ بخرم دیدم یه اس ام اس اومد یه تومار خرید توش بود زنگ زدم گفتم پول ندارم گفت از 50 تومن خرج کن بهت میدم هیچی اقا 2500 هم از جیب دادم اومدم دیدم داره دبه میکنه منم وسایل رو برداشتم گفتم میبرم میفروشم گفت برو بهتم میاد هیچی دیگه الان کسی تاید،مایع ظرفشویی، روغن، رب،تن ماهی،مرغ و ... میخواد یه ندا بده رو دستم مونده :(


موضوعات مرتبط: مطلب جالب
[ پنجشنبه دهم اسفند 1391 ] [ 17:21 ] [ محمد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام من(محمد) و مسعود(مسافر شب) هر دوتامون 23 ساله و از بچگی تا حالا همیشه با هم بودیم, که یه روز تصمیم به ساختن این وبلاگ گرفتیم تا برای شما مطالب جالب اس ام اس خفن عاشقانه سر کاری و... و داستان کوتاه اموزنده و جوک و هر چی که فکرش کنید بزاریم امیدوارم خوشتون بیاد و با نظراتتون مارو خوشحال کنید موفق و پیروز باشید.
sms jok dastan خانوادگی برای دختر پسر مامان بابا عمه خاله دائی عمو زن همسایه زن مرد مجرد متاهل بیوه شوهردار دختر بچه پسر بچه ترک فارس عرب اس ام اس دختر کش دختر ضایه کن پسر کش پسر ضایع کن و..... داریم.
برای 18 عید بهار ادمای عشقی رمانتیک مامانی تیتیش سوسول لات هم مطلب میزارم.
جک های رشتی ترکی ایرانی انگلیسی ابادانی وووووو احمدی نژاد بوش
امکانات وب